کوتاه ترین شب سال در نیمکره جنوبی
امشب البته خبری از آجیل و شیرینی و ... نیست. انگار شبی بود مثل همه شب ها.
امشب البته خبری از آجیل و شیرینی و ... نیست. انگار شبی بود مثل همه شب ها.
به دوستان هم وطن توصیه اکید میکنم٬ در صورتی که با این به اصطلاح جهان اولی ها کاری داشتید به هیچ وجه هیچ قراردادی را با آنها امضا نکنید. مطمین باشید انگلیسی جماعت از ایرانی زرنگتر است و بر اساس همین قرارداد ها بود که بسیاری از کشورها را مستعمره کردند. در صورتی هم که نیاز به امضای قرارداد داشتید٬ آن را چند بار (هر چند طولانی) مرور کنید و در صورت امکان با یک مشاور حقوقی تماس بگیرید. چون از میان بندهای نامفهوم و به نظر بی خاصیت این قراردادها٬ این حضرات چه پولها که به جیب نزده اند. به آنها گفتم که بابا این پول کارگری است٬ من چیزی را خراب نکرده ام که جریمه بدم. سرویسی استفاده نکردم که پولش زا بدم. اما آنها گفتند تو "قرارداد را امضا کردی" و امروز هم در مورد مفاد آن مسولی. اهمیتی ندارد که توجه کردی یا نه. مهم این است که تو امضا کردی
امروز من ۴۸۰ دلار برای این مسله از دست دادم. برای حل مشکل و رفع اعتراض من به مشاور دانشگاه رفتم و ایشان هم پس از یک ساعت گفتگو! به من فهماند که من حقوق میگیرم که بگویم تو پول را بده. با توجه به اینکه به زودی به "برونئی٬ مالزی٬ سنگاپور و ایران مسافرت خواهم کرد٬ می خواستم پول را ندهم و در بروم که یکی از دوستان حقوق دان ما گفت " خیال کردی. بی چاترت میکنن. اسمت رو به عنوان افراد "بد کردیت" تو اینترنت میزنن و دیگه هیچکی بهت اعتماد نمیکنه" ما هم گفتیم جهنمم. حرامشون بشه میدم. و قرار شد دوشنبه پول را به حساب حضرات بریزم. اما ....
با تمام شدن وقت اداری٬ این پدر سوخته ها! اکسس کارت من را به خابگاه باطل کردند و من هم فعلا برای هر ورود و خروج باید به یکی از دوستان زنگ بزنم تا از روی ترحم در را برای من باز کند. یعنی سه روز دردسر. چرا چون مثل بچه های اسکولارشیپ سعودی پول را دو دستی تقدیمشان نکردم و از حضرات شکایت کردم و آنها هم یک راه بی خطر یرای آزار من پیدا کردند. دوشنبه هم احتمال زیاد میگویند "وای حتما خیلی اذیت شدی. نمیدونیم مشکل از کجا بوده الان حلش میکنیم و ...." و این هم اذیت کردن پورفشنال. امروز به این باور رسیدم که ما ایرانی ها و زرنگ باریامون در مقابل زرنگ بازی های انگلیسی نژادها باید لنگ پهن کنیم. پس بهتره اصلا قراردادی باشون نداشته باشم( حداقل من اینوطوریم. بقیه ناراحت نشن).
میخواهم به مسافرت
نیوزیلند کشور به اصطلاح جهان اول است پس حقوق انسانها در آن ارزش دارند٬ عدالت و مبارزه با فقر برای مردم و البته دولت منتخب مردم اهمیت زیادی دارد. به نظر میرسد مشکل همین جا باشد چرا؟
و البته ادعاهای حقوق بشری هم پول می خواهد و این پولها هم طبیعتا از مالیات باید تامین شود. نتیجه این می شود که برای خیلی ها بهتر است به جای کار کردن٬ بچه آوردن٬ اخراج شدن٬ زندان رفتن٬ طلاق گرفتن و یا بیمار شدن تجارت بهتری باشد. به جای آنکه بین یک سوم تا یک پنجم درامدت ار مالیات بدهی همان پول را بدون کار کردن از دولت میگیری.
. چهار دوچرخه به قیمت ۸۰ دلار برای یک ساعت کرایه کردیم و به گردش در ساحل بسیار زیبای میشن بی پرداختیم. شاید بعد از مدتها مشکلات مختلف بتوانم بگویم واقعا از آن لذت بردم. هوای بسیار عالی و آفتابی اوکلاند و ساحل آرام اقیانوس در کنار مردمی که به تفریح و آفتاب گرفتن مشغول بودند یکی از شادترین لحظاتم را در اوکلاند ایجا کرد.
در برگشتن هم همیچ کدام از ما ۴ نفر هیچ پولی در جیبمان نداشتیم و در نتیجه برای برگشتن به خانه حدود ۸ کیلومتر پیاده گز کردیم.
دوستان میگویند من همیشه از غربی ها انتقاد کرده ام. اما واقعا فضای ساحل آرام میشن بی در حالی که هیچ کس مزاحم کس دیگری نمی شود و تمام فرهنگها محترمند ارزشمند است.
تا اینجای قضیه مشکلی نبود٬ مشکل در واقع تیتر انتخابی من بود که بسیار حساسیت زا شد. و نتیجه آن شد که پس از مدتی با جستجوی نام این دفتر محترم٬ عبارت " برگ چغندر" در اولین نتیجه جستجوی گوگل مشاهده می شد. بعد از چند روز دوست عزیز وبلاگنویسمان مهندس جوان به تعریف از سفارت ایران در مالزی پرداختند و به عنوان شاهد هم یک لینک اختصاصی به وبلاگ مفلوک " سرزمین جنوبی" دادند. نتیجه حیرت انگیز بود. گوگل در یک اشتباه جالب٬ دفتر محترم ذکر شده را مساوی " برگ چغندر" می دانست و با جستجوی این عبارت در صفحه اول نام نمایندگی کشورمان در نیوزیلند می آمد و البته مطالب مربوط به آن.
از دیروز هم جناب گوگل٬ برای خونثی سازی این بمب خودساخته٬ کلیه لینکها و نتایج جستجو درباره مطلب نوشته شده را از تمام سرچ ها و گذارشهایش پاک کرد.
من هم البته طبیعی است که تصمیم گرفتم دیگر از این غلط ها نکنم٬ به نظر می رسد گاهی یک انتقاد ساده در اینترنت به راحتی چو می شود و ممکن است در بازگشت کار دست آدم بدهد.
نیوزیلند کشور مهاجر پذیری است و از تمام دنیا در آن یافت می شود. اروپایی های نیوزیلند اعم از ایرلندی کروات آلمانی اسپانیولی پرتقالی و... دیگر هیچ حسی نسبت به کشور مبداشان ندارند. حتی نسل دوم این مهاجرین هم به طور کامل زبان و زادگاه والدینشان را فراموش کرده اند و میگویند ما "کیوی" هستیم. انگلیسی را هم با لحجه غلیظ نیوزیلندی صحبت میکنند و نیوزیلند را تنها خانه خود میدانند.
جزیره ای ها که از کشورهای اطراف آمده اند نیز خود را نیوزیلندی مینامند اما همچنان به زبان و فرهنگ خودشان پایبندند و رنگ پوستشان مانع از اختلاط کامل آنها با اروپایی نژادها شده است.
هندی ها و چینی ها اما وضعشان کاملا متفاوت است. بسیاری از آنها سالهای سال است که پدرانشان در نیوزیلند مقیم بودنه اند و قدمتشان حتی از اروپایی ها هم بیشتر بوده. اما خود را چینی یا هندی میدانند. انگلیسی را با لهجه محلی شان صحبت میکنند. هیچ گاه از یک هندی یا چینی نشنیده ام که بگوید من " کیوی" هستم.
البته در بین هندی ها گروهی کاتولیک یافت می شود که استعمار زبان خود را هم علاوه بر مذهب به آنها تحمیل کرد و امروزه میگویند ما هندی بلد نیستیم و تنها به زبان انگلیسی با لهجه هندی صحبت میکنند.
دوستی را می شناسم که ثمره ازدواج یک مرد هندو با یک زن کاتولیک است. او هم به کلیسا میرود و هم به معبد هندوها. در عین اینکه عیسی مسیح را تنها نجات دهنده میداند٬ خداهای هندو را هم پرستش میکند.
البته در مورد ازدواجهای خارجی در نیوزیلند٬ در بیشتر موارد فرهنگ رایج این کشور٬ فرهنگ خانواده میشود و فرزندان هر دو زبان و فرهنگ را فراموش می کنند. اگر هم گرایشی داشته باشند معمولا این گرایش مادر است که قویتر است.
ایرانی ها در این جامعه نسبتا با هوش و موفق عمل کرده اند. بسیاری از دوستان نسل دومی علاوه بر حفظ ربان و فرهنگ خود به طور تقریبا کامل در جامع پذیرفته شده اند و در مواقع لزوم میگویند " ما کیوی هستیم" و هر وقت خرشان از پل گذشت میگویند " بابا مگه بمیریم کیوی بیشیم
. اینا هم شدن آدم. ما افتخار میکنیم که پرشین هستیم"![]()
البته گروه های دیگری هم هستند که در کشورهای دیگه زندگی میکنن و ادعای ایرانی بودن دارن. از آن جمله زردشتی های هند هست که بهشون " پارسی" میگن. پارسی ها ۱۰۰٪ ایرانی موندن و اسماشون و فرهنگشون کاملا ایرانیه. مدیر عامل بزرگترین شرکت اتوموبیل هندی و رییس یکی هتل هفت ستاره در بمبی هم پارسی هستند.
ادعا می شه کرواتها ایرانی بودند و از ایران به کرواسی مهاجرت کردند. اما واقعیت اینه که در حال حاضر کوچکترین اشتراک فرهنگی هم با ایرانی ها ندارن.
در مالزی فعالیت سیاسی به طور کلی برای دانشگاهیان ممنوع است و موجب اخراجشان از سیستم دانشگاهی می شود.
اما اوضای نیوزیلند کاملا متفاوت است. مثلا در دانشگاه تکنولوژی اوکلاند که یکی از بزرگترین دانشگاه های نیوزیلند است٬ دفتر " انجمن دانشجویی" که منتخب هم می باشد فقط محلی برای فروش بلیط است. رییس انجمن منتخب که چندین سال است همچنان رییس مانده است(جان هرمان) کارمند تمام وقت دانشگاه محصوب می شود و بقیه نماینده ها هم به تناسب کارشان پولی دریافت میکنند. وظیفه این انجمن هم انتشار نشریه ۱۰ صفحه ای "دبیت" و پخش کمک های مالی بین کلاب های مستقل دانشجویی است که فعالتزین آنها کلاب دانشجوهای هند و همچنین کلاب رقص سلسا است.
در این دانشگاه اساسا کسی حوصله اعتراض ندارد همه دانشجویان بجز دانشجوهای اسکولارشیپ بگیر کشورهای میدل ایست( مخصوصا سعودی) سر کار می روند و اگر وقتی باشد هم صرف گشتن برای یافتن دوست دختر/پسر و یا چرخیدن با دوست یافت شده تا یافتن دوست بعدی می شود.

یهودیت ادعا نمود که مسیح و نجات دهنده قوم یهود و همان فردی است که همه منتظرش بودند. بنا بر باور دین یهود او فردی یهودی بود که به دروغ خود را "مسیح" نامید و مسیح زنده است و در آخر زمان باز خواهد گشت. بر باور بیشتر گروه های مسیحی, او همان خداست ( نه پیامبری از طرف خدا به تعبیر مسلمانان). مسیحیان اعتقاد دارند که پدر (خدای در آسمان) از لطف و محبت خودش پرتوی از وجود خودش را برای سعادت انسانها به زمین فرستاد تا آنها را به راه راست هدایت نماید و او به مکافات جنایات بشریت (مخصوصا مسیحیان) کشته می شود و به صلیب کشیده می شود تا دیگر به مانند قوم یهود که برای شستن گناهانشان از قربانی استفاده میکردند نیازی به این کار نباشد و این رسم و سایر رسوم سخت مذهبی در یهودیت در واقع با آمدن مسیح منقرض می شوند.

از آن پس و پس از شهادت روح خدا, دیگر کسی از مومنان ( مسیحیان) به دوزخ نخواهد رفت. و صرف اعتقاد به مسیح برای رستاخیز شدن کافی است و این اعتقاد شما را فرا خواهد گرفت و باعث می شود وجود خدایی ÷یدا کنید. بر اساس نوشته های بالا طبیعی است که وقتی خدا خودش برای سعادتمندی بندگان به زمین می آید دیگر جایی برای فرستادن فرستاده و پیامبر وجود نخواهد داشت بلکه همه منتظر بازگشت روح خدا به زمین و نزول برکت بر آن هستند. لذا طبیعی است که مسیحیت ادیان بعدی را همه و همه اشتباه و کفر بخواند. نظر مسیحیت در مورد شیطان هم تا حدود زیادی عجیب به نظر می رسد و در عمل قدرتی مستقل از خداوند بزای شیطان تعریف می شود تا خدا را از انجام کارهای بد منزه کند.
از نظر زندگی روزمره مسیحیان بسیار متفاوت هستند و بسته به مذهب خاصشان رفتارهای متفاوتی دارند. مثلا در یک مهمانی با کمال تعجب متوجه شدم یکی از دوستان علاوه بر نخوردن مشروبات الکلی از چای و قهوره هم دوری میکرد. دلیل را که از او پرسیدم به من گفت که " مورون" است. کنجکاو شدم و بیشتر از او پرسیدم و فهمیدم ایینی بسیار سخت دارند. برای ازدواج تنها میتوانند با فردی از کلیسای خودشان ازدواج کنند. مشابه کاتولیک ها طلاق ندارند و.... خلاصه هر کدام از مذاهب پروتستانها انگلیکن ها ارتودوکسها متودیست ها و.... ایین ویژه ای دارند و جالب اینجاست که اکثر آنها هم بقیه مذاهب را کافر می دانند.
همکنون بودا یکی از خدایان هندو است. البته در همه جا مورد پرستش قرار نمیگیرد( ارجاع به آیین هندو و زندگی پیوستن خوبان به خدایان). اما ایین بودایی چیزی کاملا متفاوت از مکتب هندویسم است.
امروزه این آیین در کنار مسیحیت و اسلام جزو مذاهب بسیار فعال می باشند و بیشترین درصد رشد را مخصوصا در میان طبقه روشنفکر و تحصیل کرده دارد. البته با توجه به نفوذ فکری این مکتب در شرق٬ قبلا بیشتر نفوذ مذهب بودایی به شرق محدود می شد اما امروزه و با گسترش ارتباطات نفوذ این مذهب در کشورهای دارای آزادی بیان همانند آمریکا بیشتر و بیشتر می شود. 
باید توجه داشت که بودایی بودن افراد الزاما به معنی پذیرش کامل چیزی که امروز به "مذهب بودا" مرسوم است و در واقع مدرن شده آیین هندویسم است نمی باشد. بودایی بودن در واقع به معنی پذیرش یک سری دستورات اخلاقی و انسانی است و بسیار از مسیحیان ایالات متحده علی رغم ایستادگی در مذهبشان٬ پیرو دستورات اخلاقی بودا نیز می باشند.
اما ایین بودا چیست: بودا دو دسته قوانین برای دارد. گروه اول برای افراد معمول و عوام است و گروه دیگر هم برای خواص و انسانهای پرهیزکار است. گروه دوم عملا شامل اکثر انسانها نمی شود و آنچه که امروز از آیین بودایی پخش می شود در واقع همان دستورات اخلاقی گروه اول است.
با توجه به زیاد بودن رفرنس ها در اینترنت از این دستورات اخلاقی و تفسیر آنها میگذریم. اما آنچه یک بودایی را متمایز میکند شاید خیر خواهی و محبت او به همه باشد. یک بودایی نمی تواند کینه و دشمنی دیگران را در دل راه دهد و بخشندگی و انساندوستی نیز جزوی از شخصیتی است که از او ساخته می شود.
متاسفانه همانند سایر مذاهب٬ ایین بودا نیز در اثر مجاورت با شرق و تاثیر تفکرات سنتی چینی ها به خرافات آلوده شده است. حال آنکه در هیچ کجای این مذهب اثری از این خرافات نیست.
از نظر ریشه ای هم مسلمانان شبه قاره بودا را همان "ذولکفل" و اهل کتاب میدانند. البته این تصور به نظر نویسنده اشتباه است. چون در ایین بودا به جای بندگی و بردگی خداوند به انسان و به دست اوردن کمالات انسانی اهمیت داده می شود و در واقع این مذهب را می بایست جزو مکاتب اومانیستی و غیر خدا محور طبقه بندی کرد.
دالایی لاما٬ رهبر بوداییان تبت را شاید بتوان روشنفکر ترین رهبر مذهبی دانست. در کنگره ای که توسط روانشناسان برگذار شده بود و زمانی که از ایشان درباره روشهای درمان روان و تضادشان با روش های بودایی پرسیده شد جواب داد " مهم این است که انسان روانش تسکین یابد و از زندگیش لذت ببرد شاد باشد" و روش های پزشکی را به طور کامل تایید کرد.
اما باید در نظر داشت که رفتار مسالمت جویانه بواداییان چندان به نفعشان نبوده و احساس قناعت و رضایت از زندگی که حاصل مذهب بودایی است در بسیاری از موارد مانع از کار و تلاش فراگیر در رسیدن به امور دنیایی شده است.
اما هندویسم چیست: بر مبنای آیین هندویسم پدیده های مختلف دارای خدایگان مختلف هستند و قدرتهای طبیعی دارای روح و ماهیت وجودی می باشند. البته همه اینها در اصل به یک وجود واحد بر می گردند که آن را خدا می توان خواند. ملیونها خدای مختلف در این آیین تعریف می شود که مسوول انجام کارهای متفاوت در جهان و همچنین کنترل کننده آن هستند. از این میان سه خدای اصلی وجود دارند که عبارتند از " شیوا" "رام" و "وشنو" این خدایان به ظاهر انسانی و یا حیوانی هستند. گاو در این مکتب اهمیت خاصی دارد. دلیلش هم این است که بر اساس افسانه ها یکی از خدایان به شکل گاو درامد تا با شیطان مبارزه کند. (لذا خوردن گوشت گاو و آزار گاو ها برای هندو ها اکیدا ممنوع است)البته باید توجه داشت که تعدد خدایان به معنای پراکنده بودن قدرت خداوند نیست بلکه این خدایان در واقع اشکال مختلف ظهور یافته خدا هستند.
هندویسم و زندگی دنیایی: مذهب هندویسم٬ بر عکس مذاهب سامی مذهبی بسیار صلح آمیز می باشد و تغییر مذهب همراه با مجارات نیست. اما متاسفانه کمال همنشین در پریست های هندو هم اثر کرده است و امروزه بر خلاف آموزه های هندویسم٬ گهگاه خشونت فزاینده ای برای مقابله با تحدبدات ادیان سامی و همچنین آیین بودایی انجام می شود.
مهربانی٬ محبت و احترام به ارزشهای خانوادگی از اصول مهمی است که هر هندوی مذهبی به آن پایبند است.
زندگی پس از مرگ: به صورت بازگشت به جهان به شکل دیگر می باشد. چنانچه فرد در زندگی قبلیش دچار جنایاتی شده باشد به شکل پست تری به جهان برگشت خواهد کرد و چنانچه انسان درست کاری بوده است برگشت او همراه با یک زندگی بهتر و با رفاه بالالتر خواهد بود. در صورتی که فردی در زندگی قبلی اش بی انداره خوب بوده باشد به خدایان می پیوندد و او نیز همچون خدایان صاحب مقام می شود
دلیل تغییر مذهب هندوها به ادیان سامی: تغییر مذهب به مسیحیت و اسلام در نقاط زیادی از هند صورت گرفت. دلیل آن هم وجود طبقاتی در هند بود که ضعفا تصمیم گرفتند با مذهب جدید به جنگ آن بروند.
هر کدام از ترانه هایش تدایی کننده یک حس قشنگ است:
وقتی شعر " بانوی موسیقی و گل٬ شاپري رنگین کمون رو می خواند" بی اختیار به یاد مادرم و می افتم.
بقیه حس ها که نیاز به گفتن ندارد.
وقتی رسد اهو هنوز نفس داشت...
اگه نرفته بودی٬ جاده پر از ستاره٬ کوچه پر از غزل بود..
وقتی میای قشنگترین پیرهنت و تنت کن...
گریه نکن٬ گریه نکن
کی اشکاتو پاک می کنه ....
....
ابی جمعه شب در "پنجشنبه شب" در تاکاپونا برنامه دارد. البته متاسفانه زمان بسیار بد برنامه که فردایش روز کاری جمعه است و محل پرت تاکاپونا و نبودن هیچ گونه امکان جابه جایی از تاکاپونا در نورت شور به مرکز اوکلاند به احتمال زیاد شانس حضور در کنسرت محبوبترین خواننده ام را از من گرفته است.
و یاد رضا محمودیان دوست قدیمی و صمیمیم در مالزی که از ابی میگفت " خوب سیممون اندازه نبود. بقیشو بعدن میگم.
در نوشتن مطالب این وبلاگ وقفه هایی هم افتاده است. دلیل این وقفه ها نوشتن در وبلاگهای دیگر بود. اما پس از مدتی تصمیم به حذف سایر وبلاگها و تمرکز در نوشتن این وبلاگ گرفتم.
تاکنون هم چند بار نامش را عوض کردم "خیالها " (ترجمه ایمیج)٬ " باز باران"(به دلیل بارانهای سیل آساسای مالزی) "سرزمین استوایی"(چون مالزی در منطقه استوایی است) و در نهایت " سرزمین جنوبی" (چون به نیوزیلند رفتم) هر چند که تعدادی از دوستان هم ممکن است وبلاگ حذف شده "هیچکجا" را به یاد بیاورند.
این ویلاگ یاد آور خاطراتی تلخ و شیرین است. دوستی ها و زندگی. مطالب گذشته را که مرور می کردم بیش از هر چیز مطالب ارسالی از طرف دوست عزیزم " مرتضی قسیم اکبری" توجهم را جلب کرد. اگر چه گذاشتن این مطالب باعث کپی آنها در سطح وسیع و فراموشی نام و نشان نویسنده آنها شد. و شاید او بود که من را به نوشتن علاقه مند کرد.
و هنوز که هنوز است به نظر من مطلب "من کی هستم" قشنگترین مطلب وبلاگ است. هر چند که متاسفانه به دلیل مشکلات بلاگفا این مطلب از چشم سرچ های اینترنتی دور مانده است.
در نیوزیلند می توان افقانی ها را به چشم هموطن دید. چون هیچ تفاوت اساسی از نظر فرهنگ و یا طریقه زندگی با ایرانی ها ندارند . البته آنها هم مانند ایرانی ها متفاوتند. عرب ها هم بسیار مشابه ایرانی ها هستند حتی از نظر شکل ظاهری. روزی در حال خرید از یک فروشگاه بزرگ خانم فروشنده از من پرسید که اهل کجا هستم. گفتم ایرانیم. او به شدت خوشحال شد و گفت " اوه من هم از کشور همسایه شما اسرییل هستم" با خودم فکر کردم که این دختر واقعا خبر دارد که ایران می خواهد کشورش را نابود کند یا نه؟
اروپایی ها٬ آسیایی ها٬ افریقایی ها٬ آمریکایی ها و میدل ایست ها همه و همه با هم میتوانند دوستس باشند و هزاران مطلب مشترک فرهنگی و انسانی با هم بیابند دلیلش هم شاید این باشد که همه انسان هستند. اما چرا این انسانها دائما با هم مشکل دارند.
به نظر من ناسیونالیست و قوم گرایی افراطی و مذهب باعث جدایی انسانها از همدیگر شده است. عواملی که امروز ایران ما را هم به عنوان یک کشور با فرهنگ کاملا یکسان دچار مشکلات اساسی کرده است. امروز کردها عرب ها قزوینی ها لرها ترکها مشهدی ها اصفهانی ها یزدی ها بختیاری ها بلوچ ها و.... و در یک کلام همه ایرانی ها احساس ندیده شدن و تحقیر شدن بوسیله بقیه قومیتها دارند. قومیتهایی که خودشان هم جزو همین لیست هستند. شاید فقط تهرانی ها به عنوان کسانی که قومیت اصلی خودشان را فراموش کرده اند جزو لیست تحقیر شدگان نباشند. از طرفی مذهب هم نقشی بسیار بدتر از قومیت داشته است. امروز غیر مذهبی ها٬ غیر مسلمانان٬ غیر شیعیان٬ غیر ۱۲ امامی ها٬ مسلمانان سنتی٬ صوفی ها٬ مقلدان ایت الله های غیر خودی و در نهایت تمام کسانی که دین را از دریچه ای غیر از دریچه رسمی می بینند همه تحت تبعیض هستند یعنی ۹۰ درصد ایرانی ها از نظر مذهبی احساس ندیده شدن می کنند و از طرفی بقیه ایرانی ها هم آن ۱۰ درصد دیگر را دوست ندارند و معمولا در امور اجتماعی آنها را در جمع خود نمی پذیرند. یعنی انها هم تحت تبعیضی بسیار شدیدتر از تبعیض بقیه هستند.
جناب ابراهیم خاتمی در توضیح مطلب بالا نوشتند:
تاریخ اختلافات قومی و فرهنگی و مذهبی به قدمت تاریخ انسان است. صرف وجود تفاوت های نژادی ، فرهنگی ، مذهبی و غیره نه فقط موجب اختلاف نیست بلکه می تواند باعث تفاهم و شناخت بهتر جوامع انسانی از همد یگر نیز بشود. آنچه که باعث این همه اختلافات شده و می شود این است که بسیاری از انسان ها این تفاوت ها را دستاویزی برای سلطه جوئی و برتری طلبی قرار میدهند. به بیان دیگر، یکی میگوید نژاد من، مذهب من، کشور من، شهر من،... و یکی دیگر نیز میگوید نه خیر نژاد من، مذهب من، کشور من، شهر من،... و بجای تأکید روی مشترکات ، روی اختلافات تأکید میکنند. درواقع این منیت هاست که مشکل ساز است.
البته هیچ اشکالی ندارد که انسان ها به جنبه های مثبت هر آنچه تعلق به خودشان دارد ببالند و افتخار کنند ، اما هرگز نباید آن ها را وسیله ای برای تحقیر و توهین به دیگران قرار دهند.
پی نوشت نویسنده: کاملا موافقم.
در نیوزیلند خرید موبایل حداقل با ایران سنگاپور و مالزی متفاوت است. بیشتر فروشگاه ها موبایل هایی را می فروشند که شبکه ارتباطی شان تنها بر روی یک شرکت خاص ( ودافون و یا تله کام ) قفل شده است. در صورتی هم که علاقه مند به برقراری اشتراک بلند مدت باشید می توان انواع موبایلها را با تخفیق تا ۵۰ درصد خرید. نکته جالب در نیوریلند رونق بارار موبایلهای دست دوم است که با قیمت هایی در حد ۷۰ درصد اجناس دست اول به فروش می رسند. اما شاید بر مبنای همان تفکرات ایرانیبود که در نهایت ترجیح دادم یک موبایل ساده اما نو بخرم و در نهایت ستاره اقبال شرکت موتورولا ( موتور الله) درخشید و برای حمایت از موتور خدا هم که شده موبایل جدید را که محصول سنگاپور است خریداری کردم تا گوشی چارمم را مذهبی انتخاب کرده باشم و رسما با دوستان همیشگیم مدلهای مختلف سامسونگ وداع کردم.
یادش بخیر! او را از مالزی خریدم و با کمک یک دوست که دیگر در بینمان نیست. چند باری در آب غرق شد و باز هم فردایش سالم و سر حال به انجام وظیفه مشغول شد. یک بار را با منصور در زیر بارانهای سهمگین مالزی بودم که دوستی تماس گرفت و من مشغول صحبت کردن با او شدم. منصور گفت " علی این دیگه رفته برو یکی دیگه بخر." و من که به او اطمینان داشتم گفتم " اگر این موبایل منه که به این سادگی ها نمی میره" و این شد که شرطبندی را از منصور بردم. خدا حافظ سامسونگ !
فعلا موبایل ندارم و تمام شماره های تلفنم . فایلهای صوتی ام و.... همه را از دست دادم.
خلاصه ایشان را در روبروی دانشگاه ملاقات کردم و سپس به خانه زیبایشان در حدود ۱۲ کیلومتری مرکز شهر رفتیم. برای اولین بار به خانه یک هموطن ایرانی ساکن در نیوزیلند میرفتم.
ملاقات با دوست عزیزمان که پس از بیست و چند سال زندگی در دورترین نقطه ممکن از ایران٬ ایرانی مانده بودند برایم بسیار جالب و دلگرم کننده بود. خانواده بسیار موفق ایشان با ترکیب حس طبیعت دوستی کیوی و زیبا شناسی و عشق و صمیمیت ایرانی ترکیبی زیبا ساخته بودند. فرش های ایرانی٫ نشان های ملی و مذهبی و در کنارش باغچه و درختان رنگارنگ و فسنجان و ...
دوست ما از زندگی در خارج و سالهای دور میگفت. اسمش را نمیشد غربت گذاشت چرا که او در وطن بود. اگر چه ایران دور و خیلی دور است اما همین خانه هم خود ایران است اگر چه ساکنینش افراد موفق شرکتهای نیوزیلندی باشند. خانواده آقای ایشان هم به رغم سالهای زیاد دور بودن از ایران فارسی را کاملا با لهجه ایران امروز و انگلیسی را هم شاید بهتر از خود نیوزیلندهای و با لهجه نیتیو سخن میگویند.
" سه راه برای کسی که در خارج زندگی میکند وجود دارد: اول اینکه گوشه گیری کند٬ هر آنچه را دیگران دارند بپذیرد و اینکه خوبیها را به هم پیوند بزند و زندگی کند." سومیش بی شک بهترین است. از موضع قدرت با گفتن اینکه من از سرزمین ایران امده ام که مهد تمدن است با میزبانان می توان برخورد داشت. البته فرهنگ کشورهای مهاجر پذیری مثل نیوزیلند هم آماده گرفتن و جذب نقاط مثبت فرهنگ شماست. پس به عنوان یک ایرانی با فرهنگ می توان به سرزمین مقصد هم کمک بیشتری کرد.
این دوست عزیز به من یاد داد که میتوان احساس غربت و سرخوردگی را فراموش کرد. زندگیت را آنگونه که می خواهی همانطور که دوست داری بسازی و بر زندگی دیگران هم اثر مثبت داشته باشی.
اما این دوست ما آقای "ابراهیم خاتمی" هستند. کسی که در گذشته مطالب مربوط به شرکت تله کام و همچنین پیشبینی انتخابات نیوزیلند را از ایشان نوشتم. ایشان یک مدیر و مهندس ارشد بسیار موفق در یک شرکت فیبر نوری که نیوزیلند را به جهان خارج وصل میکنند می باشند.
آقای خاتمی از شرکت تله کام میگفتند که این شرکت خیلی سعی کرده که محیط شرکت را برای کارکنانش دلپذیر کند. جشن های تولد٬ هدایای کریسمس٬ احترام به علایق ملی و مذهبی کارکنان و... یک جو دوستانه را در محیط کارشان فراهم نموده است.
آقای خاتمی از محدود ایرانی هایی است که "نیوزیلند" را دوست دارد. شاید از بقیه مطالب وبلاگ شاید مشخص باشد که خود من هم چندان علاقه ای به کشور نیوزیلند ندارم