تبعیض نژادی و مذهبی

درباره نژاد پرستی فکر نمی کنم جایی از نژاد پرستی و قوم گرایی به پای ما ایرانی ها برسد. همین چند روز پیش در خبری بهت آور شندیم که می خواهند تمام افغان های مجاز و غیر مجاز را از مازندران بیرون کنند. یعنی کسی که مثلا 30 سال در مازندران زندگی کرده و همسر ایرانی دارد الان با این قانون غیر انسانی و نژاد پرستانه می بایست برود و جای دیگری زندگی کند. فکرش هم برای هموطنان خارج از کشور سکته می آورد که فردا آنها را بی مقدمه بیاندازند بیرون تنها به این دلیل که شناسنامه شان ایرانی است.  حد افراطی نژادپرستی و ناخود انگاری را تنها در کشورهای عقب مانده افریقایی و آسیایی می توان دید. البته افراد افراطی و ضد مهاجر در همه جای دنیا یافت می شوند اما اکثریت جوامع غربی مهاجران را به صرف مهاجر بودنشان بد نمی دانند. البته تبیض های پیدا و پنهان زیادی علیه مهاجران وجود دارد که مقداری از آن منطقی است و مقداری از آن هم از کینه درونی افراد به قومیت ها شامل می شود. در اینجا تعدادی از این تبعیض ها را لیست می کنم.

تبعیض زبانی و یا مشکل لهجه:تقریبا همه مهاجران تا حدودی با زبان کشور مقصد مشکل دارند. حتی کسی که ایلتس 9 هم می گیرد الزاما ضرب المثل ها و عبارات کاری کشور دیگر را نمی داند. ضمن اینکه همیشه و همه جا لهجه باعث خارجی شناخته شدن فرد می شود.  به همین دلیل شانس استخدام مهاجرین مخصوصا تازه واردها برای مسیولیت هایی که نیاز به صحبت کردن زیاد داشته باشد پایین تر است چون مردم ترجیح می دهند با سی صحبت کنند که مثل خودشان صخبت می کند.

تبعیض مذهبی : فرض کنید شما یک مسلمان سنی باشید. شما می بایست 5 بار در روز نماز بخوانید. اما اولا جایی برای نمازخواندن شما وجود ندارد. دوما تعطیل کردن جلسات برای برگذاری نماز کار ساده ای نیست. در مورد مسامانان شیعه البته کار کمی ساده تر است. برای خانمهای مسلمان که پیدا کردن کار بسیار مشکل تر است. داشتن روسری برای فروشنده ها و افرادی که جلوی چشم هستند تقریبا غیر ممکن است. چون غربی ها روسری را مانع آزادی زنان می دانند و به احتمال زیاد از فروشنده مسلمان با روسری خرید نخواهند کرد.  ضمنا خانمهای مسلمان مجاز به دست دادن به مردهای غریبه نیستند و این مساله می تواند مشتری ها را ناراحت کند. همچنین خانمهای مسلمان را نمی توان به مسافرت کاری فرستاد. از این گذشته می بایست فکری به حال غذایشان کرد.

تبعیض فرهنگی: شاید بدترین مورد تبعیض، و البته منطقی ترین آنها از نوع فرهنگی باشد. یک کارمند مسامان احتمالا متفاوت است. کارکردن با او سخت است. ممکن است بی تحمل و زود رنج باشد. ضمنا قاطی جمع بقیه نمی شود و دوگانگی در شرکت به وجود می آورد.  در حالی که یک کارمند سفید از نژاد اروپایی مثلجعبه باز شده است. مثل خر کار میکند و چانه هایش را برای پول همان اول می زند. دنبال بهانه جویی و غیبت و زیر آب زنی نیست. ضمنا اخمو هم نیست. و..... 

البته مشکلات فقط به استخدام تمام نمی شود. فرهنگ و روش جامعه مقصد با فرهنگ و روش ایرانی متفاوت است. مثلا شما مجبورید روز عید به سر کار بروید. اگر خیلی ایرانی بمانید، سیزده بدر را یکشنبه هفته بعد جشن می گیرید. اگر مذهبی باشید، نمی توانید به مهمانی دوستان محلی تان بروید مگر آنکه رویش را داشته باشید و بگویید مثلا برای شما غذای گیاهی بگیرند. و البته هزار یک تفاوت دیگر. 

نگاهی گذرا به تبعیض های بالا، تا حدودی به غربی ها اجازه می دهد که مثلا با دیدن اسم "علی" درخواست کار را با دیده شک نگاه کنند.  اگر بتوانید مذهب و ملیت را کنار بگذارید و فرهنگ مقصد را کاملا بیاموزید و عمل کنید، انگلیسی را هم بدون لهجه صحبت کنید و در نهایت اسم انگلیسی داشته باشد ، به شرط اینکه هندی و یا سیاه نباشید، دیگر تبعیضی علیه شما نیست. این شرایط برای نسل اول کاملا غیر ممکن است اما تقریبا بیشتر نسل دوم و سوم  مهاجران خواهی نخواهی اینگونه می شوند.

نویسنده: صدرا. سلام. اشکال شما دوستان خارج از کشور این است که هر چیزی که می شنوید باور میکنید. طرح اخراج افغانی ها از مازندران به جز غیر عملی شدن ان . فقط شامل افغانی های بدون مجوز است.انهم مجوز کار.حتی افغانی های دارای مجوز گروهی هم میتوانند ایران بمانند.چه برسد همسر ایرانی دار.
لینک خبر:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910205001266
متاسفانه فقط اخبار فوق توسط به اصطلاح ایرانیان وطن دوست و ضد نظام (امثال بالاترین )برای تختئه دولت و نظام و دستاویزی برای توهین انها وتوهین افغانی ها به ایرانیان قرار دادند که واقعا این نوع وطن پرستی ایرانیان هم خاص هست.

---------

دوست عزیز. اتفاقا من هم معتقدم خبرهای بالاترین قابل اعتماد نیستند. و این کاملا طبیعی است چون هر کسی می تواند مطلبی در آن بنویسد و معمولا نوشته های احساسی بیشتر رای می آورد. اما در این مورد متاسفانه خبر کاملا درست است.

لطفا مجددا نگاهی به همان مقاله لینک شده بیاندازید.

"این مسئول با بیان اینکه الزام حضور تبعه افغانی بر دو انتخاب مشروط است، تصریح کرد: تمامی اتباع افغانی مجاز مقیم مازندران که دارای کارت آمایش هفت هستند مجاب می‌شوند تا اول خرداد سال جاری با حضور در دفتر اتباع دو گزینه را برای ماندن در این استان انتخاب کنند.

وی ادامه داد: اتباع افغانی می‌توانند کشور خود افغانستان را انتخاب کنند و یا اگر قصد ماندن در این کشور را دارند می‌توانند استان خراسان جنوبی و شهرستان بیرجند را برگزینند."

و یا بدتر از آن http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910124000245

"شفیعی با اشاره به اینکه امروز یک گروه دامادهای تحمیلی ناشی از ازدواج غیرقانونی با دختران ایرانی با افغانی‌ها تشکیل شده است، یادآور شد: تعدادی از این ازدواج‌ها شرعی و برخی نیز قانونی است.

وی افزود: تاکنون هزار ازدواج شرعی دختران مازندرانی با اتباع خارجی ثبت شده است.

شفیعی با اعلام اینکه این دامادها نیز باید دست همسران خود را گرفته و از مازندران خارج شوند، بیان کرد: گروهی که ازدواج قانونی کردند در این طرح قرار ندارند."

شما از این نوشته چه برداشتی می کنید. اولا بیشتر ازدواج های هموطنان افغان را غیر قانونی دانسته اند دوما در مورد قانونی هایش گفته که بهتر است دست همسرانشان را بگیرند و بروند.

دوست من حقوق انسان چیزی فانتزی و خوشگل نیست. خودت را برای یک لحظه جای آن افغانی بدبخت بگذاز. البته شاید یک ایرانی داخل ایران نتواند و خیلی هم خوشحال شود که مازندران سرسبز از افغانی های ندار خالی می شود.

به هر حال به نظر می رسد دل تصمیم گیران کمی نرم شده باشد و به همسران ایرانیان اجازه داده باشندکه همچنان بمانند. که بسیار خوشحال کننده است.


اولا كساني كه قانوني آمدند برخي ويزاي حضور دائم ندارند بلكه كارت اقامت دارند. آنهايي كه توانستند كارت اقامت دائم بگيرند ديگر به عنوان يك شهروند ايراني به حساب مي‌آيند اما كساني كه كارت موقت دارند كه بخش عمده‌اي از آنها از اين دسته هستند، خواسته مردم بر اخراج آنهاست و بايد به كشور خود بازگردند.

بايد اولاً دليل اين موضوع را بهتر بررسي كنيد. چرا بايد تمامي كشورهاي دنيا افراد نخبه يا پولدار را به پناهندگي بپذيرند اما ما ايراني‌ها بايد افرادي را بپذيريم كه در كنار ندادن ماليات منجر به بخش عمده‌اي از جرايم از جمله ترانزيت مواد مخدر، دزدي و... مي‌شوند.

ثانيا شما كه كرد هستي چه احساسي نسبت اعراب و فارس‌ها داشتي و داري؟؟

نكته سوم اينكه بررسي وضعيت افغاني‌هاي مقيم شمال كشور نشان از آمار بالاي فعاليت‌هاي غيرقانوني دارد. همچنين بايد اضافه كنم كه مردم اين خطه غالبا بيكار شده‌اندبه خاطر اينكه يك كارگر افغاني با مزذ كمتر حاضر است هر نوع كاري را انجام دهد.

در نهايت اينكه شما درخصوص موضوعاتي اظهارنظر كنيد كه درحد شماست. زماني مي‌توانيد يك جامعه را به نژاد پرستي محكوم كنيد كه خودتان در ميان آنها باشيد و حداقل با يك نمونه درخصوص مزايا و چالش‌هاي وجود افغاني‌هاي ساكن در كشور صحبت كنيد.

آيا مالزي يا نيوزلند يا كشورهاي اروپايي حاضرند اين افراد را با وضعيت فعلي و بدين شكل حتي موقت بپذيرند؟؟

دوست عزيز اين موضوع بيشتر از آنكه نژاد پرستي باشد يك مشكل اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي است.

پاسخ

دوست عزیز. 

اولا صحبت من درباره مهاجران قانونی و افرادی بود که با دختران ایرانی ازدواج کرده اند. وگرنه همانطوری که شما گفتید حقی برای غیر قانونی ها وجود ندارد و در نهایت به صورت محترمانه می توان در اردوگاه ها نگهداریشان کرد.

در مورد شخص من که پرسیدید، البته من کرد هستم اما همانند هر کرد دیگری به ایران عشق می ورزم.همسرم پارس است و زبان مادریم را هم کردی و پارسی می دانم. اما در مورد قوم عرب، زادگاه من اهواز است و سالهای سال از بهترین دوستانم عرب بوده اند. چه در دبستان و دبیرستان و چه در محیط کار و زندگی. اعراب افرادی بسیار گرم و مهربان هستند. فرهنگ بسیار غنی و ارزشمندی دارند. البته دلخوری هایی هم وجود دارد که دلیل اصلی آن اغفال گروهی از هموطنان بوسیله  شیوخ عربستان و عدم توجه کافی مسولان مرکزنشین به خوزستان است.

یادبودی برای سرزمین جنوبی

چند ماهی از آخرین مطلب نوشته شده در این وبلاگ نی گذرد. دو مطلب هم که در نثد شرایط سیاسی امروز ایران و جهان نوشته شد تنها کمی بعد از انتشار پاک شدند. از طرف دیگر هم خبری از بازدیدهای چندصد نفری بینندگان نیست بازدیدهای وبلاگ به چند ده بازدید روزانه کاهش یافته است. اکثرا این بازدیدها هم به وسیله گوگل به وبلاگ ارجاع شده اند. در نهایت و با توجه به شرایط گفته شده می توان گفت که وبلاگ سرزمین جنوبی در آرامش و بدون هیاهو دچار مرگ طبیعی شده است. البته هر مرگ طبیعی دلایلی هم دارد یه مختصرا اشاره ای به آنها می کنم.

> سرامدن دوران وبلاگها و گسترش روزافزون شبکه های اجتماعی جایگزین

> تعطیلی بخش خبرخوان سایتهایی مانند گوگل ریدر، رادیو زمانه و ایران مالزی که نقش مهمی در معرفی وبلاگ داشتند

>در هم شکسته شدن شبکه وبلاگ نویسان قدیمی مالزی

> بسته شدن فضای سیاسی کشور پس در چند سال اخیر که باعث به کما رفتن بسیاری از بحثهای انتقادی شد

> در نهایت و مهمترین دلیل هم افزایش سن نویسنده و خارج شدنش از دایره جوانها که باعث محافظه کار تر شدن و بی حوصله تر شدن نویسنده شد.

این نوشتار البته به معنی خداحافظی نویسنده نیست. هر زمان و در هر شرایطی که صلاح بدانم بر سرزمین جنوبی خواهم افزود اما بازگوی یک واقعیت است که سرزمین جنوبی را عملا پایان یافته نشان می دهد.

اعتراف می کنم که سرزمین جنوبی را دوست دارم و اگر هیچ خواننده ای هم نداشته باشد هر از چند گاهی خودم مطالبش را می خوانم. اگرچه بسیاری از مطالب نوشته شده دیگر به روز نیستند اما به نحوی بازگوی تاریخ دیروز هستند.  


وزارت علوم بیشتر دانشگاه های مالزی را از تایید خارج کرد

خبر مربوط به رد اعتبار مدارک لیسانس و پایینتر در دانشگاه های غیر از سه دانشگاه بزرگ مالزی شامل یو ام، یو اس ام و یو کی ام و دانشگاه شرکت نفت مالزی (پتروناس) است. نویسنده هم تایید می کند که تنها دانشگاه های خوب مالزی همین سه دانشگاه نامبرده بعلاوه یو تی ام و یو پی ام هستند و سطح سایر دانشگاه ها چندان بالا نیست. اما چرا لیسانس این دانشگاه ها از اعتبار خارج شده و دانشگاه های کم اعتبار بیشتری در سطح فوق لیسانس و دکتری قبول شده اند؟

دلیلش چندان سخت نیست. مالزی پر شده است از بچه های ۱۷ ۱۸ ساله ای که پدر و مادرهای غیر مسولشان تنها برای فرار از سربازی و یا حجاب اجباری در دوره های این دانشگاه ها ثبت نام می کنند که بلکه به نحوی بتوانند سربازی را دودر کنند و اینکه اقامتی بگیرند و برای همیشه از سرزمین بایدها به بهشتی که هرکجاست بروند. این بچه ها که عمدتا مربوط به طبقه متوسط و کمی رو به بالای اجتماع هستند و متاسفانه بسیاری از این دوستان از شهرهای بسیار کوچک کشورمان می آیند و بدون تعارف برای زندگی خوابگاهی در ایران هم در مرکز شهر استانشان مشکل دارند، به یکباره خود را آزاد می یابند و متاسفانه در بعضی موارد چندین برابر دانشجوهای محلی پولهای بابا را می سوزانند و خرج عیش و نوش های افسانه ایشان می کنند. نویسنده حتی فرزند یکی از افراد خوش نام را می شناسد که با توجه به محدود بودن بودجه اش از راه دزدی مازاد هزینه زندگیش را تامین می کرد. گاهی هم خوبهایشان در دام هموطنان نامردشان می افتند که طعمه ای سهل الوصول تر از آنها نمی یابند. خلاصه از این جمع چند هزار نفری دانشجوهای لیسانس شاید فقط چند صد نفرشان دانشجوی واقعی باشند.

اما آیا این راه چاره است: مگر می شود یک دانشگاه فوق لیسانس و دکترایش معتبر باشد و لیسانسش هم اعتبار جهانی داشته باشد و شما آن را به رسمیت نشناسید. تازه اگر همین فرد بعد فوق لیسانسش را در همان دانشگاه بگیرد بر اساس قانون وزار علوم هر لیسانسش هم مورد قبول قرار می گیرد.

به نظر من تغییر شرایط در ایران است نه اینکه رده بندی سلیقه ای دانشگاه ها. رده بندی دانشگاه ها یک مساله کاملا حرفه ای است و در برای افراد آکادمیک کاملا مشخص است که کدام دانشگاه معتبر است و کدام نیست. کلی رانکینگ هم هست. خود دولتها هم برای دانشگاه هایشان رده بندی دارند. مثلا در همین مالزی همه می دانند که پنج دانشگاه اصلی وجود دارد و بقیه پایینترند پس قاعدتا فارغ التحصیلانشان فرصت های شغلی و تحصیلی بسیار بالاتری نسبت به سایر دانشگاه ها دارند در ایران هم می توان چند تغییر داد تا مشکلات حل شود:

  • فروش سریازی را آزاد کرد تا پولدارها به جای پول دادن به بقیه دنیا پولهایشان را در ایران خرج کنند.
  • کمی فضای جامعه را باز کرد. جامعه را با نشاط تر مدیریت کرد.
  • گسترش دوره های  تبادل دانشجو و استاد با دانشگاه های خارج از کشور

لیست دانشگاه های مورد تایید وزارت علوم در مالزی را در ادامه ببینید

 

 

ادامه نوشته

واکنش مردم نیوزیلند به بزرگترین فاجعه انسانی اخیر

متاسفانه تیم نجات از زنده ماندن معدنچی های گرفتار در نیوزیلند قطع امید حتمی کرد و صبح اامروز آنها رسما "کشته" خوانده شدند.

امروز در انتهای درس برنامه ریزی پردازنده های صنعتی بحثی در این زمینه با دانشجویانم داشتم و به آنها در مورد سنسورهای گازی و سیستم های اعلام خظر گفتم و نتیجه گیری کردم که این اتفاق کاملا قابل پیشگیری بود.

به خانه که آمدم برای جای سوال بود که عکس العمل مردم و رسسانه ها به این اتفاق چیست. در زلزله کرایست چرچ با این همه خرابی تنها یک نفر آنهم در اثر سکته قلبی مرده بود حالا در یک حادثه ساده 19 نفر کشته شده اند....

در خیابانها که همه چیز عادی بود. تلویزیون هم مثل همیشه شاد و تنها جایی که خبری از این مسایل بود بخش های خبری بود. آنهم نه در شبکه 4. و زندگی شاد شاد ادامه دارد. هر چند مردم از این اتفاق ابراز هدردی میکنند....

یادم آمد یکی از افراد سرشناس مالزی در یک جمع خصوصی گفته بود "ایرانی ها افسرده اند و برای هر اتفاقی تا ماه ها و سالها ناراحت می شوند" آن زمان از او ناراحت شد اما الان فکر می کنم درست می گفته.

بیایید خارج چی می بینید؟

مقصد اصلی توریستهای غیر زیارتی ایرانی دبی، مالزی، تایلند و البته چند کشور آسیای میانه هستند. برای مدتها یک سوال اساسی ذهنم را آزار می داد که چرا در مورد این کشورها اینقدر نظرات متفاوت است:

در مورد مالزی مثلا نظرات چند دوست را در پایین می نویسم:

1- جای بسیار گرم و تهوع آوری است.مردمی حقه باز و بی شخصیت دارد. دانشگاه و این برنامه ها هم همش کشکه و اصلا کیفیت نداره.

2- مالزی بهشته. سر سبز و قشنگه و تازه چنان بازارهای قشنگی داره که آدم می مونه کجا بره. هر جا میری رقص و نمایش و برنامه است. نصف سال تعطیله و...

3- مالزی یه خرابه است با ساختمان های بلند. نه عدالتی و نه آزادی به اون معنا. همه جا توسط پلیس مخفی کنترل می شه ولی آدم کنترل جیبشم هم نداره و مثل آب خوردن دزدها حمله میکنن. پلیس هم که اصلا کاری به این چیزا نداره.

4- بهترین امکانات علمی و کلی بودجه برای دانشجوها آماده است. پول ریخته وحشتناک حالا کسی عرضه نداره به مالزی چه ربطی داره

5-دانشجوی خارجی در مالزی به شکل اسکناس دیده می شه. هیچ مدل کیفتی هم نداره که نداره.

6- عجب ساختمانهای بلندی. عجب پلی. فکر می کنی میشه یه روز ایران هم از این پلها بسازه.

7- کلی ساختمون کثیف و قدیمی با خیابانهای خیلی شلوغ. اینم شد زندگی.

8- امنیت مالزی عالیه. خوب اونای که جیبشونو زدن یا بشون حمله کردن حتما خودشون مشکل داشتن. من که چیزی ندیدم و نشنیدم

و هزار حرف وحدیث دیگر!!!

در مورد تایلند هم:

دوستی میگفت: بانگک امنیت عالی بود. بهشت بود. همه مردم شاد و خوشحال. این حرفا هم که میگن شهر کارهای بد انجام میشه فکر کنم دروغ باشه چون من که چیزی ندیدم.

و دوست دیگری می گفت: تایلند افتضاح است. مواد مخدر و کارگران جنسی و اسلحه همه تعریف تایلنده.


در مورد دبی هم دوستی می گفت:

یه مشت شیخ و ارباب اونجان ومردم بدبخت رو می چاپند. زندگی سخت و آدم های بد قیافه. از تفریح هم چیزی ندیدم جز یه چند تا دختر اروپایی که 100 ا پسر عرب دورشون کرده بودند.

دوست دیگر می گفت: دبی بهشته. امنیت در بالاترین حد مکن. فرهنگ و آداب مردم عالیه. باور نکردنیه که خیلی از همین مردم ایرانی های خودمون هستند. چه قدر خوش گذشت. همه جا تفریح و خرید و....



اما جمع بندی: همه این صحبت ها درست هستند. فرض کنید تابستون بیایید شهر ما اهواز. از اهواز بدتر و مزخرفتر شهری به نظرتان نمی آید. گرمای طاقت فرسا. شرجی و اخیرا گردو خاک. حالا اگر اواخر زمستان بیایید اهواز آنچه می بینید شهری خوش آب و هوا و زیباست.


مالزی هم اگر پول کافی داشته باشید و در نقاط خوش نام منزل بگیرید و به صورت توریستی و خوش گذرانی تمام وقت خود را در مرکز شهر بگذرانید البته که بی نقص و مشکل است.

اما اگر به نقاط خطرناک که مخصوصا کارگران غیر قانونی اندونزیایی در آنجا زندگی می کنند بروید فاتحه!

دبی هم همینطور، تایلند هم همینطور. و البته جاهای دیگر. در همین اوکلاند هم که سومین شهر امن دنیاست در نقاط خاصی از شهر، شجاعترین دوستان من هم جرات راه رفتن شبانه ندارند. در بعضی نقاط هم خیابان خواب ها و معتادان و الکلی ها را می توان یافت. اما در مجموع و بر اساس بررسی ها وضع اینجا از جاهای ازدیگر نظر امنیت بهتر است ولی 100 درصد بی نقص هم نیست. و هر از گاهی خبری از دزدی ماشین و خانه و... به گوش می رسد

مهندسی مالزی و دکتر نیوزیلند

در دانشگاهی که در مالزی کار می کردم همیشه جلوی اسمم این لقب را می نوشتند En . بر اساس پیشفرض هایی که داشتم با خودم می گفتم خوب به من می گویند مهندس Engineer که البته درست هم هست. در ایران هم هر کدام از استادهایمان که دکتری نداشتند مهندس صدا می کردیم البته مهندس هم بودند. اما جای یک سوال باقی بود که این تکنسین های ما و حتی کارگرهای ما دیگه چطور مهندس هایی هستند. زمان گذشت تا اینکه فهمیدم En در زبان مالایی ها اول کلمه Encik به معنی آقاست و نه مهندس.

زمانی که به نیوزیلند آمدم دکتر Dr خیلی دیدم. استم تعداد زیادی از خیابانها با Dr شروع می شد مثل مورنینگساید یا مایورال و.... خلاصه یک روز اتوبوس سوار شده بودم که یک بچه مدرسه ای از مامانش پرسید! مامان! Dr یعنی چه. من منتظر شنیدن جواب "دکتر" بودم که مادر گفت: دارلینگ دات مینز "درایو". Drive

باز یکی از اساتید برجسته مالزی می گفت اوایلی که آمده بودم مالزی میدیدم خیلی جاها نوشتن Jalan Sehala جالان در زبان مالایی یعنی خیابان. با خودم فکر می کردم این "سهلا " کیه که اینقدر خیابان اسمش کردند که بعدها فهمیدم "سهلا" یعنی یکطرفه.

 

هر جا من هستم آنجا هم ایران است

جند روز پیش بود که یکباره و بدون هیچ توضیحی دلم گرفته بود. احساس عجیبی داشتم. انگار که کتک خورده باشی. همسرم هم متوجه تغییر حال روحیم شده بود. گفتم نمی دانم چرا امروز غروب خیلی دلگیر تر از غروب های دیگر است.راستش به دنبال بهانه بودم و آسمان و ریسمان کردم تا به صاحبخانه مان رسیدم. این فلان فلان شده داره همه جا رو رنگ میکنه که مستاجر جدید بیاره. اصلا چرا فقط خونه ما! ( البته بعدا بقیه خانه ها را هم رنگ کردند. اما خوب کمی بیشتر به ما لطف داشتند) خلاصه آن روز گذشت تا امروز به تقویم نگاه کردم و متوجه شدم که بله سالگرد جدایم از ایران است. زمانی که با پرواز ایران ایر اهواز را به مقصد تهران وتهران را به مقصد کوالالامپور ترک کردم. و شاید آغاز دوران بزرگسالی.

امروز خانه من اوکلاند است. راستش را بخواهید مسافرت هم که بروم دلم برای خانه ام تنگ می شود. دوستان بسیار خوبی هم پیدا کرده ام. و در مجموع از زندگیم رضایت دارم اما قستمتی از وجودم را در ایران جا گذاشته ام. دوستانم خانواده ام و میهنم.  

چندی پیش می خواستم به خانمم در مورد یکی از مناطق اوکلاند توضیح دهم. ناخوداگاه به جای اینکه گفتم از اونجا تا ایران 10 دقیقه هم نمی شه. (می خواستم بگم تا کینگزلند.) کلی خندیدیم به این اشتباه جالب ولی بعد دیدم که خیلی هم اشتباه نبود چون من و خانواده من اونجا زندگی می کنن. "هرجا من هستم آنجا هم ایران است" 

بسته شدن وبلاگ مهندس جوان توسط بلاگفا

امروز با کمال تعجب هنگام باز کردن صفحه وبلاگ مهندس جوان با این پیام مواجه شدم:

این وبلاگ به یکی از دلایل زیر مسدود شده است

  • دستور مراجع قانونی جهت مسدود سازی وبلاگ
  • تخطی از قوانین استفاده از سایت
  • انتشار محتوای غیر اخلاقی یا محتوایی که براساس قوانین کشور تخلف است

امید سعادتیان عزیز البته قبلا وبلاگش را به جای دیگری  منتقل کرده بود. پیش از این هم ظاهرا وبلاگش فیلتر شده بود.

متاسفانه چیزی از آرشیو مطالب قبلی امید نمانده است. اما به جرات می گویم که حتی یک مطلب سیاسی نیش دار هم ننوشته است. او اگر چه گاهی وقتها با این و آن شوخی می کرد اما همیشه خطهای قرمز را به روشنی رعایت می کرد. و انصافا آرشیو وبلاگش به عنوان منبعی بسیار مناسب از روزمره های کشور مالزی بود.

شخصا به عنوان یکی از قدمی ترین افرادی که وبلاگنویسی فارسی را در مالزی شروع کرد ( شاید قدیمی ترین) وبلاگ مهندس جوان را بهترین وبلاگ در زمینه زندگی روزمره در مالزی می دانم. جا دارد سایت بلاگفا که به طور طبیعی به دنبال سود تجاری هم می باشد به جای از بین بردن مرجعی زنده درباره حصوز ایرانیان در جنوب آسیا که به نظر من جزیی از ادب و فرهنگ کشور ایران می باشد٬ کمک لازم را برای رفع مشکل این وبلاگ و یا حداقل بازگشت ارشیو ارزشمند این وبلاگ در صفحه مورد نظر انجام دهند.

روشهای مهاجرت!

کشورهای متفاوتی را می توان در رده کشورهای مهاجر پذیر نام برد: آمریکا استرالیا نیوزیلند کانادا انگلیس آلمان فرانسه سوید فنلاند آلمان هلند و... مهاجر پذیر از این رو که قوانین مهاجرتی بسیار واضح و عمومی دارند و به فرد مهاجر امکاناتی همانند شهروندانشان ارایه می دهند. گرنه  ایران هند و یا مالزی داری جمعیت خارجی بالایی هستند و یا کشوری مانند اسراییل که همواره پذیرای یهودیان بوده است.

به طور کلی روشهای مهاجرتی از را می توان در این گروه ها دسته بندی کرد:

  • از طریق خانواده: ازدواج٬ فرزند و ....
  • کار و پذیرش مسوولیت توسط کارفرما
  • تخصص و حرفه مورد نیاز کشور
  • پناهندگی سیاسی و اجتماعی
  • قرعه کشی
  • نژادی
  • دستور مقام ارشد یک کشور به دلیل خدمات اجتماعی سیاسی

در آینده مطالبی درباره نحوه درخواست و مقدمات آنها خواهم نوشت

 

از این سو به آن سو!

در گفتارهای آینده تصمیم دارم به صورت تخصصی امکانات مهاجرت و کاریابی را در کشورهای نیوزیلند و استرالیا برای دوستان ذکر نمایم. اما پیش از همه چیز یک مساله مهم را به دوستان یاداوری می کنم. مهاجرت بدون کار و یا امکان یافتن کار عملی احمقانه است. لذا سعی کنید این دو را با هم ببینید.

اما صورت مطالب آینده:

دانشگاه های مورد تایید ایران و خارج از کشور

آیا سابقه کاری ایران ارزش کاری  - مهاجرتی دارد

روشهای مهاجرت:

- نیروی کار

- سرمایه گذاری

- خود اشتغالی

-تحصیلی و بعد مهاجرت

-ازدواج و خانوادگی

و.....


در این میان تنها انرژی من در نوشتن مطالب فوق ابراز نظرها انتقادات و پیشنهادات شماست. لذا از این پس هر مطالب با فاصله 7 روز به 7 روز منتشر خواهند شد و به ازای هر 3 کامنت غیر اسپم و مرتبط فرستاده شده از آپی متفاوت مطلب مورد اشاره بعدی یک روز زودتر منتشر خواهد شد.

ضمنا نویسنده این وبلاگ هیچ گونه اطلاعی از روشهای اخذ پناهندگی، ورود غیر قانونی و... ندارد. به عقیده من راه برای همه باز است البته با کمی صبر و تحمل. و با عجله ممکن است بسیاری چیزها را از دست بدهید.

آغاز پایان برای "انور ابراهیم"

انور ابراهیم، سیاست مدار اصلاح طلب مالزی اینبار در دامی غریب گیر افتاده است. اتهام سنگین لواط ممکن است برای همیشه به زندگی سیاسی رهبر واقعی مخالفان مالزی پایان دهد. اما انور کیست.

قبلا از او گفته ام. انور یکی از سرشناسترین اعضای حزب آمنو و کمپینگ جبهه ملی بود. با سرعتی بسیار عجیب و باور نکردنی مراحل ترقی را پشت سر گذاشت و یک پله به رهبری مالزی متوقف شد. همه مالزیایی ها او را جانشین رهبر مالزی در آنزمان یعنی "ماهاتیر محمد" می دانستند اما چرخ روزگار به میل او نچرخید و در نهایت با اوج گیری بحران اقتصادی شرق آسیا اختلاف نظر با مرد پرقدرت مالزی درباره قبول و یا رد راه حل های بانک جهانی به نابودی آینده سیاسی او انجامید.انور راهی زندان تاریک شد تا زندگیش را در حسرت دیدن افتاب سپری کند. آنهم با اتهام لواط در جامعه به شدت مذهبی مالزی.

گذشت زمان نشان از درست بودن نظر ماهاتیر برای عبور از بحران می داد اما درست یا نادرست انور در زندان ماند تا اینکه "مرد درستکار" نخست وزیر شد. دادگاه عالی مالزی دستور قبلی را باطل کرد و انور آزاد شد.

عبدالله بداوی البته متاسفانه خیلی دوام نیاورد. برهم زدن پروژه پل مالزی- سنگاپور مرد قدرتمند!!! را ناراحت کرد تا آنکه بلاخره با این دست و ان دست و ایجاد اختلاف و دودستگی شد و از طرفی انور هم که شاید باهوشترین سیاست مدار مالزی باشد و با رفسنجانی در ایران قابل مقایسه باشد با نیروی عجیبی همه مخالف ها از قشر به شدت مذهبی تا چینی های لیبرال و افراد ضد مذهب همه و همه را گرد هم آورد و اساس حکومت ناسیونالست های مالزی را به لرزه در اورد. پرچمهای اسراییل هم خیلی به درد مردم نخورد و بسیاری از کرسی های پارلمان به دست مخالفان افتاد. این اتفاق حولناک فضای مناسب را به ماهاتیر برای سرنگونی بداوی و تصفیه درون حزبی داد تا نجیب پس از پدر بتواند در مسند نخست وزیری بنشیند. تا دوباره حکومت خودی شود.

"انور ابراهیم" برای بار دوم به اتهام لواط محاکمه شد. این بار البته شاهد و فیلم هم برایش درست کرده اند. پسری ۲۵ ساله که دانشجوی ام ام یو بود اعتراف!!! کرد که نجیب با او بوده است. این برنامه البته با چند آزمایش دی ان ای و نمونه گیری هم همراه شد تا به همگان بفهماند که نجیب یک همجنسگراست.

انور و پسری که می گوید دوست پسرش بوده!!!نکته جالب اینجاست که در مالزی هیچ کسی واقعا باور ندارد که چنین چیزی ممکن است. به فرض که او همجنس گرا باشد، مگر می شود در اوج مبارزات انتخاباتی و در سیستم امنیتی که به تاروپودش آشناست چنین اشتباه وحشتناکی بکند. اما زبان قدرت خیلی ربطی به منطق و عدالت ندارد و معمولا تند و بی پرده است مخصوصا در کشورهای توسعه نیافته!

نظر شخصی نویسنده که البته مستند به دلایلی است این است که انور، با اتهام "لواط" و در واقع به جرم  مخالفت با سیاست های ناسیونال ها، روانه زندان خواهد شد.

مالزی و جنگ بر سر " نام خدا"

تا همین چند ماه پیش مالزی را نمونه ای بسیار موفق از همزیستی ادیان می دانستم اما ظاهرا این جزیره ثبات هم چندان با ثبات نیست. دعوا بر سر استفاده از نام " الله" در مالزی توسط مسیحیان این بار به آتش زدن کلیساها و حمله به مسجدها هم کشیده شده و بیم آ�e86 می رود که دامنه این چالشها از این هم بالاتر رود.

اما چرا به کار بردن نام "الله" برای خدا توسط مسیحیان اینقدر برای مسلمان مالزی مهم است:

مسلمانان می گویند:

الله همان خدای مسیحیان نیست

در کتاب مقدس مسیحیان به وفور از مسیح به عنوان خداوند یاد شده است. آنها می گویند مسیحیان مشرک هستند و تا جایی که کار و عبادت خود را انجام میدهند باورهایشان مربوط به خودشان است! مثل هندوها و... اما قرار نیست آنها صفتهایی مانند کشته شدن و یا غذا خوردن و... که مسیحیان به مسیح ارتباط می دهند را هم به "خدای مسلمانها" نسبت دهند.

مسلمانها می گویند: چنین کاری به معنای توهین به مسلمانان و مقدسات اسلامی است! هر کس چنین توهینی کند مستوجب مرگ است (از عقاید تمام گروه های اسلامی)

اما حرف مسیحی ها چیست!

مسیحی ها ادعا می کنند "الله" در زبان مالایی ترجمه "گاد" در زبان انگلیسی است و چاره ای در استفاده نکردن از آن نیست.

 ضمنا " الله" به معنی The God در زبان انگلیسی است که اشاره به همان خدای بزرگ در تمام ادیان دارد.

پیش از اسلام این کلمه توسط مسیحی ها و یهودی ها هم استفاده می شده و پس از اسلام هم عرب زبانان مسیحی از آین واژه برای نامیدن خداوند استفاده کرده اند.

در آیین یهود هم دو واژه " یاهو" و "الله" با کمی اختلاف در تلفظ وجود داشته است و یهودیان عرب پیش از مسلمانان آمده اند و اگر حق انحصاری وجود داشته باشد مربوط به آنهاست.

آقای مهاتیر و ... هم بر این عقیده اند که این کلمه واژه ای مشترک برای تمام ادیان می تواند باشد.

با نگاهی به این بحث ها و با توجه به حضور هزاران واژه جور واجور انگلیسی در زبان مالایی به نظر من مسیحی های مالزی بهتر است دست از لجبازی بردارند و از واژه The God برای خداوند استفاده نمایند.

ساندی مارکت یا یکشنبه بازار

چند روز پیش با راهنمایی یکی از دوستان هموطن عزیزم به بازار " سAuckland Sunday Marketاندی مارکت" رفتیم.  اوندل قسمتی از اوکلاند است که ساندی مارکت هر یکشنبه میزبان صدها فروشنده ی جورواجور است. میوه و سبزی بسیار ارزانتر از فروشگاه های زنجیره ای فود تون و کمی ارزانتر از فروشگاه های چینی میوه و تره بار است. اما نکته بسیار جالب این بازار در شباهت بسیار زیاد این بازار با پاسار مالام مالزی است. منطقه ای بسیار شلوغ٬ کثیف و با سر و صدای زیاد. مثل مالزی ۸۰ درصد آساییی بودند. هندی چینی مالزیایی و عده زیادی هم ماووری. خلاصه یاد مالزی را بعد از مدتها زنده کردیم!

 

اسباب کشی

در مسایل پیش آمده یکی از چیزهایی دیگری که از دست رفت آبروی سرویس بلاگفا بود.

سرویس بلاگفا متاسفانه بسیار ضعیف و ناتوان بود و در اوجی زمانی که دوست داشتم بنویسم٬ ما راتنها گذاشت. پس به هیچ کجا میروم. جایی دیگری برای  نفس کشیدن. اما متفاوت.

 

 

در هیچ وبلاگی نظر نداده ام

دوستان عزیز:

یک پست فطرت از مالزی٬ به جای من در وبسایت ها پیامهای دروغ می نویسد.

شخصا در هیچ وبلاگی نظر نداده ام و نمی دهم. لطفا هوشیار باشید!

اما از ELS مالزی و دپوزیتی که پرداخت نخواهد شد

این فقط یک نامه است. نامه ای که امروز به ما رسید و جوابی که ما دادیم. ربطی هم به دوستان دانشجو بگیر ندارد. فقط حواستان باشه که اینجوری پولا رو بالا میکشن. ربطی هم به املا نداره. چون فقط اعتراضه

 ELS

  • ۱۵۰۰ دلار پول ویزا رو بدون اینکه ویزا بگیرن بالا کشیدن و در آخر گفتن پول شما قبلا استفاده شده. در حالی که حتی یک رینگیت از این پول هم استفاده نشده بود
  • برای گرفتن دپوزیت ۱۰۰۰ رینگیتی اقدام کردیم. گفتن حداقل دو هفته طول میکشه. اما نامه بنویسید که کی پروازتونه بتون داده باتون همکاری میشه که زودتر بدن
  • نامه نوشتیم و بلیط رو هم بشون دادیم
  • دو هفته گذشت و گفتن هنوز آماده نیست. اما آماده می شه.
  • آما ما که داریم میریم.
  • اشکال نداره. یک فرد قابل اعتماد معرفی کنید تا بش پرداخت بشه.
  • فرد قابل اعتماد هم معرفی شد و بعد از گذشت سه هفته:
  • مدیر ما گفته که پول رو به کسی ندیم جز شما.
  • خوب اشکال نداره پولو به حساب من (همسر) بریزید.
  • باشه . بعد یک ایمیل میاد! ثبت ازدواجتون رو به همراه شماره حساب برامون بفرستید. و این داستان همچنان ادامه دارد.

اینم روش برادران و خوارهران ای ال اس برای کلاه برداری از دانشجویان خارجی. تا جایی که من پرسیدم٬ به خازجی هایی که بعد از درس بر میگردند معمولا دپوزیت (پول ضمانت) اصلا پرداخت نمیشه و فقط سرشونو شیره میمالن با این ایمیل های محترمانه.

اما من به هیچ وجه دست بردار نیستم و پولمو ندن پولشون می کنم. شده به خاطرش بیام مالزی هم میام و و ازشون اعلام خصارت میکنم.

پینوشت:

آقای داگلاس در ایمیلی نوشت که دپوزیت دوره به زودی به حساب شما ریخته می شود. اما با توجه به تاخیر شما در اعلام استفاده از ویزای فامیلی و درخواست ویزا برای شما و موافقت شدن با آن درخواست٬ ۱۵۰۰ دلار دپوزیت ویزا پرداخت نخواهد شد./

و باز هم خدا حافظ مالزی

تا چند ساعت دیگر پرواز مالزین ایرلاین به مقصد اوکلاند من از از سرزمین زیبای استوایی خارج میکند. اما داستان مالزی همچنان ادامه دارد.

در اینجا رسما از همه دوستانم به دلیل ملاقات نکردنشان پیش از پرواز صمیمانه عذر خواهی میکنم. باور کنید تا دیروز هر روز از صبح تا ۸ شب سر کار بودم. دیشب هم تا ساعت ۴.۵ صبح چمدانها را می بستیم.

چند لحظه پیش هم همسر مهربانم با پرواز ایران ایر راهی ایران  شد.


سفرت به خیر اما ، تو و دوستی خدا را ٪به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

 

پول در آوردن را از  Sunway یاد بگیرید

چند روز پیش همراه با همسرم و برای آخرین تعطیلات مالزی سری به پارک آبی سانوی sunway  زدیم.

چشمتان روز بد نبیند اول از همه نفری 60 رینگیت برای پکیج دو پارک شارژ شدیم البته این تنها اول کار بود.

در ورود به پارک آبی برادران انتظامات خوردنی هایمان را گرفتند و بعد هم با تابلوی بزرگی مواجه شدیم که " ورود مجدد اکیدا ممنوع است". خوب معنایش واضح است. " شما باید از ما غذا بخرید". و همانطور که پیش بینی می شد با قیمتهای وحشتناکی رو برو شدیم.

یک نوشابه کوک 4 رینگیت نا قابل.

یه تیکه بیسکویت 10 رینگیت و....

خوب غذا را باید خورد مخصوصا که با کلی وجه ووجه زدن گرسنگی و تشنگی هم حتمی است. از طرفی دلت هم نمی آید بیرون بروی. 60 رینگیت پول کمی نیست. پس باید استفاده اش را هم برد.

به سراغ کمد های رختکن رفتیم. 5 رینگیت برای هر بار باز کردن کمد در نظر گرفته شد و سهم ما از این داستان 10 رینگیت شد.

در این میان کلید قفل در هم در حین بازی ها گم شد و 45 رینگیت جریمه شدیم.

از طرفی برای هر نفر دستبندی در نظر گرفته شده بود و برای گرفتنش می بایست 10 رینگیت دپوزیت داد. اما اگر کمش میکردی 50 رینگیت هم اضافه جریمه می شدی. برای گرفتن 10 رینگیتت هم می بایست در بیرون محوطه پارک و توی صف ایستاد و بسیاری از مردم هم اتای 10 رینگیتشان را به لقایش می بخشیدند.

اما از بازی ها بگویم. به نظر من Sunway  حتی 10 درصد لذت و شادی گنتینگ را ندارد.در حالی که قیمت تمام پارکهای گنتینگ به علاوه رفت و برگشت با تله کابین و یک وعده غذا تنها 47 رینگیت می شود. اگر هم کسی به دنبال پارک بزرگ آبی است Desa Park  گزینه بسیار مناسبی است و تنها با 25 رینگیت می شود بازیهای مشابهش را انجام داد.

در نهایت زمانی که کلی زمان برای پیدا کردن کلید کردم، به همسرم گفتم بیخیال یافتن کلید شو که این پدرسوخته ها برای ما نقشه کشیده اند. ده دقیقه دیگر اینجا بمانیم از ما به دلیلی طلب خسارت می کنند.

اما از جو آنجا بگویم که نیمی از مشتریانش ایرانی بودند. چرا؟ چون جای گرون اساسا کلاس دارد. حالا اهمیتی ندارد که به اندازه پولی که میدهی هم استفاده کنی یا نه. مهم فقط این است که گرون باشد.

اختلال زشت و  کثیف در تماس از ایران با سرویس Maxis (Hotlink

متاسفانه مدت دو ماه است که به صورت تصادفی زمانی که از ایران با من تماس میگیرند صداهای  زشت س ک س ی شنیده می شود. در این مدت به طور تناوب از هر 5 تماس یکیشان به مکان نا معلومی وصل و شاهد این صدای آزاردهند می باشند.  تا به امروز تصورم این بود که این صداها تنها بر روی تلفن های منتسب به من به دلیل مشکلات شخصی گذشته شده اند تا به گونه ای  اعتبار حرفه ای ام را زیر سول ببرند. اما امروز متوجه شدم حدود ده درصد تمام تماسهای گرفته شده از ایران با موبایلهای مکسیس ( از بقیه شبکه ها خبر ندارم) به جای ارتباط با صاحب موبایل با این صدای زشت مواجهه می شوند و متاسفانه این صدا به قدری واقعی است که به مخاطب شما این اطمینان را میدهد که شما در حال س ک س هستید.

با توجه به مشکل پیش آمده زرورت دارد دوستان مالزی نشین هر چه سریعتر موضوع را به خانواده هایشان اطلاع دهند تا عوامل نامرد این اقدام نا جوانمردانه از دسترسی به اهداف پلیدشان باز بمانند.

مثلا فرض کنید دختری و یا همسری با هزار امید توسط خانواده محترمش به مالزی فرستاده شده است. فکر میکنم قابل درک است که برای خانواده این دختر با شنیدن این صدا چه  حسی به وجود می آید

هشدار امنیتی به دارندگان حساب CIMB bank حتما بخوانید و خبر تکمیلی

امروز ایمیلی با این عنوان که حساب شما غیر فعال شده است دریافت کردم که می خواست با کلیک بر روی آدرس http://www.cimbclicks.com.my/  حسابم را فعال کنم. بعد از ورود به این سایت از شما درباره نام کاربری و پسورد را می خواهد.

این سایت جعلی است و در واقع با کلیک بر روی این لینک وارد سایت تبهکارانه http://www.active-xclicks.com/CIMB-Online.htm می شوید. با وارد کردن نام کاربری و پسورد : کد

تلفنی تان گه به وسیله اس ام اس فرستاده می شود خواسته می شود و با دادن این کد اکانت شما برای همیشه دزدیده می شود

و دار و ندارتان به سرقت می رود.

دارو ندارتان هم که دزده شد پیام این صفحه برایتان می اید:


http://www.active-xclicks.com/Finish.html

------------------------------

خبر تکمیلی: چند دقیفه بعد بانک با من تماس گرفت و گفت که اکانت شما مورد دسترسی یک باند تبه کار قرار گرفته. لذا این

اکانت تا 3 روز دیگر بسته خواهد ماند تا امکان خرابکاری از بین برود.