منتظری جاودانه شد

یادش گرامی باد.

دزدهای نام و نشان و چگونگی شناسایی آنها

مدتی پیش و کمی بعد از انتخابات شاهد اقدام عجیب و غیر انسانی فردی بودیم که می توان گفت باعث فراری دادن من از محیط اینترنت و کامنت دادن برای دیگران شد.

شاید منوز هم دوستان مالزی نشین یادشان باشد که از قول من در همه جا نوشتند که "فلان جا را آتش می زنم و فلان می کنم و فلان بکنید". خیلی زود متوجه شدم و گفتم که این مطالب را من ننوشته ام. و سپس این روباه مکار در وبلاگهای مختلف از قول من چنین نوشت :" اینجانب ... تعهد می کنم که به رییس جمهور منتخب ....." و این شد که کار را تمام کردم و همه جا نوشتم که " دیگر در هیچ جایی کامنت نمی گذارم و نظراتم تنها در وبلاگ منتشر خواهد شد و نه هیچ جای دیگر".

امروز پدیده وحشتناک دیگری دیدم که واقعا دل انسان را به درد می آورد. برای یکی از دوستان خانم که در فیسبوک عضو می باشد پروفایلی جعلی ایجاد شده بود که متاسفانه با دزدیدن عکسها و مشخصات این دوست عده زیادی را گمراه کرده بود. راستش حتی خود من هم فکر می کردم پروفایل جدید واقعی است و به دلایلی ترجیح داده اند که پس از انتقال دوستان اصلی شان به پروفایل جدید اکانت قبلی را حذف کند. اما قوانین جدید حریم شخصی فیسبوک باعث شد عکسها و مطالب این پروفایل باز شود و پرده از یک توطئه کثیف برداشته شود. به هر حال برای پروفایل مورد نظر گذارش تخلفی را سابمیت کردم و امیدوارم به زودی این اکانت حذف شود. اما واقعا چه باید کرد.

افراد بیمار همواره در اطراف ما هستند. آیا بجز پاک کردن همه عکسها و شخصی تر کردن صفحه ها و ندادن کامنت در جاهای دیگر راهی برای رهایی از دزدان هویت و شخصیت وجود دارد؟

منتظر نظراتتان هستم!

تصویری واقعی از نیوزیلند و اکلند

چند روز پیش کامنتی از دوستی به دستم رسید که از منفی نگری من انتقاد داشت! دوست دیگری هم خواستار مقایسه بین شرایط نیوزیلند مالزی و ایران شد لذا تصمیم گرفتم در مقاله ای کوتاه شرایط زندگی در نیوزیلند را برای دوستان به تصویر بکشانم.

  • آب و هوا: نیوزیلند ۴ کشوری چهار فصل است. اما در شمال و از جمله اوکلاند از برف خبری نیست و تابستانش هم معمولا به ۳۰ درجه نمی رسد. هوا کاملا تمیز بدون هر گونه آلودگی است. بیشتر روزهای سال هم یکی در میان بارانی است. New Zealand
  • طبیعت:همه جا سبز است. اما سبزی اینجا از مدل جنگل های انبوه و در هم تنیده مالزی نیست. دور زدن و گشتن در این جنگل ها یکی از افریحات معمول مردم سرزمین جنوبی است.
  • نژاد و مردم: بر اساس آمار بیش از ۶۰ درصد مردم در نیوزیلند سفید و بقیه از نزادهای دیگر هستند. البته فکر می کنم در اوکلاند کاملا متفاوت باشد. با در نظر گرفتن یک جمعیت فرضی در جای ساکن تقریبا در همه جا ۵۰٪ ساکنین از کشورهای آسیایی (هند چین کره ژاپن و...) هستند ۲۰ درصدی هم میدل ایستی و ۱۰ درصد هم سیاه و ۲۰درصد هم سفید اروپایی به چشم می خورد. البته باید توجه داشت که این وضع فقط مختص اکلند است. بسیاری از این مردم توریست دانشجو و یا کارگر موقت هستند.
  • هزینه زندگی: هزینه زندگی شامل مسایل مختلفی می شود و از فرد به فرد متفاوت است و البته قابل تنظیم است. اقلام ذکر شده تنها متوسط هزینه هاست:
    • اجاره خانه: مرکز اوکلاند: هفته ای ۶۰۰ دلار* شمال اکلاند هفته ای ۴۵۰ دلار* جنوب اکلاند هفته ای ۳۶۰ دلار غرب اوکلاند هفته ای ۳۷۵ دلار
    • رفت و آمد: اتوبوس هر ایستگاه (۳ کیلومتر) ۱.۶ دلار * قطار هر ایستگاه ۱.۴ دلار
    • هزینه های زندگی

    Apples 1kg  2.87
    Beer Local (12 pack 330ml)  21.15
    Big Mac Burger  4.45
    Bread (Sliced White 700g)  3.79
    Bus Fare (Adult)  3.10
    Butter (500g)  4.99
    Carrots 1kg  1.99
    CD (New Release)  35.00
    Cheese (500g)  6.99
    Chicken Drumsticks (1kg)  8.99
    Chocolate Block (340g)  5.00
    Coca Cola (1.5L)  2.49
    Coffee (Instant 100g)  4.99
    Ground Beef (Prime 1kg)  12.99
    Ice Cream (2 L)  5.48
    Milk (1 L)  2.33
    Movie Theatre Pass (Adult)  15.00
    Newspaper  2.20
    Pasta (Spaghetti Dry)  2.18
    Petrol (1 L Unleaded)  2.00
    Sugar (1.5 kg)  2.48
    Taxi Fare (per km)  2.00
    Toilet Paper (4 pack)  2.39
    Toothbrush  4.99

  • امکان کاریابی: در مشاغل تخصصی داشتن مدرک تحصیلی از کشورهای غربی (نیوزیلند استرالیا انگلیس امریکا) و سابقه کار و گواهی فنی لازم است در غیر این صورت امکان کاریابی برای خارجی ها در مشاغل تخصصی بسیار ضعیف است اما غیر ممکن نیست. توانایی تسلط به زبان انگلیسی هم بسیار مهم است. در مشاغل غیر تخصصی زبان انگلیسی و مهارتهای فردی رل اصلی را باری می کند. درامد متوسط برای مشاغل غیر تخصصی (۲ سال سابقه کار) ساعتی ۱۵ دلار است. توجه داشته باشید که برای کارهای ذکر شده حتی با داشتن اقامت دایم نیاز به مبارزه ای سخت است.مگر آنکه متخصص باشید
  • بیمه های اجتماعی: اگر شما اقامت دایم نیوزیلند را داشته باشید هزینه های بیمارستانی تا در مراکز دولتی رایگان است. اما معمولا صف طولانی را جلوی خودتان می بینید و گاهی ممکن است برای دیدن پزشک متخصص نیاز به ۴-۶ ماه در نوبت بودن باشد. کیفیت این مراکز در بسیاری از موراد از مراکز خصوصی هم بهتر است.
  • آموزش: ندارس دولتی رایگان هستند. اما همانند ایران به طور داوطلبانه که البته دست کمی از اجباری ندارد نیاز به پرداخت هزینه هایی هست. به طور متوسط سالی ۲ تا ۳ هزار دلار برای مدرسه  و مخارج معمول در نظر بگیرید. هزینه مدارس خصوصی بسته به خدماتشان حدود سالی ۱۵ هزار دلار است. هزینه مهد کودک های دولتی زیاد نمی شود. اما اگر بخواهید فرزندتان را به مهدکودک های نگهداری روزانه بفرستید هفته ای حدود ۲۰۰ دلار می بایست پرداخت کنید. هزینه دانشگاه های دولتی بین ۴ تا ۶ هزار دلار برای افراد مقیم و بین ۱۵ تا ۲۲ هزار دلار برای خارجی های غیر مقیم است.
  • دین و مذهب: همه ادیان و سلیقه ها آزاد هستند. در یکی دو مورد خانم های عرب با نقاب را هم در شهر مشاهده کردم. تعدادی از خانم های ایرانی چادر می پوشند.
  • آزادی شخصی: آزادی شخصی در حد بالایش وجود دارد. اما محدودیت هایی بسیار شدیدی در ممنوعیت مصرف مشروبات الکلی در مکانهای عمومی و سطح شهر* ممنوعیت فروش سیگار و مشروبات الکلی به افراد زیر ۱۸ سال و همچنین  ممنوعیت فروش در سوپرمارکت های کوچک* ممنوعیت ایجاد سر و صدا بعد از ساعت ۱۰ شب* ممنوعیت استفاده از مواد مخدر و.... وجود دارد.
  • ساعت کار و زندگی: بیشتر مردم صبح ۶-۷ صبح بیدار می شوند و ۱۰ شب می خوابند.

 

عکسی‌ از شهر من اهواز

واقعاً زنهای ایرانی‌ چقدر قوی هستند، این خانوم عرب تنها یک مدلشه، نمونهٔ دیگش هم مدارهای خودمون هستند که سال به سال چیزی برا خودشون نمیخرن تا با چندرقاز حقوق زندگی‌ را بچرخانند و بچه‌هایی‌ که همیشه بده کارند. راستی‌ چقدر بد بودیم این نسل مفتخور، یادت بخیر مادر، یادت بخیر پدر!

گوگل و فیسبوک توسعه خدمات و کاهش کیفیت

از مدتی پیش گوگل به عنوان بهترین سرویس ایمیل جستجو وبلاگ و حتی مرورگر شناخته می شد به گونه ای که پیشبینی های افراطی از خارج شدن کامل ماکروسافت از صحنه با ورود سیستم عامل رایگان گوگل کروم می داد. اما در عمل این توسعه فناوری با کاهش محسوس کیفیت مواجه شد:

  • از مدتها پیش از جی میل و جی میل افلاین استفاده می کردم. اما اخیرا حتی برای فرستادن یک فایل ساده هم به مشکل بر می خورم و عبارت نا خوشایند Still Working به طور مرتب به چشم می خورد. لذا مدتی است دوباره به ایمیل قدیمی yahoo برگشته ام و تمام سرویس های افلاین را متوقف کرده ام.
  • سرویس اطلاع رسانی درباره وضع هوای گوگل همکنون هوای اکلاند را ۱۰ درجه سانتیگراد نشان می دهد در حالی که در واقع هوا ۲۱ درجه است. پس دیگر اعتمادی به آن نیست.
  • سرویس بلاگر به طرز مشکوکی با مشکل مواجه شده است. دیگر برای هیچ پستی نمی توانم از عنوان مطلب استفاده کنم.
  • گوگل کروم بسیار ضعیف و کند شده است. از دیروز دوباره به سراغ فایر فاکس رفتم.
  • با وجود در خواستهای زیاد جی میل همچنان امکان دسته بندی مستقل پیامها تنها بر اساس زمان و نه بر اساس موضوع را فراهم نکرده است
  • جی تالک دیگر خوب کار نمی کند. ویرایش Lab دیگر کار نمی کند.
  • سرویس ترجمه گوگل به شدت معیوب است و ظاهرا هیچ نظراتی بر آن نمی شود. با وجودی که اخیرا تبدیل فینگلیش به فارسی را نیز انجام می دهد اما بعد از دو ماه از دستکاری دوستان هم وطن همچنان ترجمه کلمه cool را دانلود می داند. از ترجمه هایش هم معمولا هیچ مفهومی به دست نمی آید.
  • از طرفی سیستم عامل گوگل کروم هم بیشتر به درد کاربران بسیار معمولی می خورد. فقط فیلم و آهنگ و چت و کمی هم آفیس. خوب dell قبلا هم مدیا سنتر را به خریدارانش عرضه کرده بود.
  • اسکایپ به شدت کیفیتش کاهش پیدا کرده
  • فعلا youtube, google documents, google books , google reader, کارشان را درست انجام می دهند که امیدوارم آنها هم با طمع ورزی گوگل به قهقرا کشیده نشوند.

اخیرا فیسبوک هم دست به حماقت زده است و حریم شخصی کاربران را به شدت با خطر مواجه کرده است. در همین چند روز پیش دوستان بسیار زیادی را دیدم که بیشتر عکس ها و اطلاعاتشان را حذف کردند. خوب شاید فکر می کنند که ۳۵۰ ملیون کاربر زیاد است و عده ای را باید بیرون کرد. 

 

زمستون رفت و شد فصل پریدن

خوب زمستون رو ظاهرا پشت سر گذاشتیم.

امروز با یکی از دوستان نزدیک صحبت می کردیم بهش گفتم اینجا خیلی سرد میشه. گفتش بابا خیلی سخت می گیری! مگه چقدر سرد می شه من نگاه کردم 8 درجه بیشتر نشد.

 البته امسال به یک درجه سانتی گراد هم رسید اما مساله چیز دیگه ایه.

اینجا بیشتر ساختمونها چوبی هستند و عایق بندی خوبی هم ندارند. از طرفی مثل وطن معظم لوله کشی گاز نداریم و باید از برق استفاده کنید. برق هم که وحشتناک گرونه!

دو ماه پیش 180 دلار قبض برق شد تا درس عبرتی برای استفاده از بخاری برقی باشه!

به هر حال امروز  احساس گرمی و گرفتگی کردم. خلاصه تابستون اوکلاند هم شروع شد و فکر کنم چند روز دیگه لازمه یه پنکه بخرم.

کریسمس هم داره میاد، دومین کریسمس توی اوکلاند. یادش بخیر امیر!

مشکلات ایرانیانی چون من

بعضی چیزها را در زمانش نمی توان در وبلاگها نوشت چون تولید دردسر می کند و مشکل را دو چندان می کند. باید صبر کرد و تا زمانی که مساله حل نشده است هیچ نگفت.

مساله ویزا هم یکی از چنین مشکلاتی است. قبلا بسیار شنیده بودم که به ایرانی ها ویزا نمی دهند و آنها را مثل گوسفند می شمارند تا یکی اضافه در نره اما شنیدن تا دیدن کلی فاصله دارد.

دوستان همراه به خاطر دارند که اواخر سال گذشته ازدواج کردم و از یک سال قبلش هم در کشور نیوزیلند زندگی می کردم. داستان از جایی شروع می شود که از دانشگاه به من اطلاع دادند که باید برگردم و ادامه کار را در انجا پی بگیرم.

خلاصه در یک روز بسیار گرم تابستانی و نحس تابستانی هر یک به گوشه ای از کره زمین پرواز کردیم. او به ایران و من به نیوزیلند تا دورترین دوری ممکن را با شعایی به اندازه قطر کره زمین تجربه کنیم. دو هفته قبلش برای ویزا درخواست داده بودم و با توجه به نوشته های مزخرف سایت مهاجرت و روشن بودن موضوع ازدواج ما و سابقه زندگی مشترکمان کاملا مطمین بودم که بیش از دو ماه به طول نمی انجامد. بچه ها البته می گفتند سه هته ای همه چیز تمام می شود. نگران نباش خیلی اذیت نمی کنند.!!!!

سه هفته تمام شد و خبری نشد~ دو ماه گذشت و خبری نشد~ .... هر بار هر روز و بعضی وقتها دو بار تلفن می زدم وسراغ ویزا را می گرفتم~

گفتند کار شما خیلی ساده است و به زودی تمام می شود تنها یک سری بررسی مانده!

بررسی هایشان را هم کردند و خبری نشد!

هسر دو ماه گفتند دو هفته دیگه ویزا حله!

دو هفته شد و گفتند اشتباهی گفتیم اما به زودی میاد!

چند روز دیگر!

به آنها می گفتم آخر چه شد حداقل جوابم دهید که بلاخره کی میاد!

می گفتند نمی دانیم! اما باید همین روزها بیاد! شاید ۱۰ بار این صحبت را شنیده بودم و باز و باز

چند ماه بعد!!!

از مسولان پرونده شکایت کردم که جواب درست حسابی نمی دهند! ولی گوش شنوایی نبود " شما با دولت سر کار دارید و از یک کشور خطرناک هستید. بررسی پرونده شما طول می کشد"

=می گفتم اقلا بگویید که چه قدر طول می کشد بدانم اگر زیاد است برگردم به کشورم و قید کشورتان را بزنم!

+گفت آره ما درک می کنیم ایران خطرناک است و شما نگران خانوادتم هستیم اما!

=گفتم اصلا! کشور من دست کمی از کشور شما نداره اما من اینجا گیرم! اگه طول می کشه بگید برگردم!

+ گفت" اوه! ای م سو ساری" بعد کمی صحبت تازه فهمیدم این بنده خدا که پدرشو در آوردم دست کمی از خودم نداره و واسه نشون داردن اطلاعات نوشته شده پول می گیره ساعتی!!!!

=گفتم من نمی تونم با یه مسوول صحبت کنم؟

+گفت نه! اونا اگه بخوان بات تماس می گیرند.

خلاصه ماه ها گذشت در حالی که من هر هفته اش فکر می کردم که دیگه تموم شد. اما نمی شد که نمی شد.

از طرفی حساب می کردم ۴ هزار دلار بدم و برم ایرانو ۲-۳ هزار دلار دیگه هم بیخود صرف می شه که می تونه سرمایه زندگی باشه.. تازه ممکن بود که به طور کلی هم از دکتری اخراج بشم.  بعلاوه اوضاع نا آرام ایران هم این امکان رو می داد که با یه بهانه ای یه کهریزک به صرف باتوم هم مهمونمون کنن و از طرف دیگه هم تحملم داشت تمام می شد.

همسرم هم بنده خدا تمام وقت پای اسکایپ و تلفن بود. روزی ۱۰۰ دفعه چک میل و...

می گفت اون روزها فکر می کردم خدایا شاید خواب دیدم که ازدواج کردم! آیا می شه یک بار دیگه همسرم رو ببینم.

هفته ای یک بار امیدی جدید و آخر هفته ای سرد و بی روح که امید را نا امید می کرد.

در این میان عده ای نارفیق! نا جوارنمرد و پلید! که پیشرفت خود را در گرو آزار دیگران می دیدند بارها به او می گفتند" شاید علیرضا رهایت کرده" " آره اون رفته دنبال عشق و حالش با دخترای کیوی" و هزار و یک متلک و تخریب! احمقهایی که خارج رفتن دیگران را خارجی در چشم خود می بینند. همین افراد چندی پیش از بی ارزش بودن نیوزیلند و... می گفتند. و در این میان مگر حسی هم برای خوش زبانی می ماند. و چه نازکدلانی را که رنجاندم و رنجاندم.

خلاصه چه باید کرد. ایرانی هستی و ایرانی محکوم به رنج کشیدن است. در هر کجا که می خواهد باشد.

بعد از ۶ ماه بلاخره یک روز تماس گرفتم گفتند که پروسه تمام شده است و تصمیم گرفته شده است. با خوشحالی با همسرم تماس گرفتم که بلاخره تمام شد. همه شاد و خوش و خرم!

اما بعد شک کردم که تصمیم گرفته شده یعنی چه!

دوباره تماس گرفتم!

نه هنوز کارتان تمام نشده؟؟؟؟؟ یعنی چه. کمی دیگه مونده

=با دفتر اوکلاند تماس گرفتم! گفتش آقا تمام شده اما ما مجاز نیستیم به شما جواب بدیم که نتیجه چیه!

گفتم چرا آخه! مگه چی شده که هیچ جوابی نشنیدم. تصورو بکنید چه استرسی داشتم

دو هفته ای طول کشید که بلاخره پاسپورت هم آمد و ویزایی که بر روی آن بود. باز همه شاد و خوش و خرم!!!

کمتر از ۵ ساعت از گرفتن ویزا همسرم  همسرم در هواپما نشت تا با توقفی کوتاه در تایلند به  نیوزیلند وارد شود. اما توقفی که خیلی هم کوتاه نبود و مامور تایلندی احمق ایرلاین مالزی با توقف او و گیردادن به ویزایش مانع سوار شدنش به هواپیما شد.

نگرانی و استرس او را فرا گرفته بود. ۶ ماه انتظار و الان هم این احمق بهانه نداشتن بلیط برگشت را می گرفت. با اداره مهاجرت نیوزیلند تماس گرفتم. آنها گفتند که طرف تایلندی اشتباه کرده است بگویید با هات لاین تماس بگیرد. به او گفتیم و مامور ایرانی ستیز احمق از تماس خوداری کرد و گفت باید رییسم بیاید. خلاصه گفتم جهنم و درک! بلیط برگشت همسرم را اینترنتی خریدم (غیر قابل پس دادن) تا به او اجازه پرواز دهند. در این میان به خاطر خارج کردن وسایل همسرم از بار و انتقال دوباره آنها موبایل بسیار گران قیمت همسرم هم دار فانی را وداع گفت تا ضرری بر بقیه ضررها بیفزاید.

در فرودگاه نیوزیلند:

دو ساعت از نشستن هواپیما گذشت و خبری نشد. به اداره پلیس اطلاع دادم و فرمهای لازم را پر کردم .  ظاهرا یک پلیس خوش بر خورد و بسیار با ادب که به احتمال قوی جزیی از سیستم اطلاعاتی بود در حالی که با ارامش وسایل خانمم را می گشت که در بینشان میوه و یا غذا؟؟؟ نباشد به سین و جین کردن اطلاعاتی او مشغول بود.

خلاصه بعد از مدتها لحظه ای باور نکردنی اتفاق افتاد. زمانی که شاید تنها ترانه زیبای غریب آشنای شادروان هایده توصیف آن باشد.

او هم به نیوزیلند آمد این بار واقعا خوشحالم. اما مثل کسی که مدتها بی گناه در زندان مانده از خودم می پرسیدم گناه من چه بود!

گناه من چه بود. بله گناه من این است که ایرانی هستم!

به یزدان که این کشور آباد بود --- همه جای مردان آزاد بود

اولین پست در وبلاگ بعد از 5 ماه

۵ ماه بحران در جامعه ایرانی مثل برق و باد گذشت و همچنان هم می گذرد.

۶ ماه گذشت که کسی مثل من که عادت داشت در هر موضوعی نظر بده و تمام قد و با تمام امکانات از مسیر اصلاحات حمایت کرد به اصرار پدر خفه خون گرفت و هیچ نگفت!

 انتخاباتی که نتیجه اش افزایش تنش و تندروی بود. قبل از این انتخابات با جدیت می گفتم که خانه ام ایران است و هر جا بروم بعد از مدتی به خانه می آیم اما امروز دیگر کم کم به این جمع بندی می رسم که خانه جای دیگری است.

هر روز شاید هم یک روز در میان ایمیلی برایم می رسد که میگوید "علی جان کمکم کن که بیایم بیرون مهم نیست کجا!!!

با شرمندگی جواب میدهم که دوست من آخه کجا می خوای بیای! حالا اومدی مالزی یا فیلیپین و... و یه فوق لیسانس هم که گرفتی یعنی دنیا عوض میشه! اگر واقعا می خوای بری به فکر مهاجرت باش  یا اینکه دانشگاهی از این کشورا یا کشورای دیگه انتحاب کن که با مدرکش امیدی واسه مهاجرت داشته باشی و گرنه کلی پول و بعد هیچی!

وبلاگ جدید هیچکجا رو هم ظاهرا فیلتر کردن! اما به دو دلیل تصمیم گرفتم که بنویسم از نو!

  1. دوست دارم بنویسم
  2. کلی تجربه خوش و ناخوش دارم که شاید به درد کسانی دیگه بخوره که می خوان همین راهو برن