مشکلات من برای انجام آزمایشهای عملی
هندی ها، پاکستانی ها، بنگلادشی ها، افغانی ها و تا حدودی ایرانی ها معمولا می آیند که بمانند. به هر قیمتی!. با توجه به جمعیت زیاد در کشور مقصد و رقابت بسیار زیاد موجود برای کسب فرصت های شغلی، تحصیل در کشورهای غربی را وسیله ای برای گرفتن اقامت و برپا کردن زندگی در کشور جدید می دانند.
بیشتر چینی ها، عرب ها و... معمولا به دنبال گرفتن یک مدرک خارجی انگلیسی و بازگشت به کشورشان هستند. با توجه به رشد اقتصادی بالای این کشورها زمینه کار برای بیشتر مردم فراهم است و داشتن یک مدرک ساده از کشور انگلیسی زبان شرایط بسیار بهتری برایشان ایجاد می کند.
در این میان چینی ها و هندی ها می توانند از وام های بلند مدت دولتی برای تحصیل در خارج از کشور استفاده کنند و اقساط وام را پس از پایان دوره تحصیل بپردازند. عمده عرب ها هم از بورسیه دولتی استفاده می کنند و شاید تنها ایرانی ها باشند که می بایست پس اندازهایشان را برای تحصیل خرج کنند. شاید به همین دلیل باشد که ایرانی ها علی رقم علاقه شدیدشان به زندگی غربی تعداد درخواستهایشان برای تحصیل در نیوزیلند، استرالیاو.... در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس بسیار کم و ناچیز است. این در حالی است که انبوه ایرانی های مشتاق به تحصیل در کشورهای ارزان قیمت تر مالزی، اکراین هند و.... به سر می برند.
البته باید توجه داشت که کشوری مانند نیوزیلند امتیازاتی خاص به دانشجوها می دهد. مثلا 20 ساعت در هفته اجازه کار به دانشجو می دهد و در شرایطی همسر دانشجو هم می تواند اجازه کار بگیرد و از طرف دیگر با اقامت دانشجویی عملا راه برای بالا بردن امتیاز و درخواست اقامت دایم نیز باز می شود.
آرمان نوشت:
سلام، با تشکر از پست های خوبتان، لطفاً اگر مقدور است با توجه به تجربه شخصی خودتان مختصری در مورد عوامل موثر در دریافت بورس دکترا از دانشگاههای نیوزیلند صحبت بفرمایید و این که آیا معتقدید بحران اقتصادی جهانی بر این مسئله (اعطای بورس به خارجی ها در نیوزیلند) تاثیر گذاشته است یا خیر؟
تا جایی که بنده اطلاع دارم در مورد کشورهایی مثل آمریکا و کانادا این بحران بسیار تاثیرگذار بوده است و در خواست پذیرش دکترای عده ای از هموطنان با رزومه های بسیار قوی از دانشگاههای رنک متوسط و پائین این کشورها هم ریجکت شده است.
موفق باشید.
ج: خواهش می کنم. متاسفانه همین طور است. بحران جهانی بر همه چیز تاثیر منفی داشت. اما نشانه هایی از بهتر شدن شرایط به چشم می خورد.
در مورد عوامل موثر در بورس گرفتن: خودتان را جای استادی بگذارید که پروژه ای در دست دارد و می خواهد برای پروژه اش دانشجو انتخاب کند. تمام معیارهایی که به ذهن شما بیاید به ذهن او هم ممکن است برسد. معیارهای علمی طبیعی ترین معیارها هستند مانند تجربه علمی و آکادمیک و البته خیلی چیزهای دیگر; توسط:علی سلام. یه سوال در بدو ورود به نیوزلند با ویزای تحصیلی میشه واسه اقامت اقدام کرد؟ یا مثلا مثل کانادا باید یک سال از ورود بگذره؟ >ج: بله هیچ مشکلی نیست. اما اگر می خواهید از ۵ امتیاز تحصیل استفاده کنید باید حداقل ۲ سال اقامت دانشجویی داشته باشید و بعد اقدام کنید.
این موضوع درباره ماشین هم درست است. می خواهید ماشین خوب و نو سوار شوید می توانید ۴۰۰ هزار دلار پول خرج کنید. ماشین با بیست سال کارکردکه بدنه اش تمیز است را هم مخی توان ۱۵۰۰ دلار خرید.
اما مشکل اساسی اجاره خانه است که خیلی فرقی بین پولدار و متوسطش نیست. ارزانترین خانه یک خوابه (استدیو بدون خواب و ۲۰ متری) اجاره اش حدود ۲۰۰ دلار بر هفته می شود.برای یک خانه ۶۰ متری دو خوابه خوب وتمیز به همراه وسایل اولیه زندگی را هم می توان با حدود ۲۹۰ دلار اجاره کرد.
مدتی پیش یکی از کاربران بالاترین "شایگان" در مطلبی طنز نوشته بود " بختک کرزای خواهان پیوستن ایران به افغانستان شد" زمانی که مطلب رو دیدم به شدت ناراحت شدم و حتی از طنز نوشتن اینجوری هم اعتراض کردم. اما بعد دیدم که خوب افغانستان قطعه ای از خاک ایران بوده و از طرفی برای مدت های طولانی پایتخت های ایرانی اونور بوده. من هم همیشه طرفدار داشتن کشور بزرگ ایران بودم.پس چی منو ناراحت کرد. خیلی ساده اگر پسر فرضی کرزای می گفت، "بیایید با هم باشیم" نه اینکه جزئی از ماشوید، آنوقت می توان تصور ایران بزرگ و قدرتمند را در آینده در سر پروراند.
ما هم که ایرانی هستیم، نباید به هموطنانمان بگوییم که بیایید و چون ما بیاندیشید و مثل ما شوید، پس هموطن از هر نژاد و قومی که هستی؛ فارس، کرد، ترک، لر، بلوچ، عرب و.... بایید با هم باشیم و برابر زندگی کنیم. ما همه شما را دوست داریم.چندی پیش یکی از دوستان که برای طرحی تحقیقاتی به سرزمین آفریقا مسافرت کرده بود. عکسهای یادگاری که از کنیا و جنوب افریقا برایم فرستاده بود چیزی کاملا متفاوت با تصورات سابقم بود. سرزمینی بسیار زیبا، طبیعتی جذاب و محیطی پر از ثروت های خدادادی. البته عکسهایی از شهرها هم فرستاده بود که خیلی با تصورات قبلیم متفاوت نبود. مردمی لاغر و مردنی با لباسهای مندرس و ساختمانهای درب و داغون!
تصمیم گرفتم درباره قاره سیاه کمی مطالعه کنم و ببینم دلایل عدم توسعه سرزمین سیاه چیست؟
اول از همه از دوستان افریقاییم سوا بالا را به طور واضح پرسیدم. جواب بیشترشان مثل همدیگر بود! استعمار، کشورهای غربی ثروتمان را بردند و ما را لخت رها کردند و غیره. به عبارتی همه تقصیرها را به گردن بقیه می اندازند و خودشان را بیگناه. از آنها پرسیدم " یعنی الان چیزی نمانده دیگر" جوابشان این بود که نه هنوز هم ما خیلی ثروتمندیم، از لحاظ طبیعی(؟؟؟!!!!) پس تصمیم گرفتم موضوع های مختلف را بدون وارد شدن به اصل مطلب از انها یپرسم و وارد قضیه اصلی نشوم. چند روزی هم مطالعه بر روی فرهنگ های مختلفشان کردم و به نظرم پاسخ را یافته ام.
مشکل افریقا " طایفه گرایی"، "ملی گرایی افراطی" و در کل تعصب بی خود است. جنگ و درگیری و کشتاربا توجه به آنکه مدنیت و شهرنشینی در افریقا تنها هدیه غربی ها به آنها بود، حکومت در معنای مدرنش در فرهنگ افریقا جایی ندارد. تمام دوستان افریقایی که از کشورهای مختلف بودند و قبیله شان با قبیله حاکم متفاوت بود، معتقد بودند که منطقه شان می بایست جدا شود.
از طرفی بسیار هم استقلال طلب و ضد بیگانه هستند. مثلا چینی هایی را که برای اجرای پروژه ای به آنجا رفته بودند را کشتند و به بعد هم کمپانی مورد نظر از منطقه بیرون رفت.
در چند روز پیش ایمیل بلند و بالایی را دیدم که نوشته بود افقانی ها می خواهند نوروز ما را بدزدند!. نوروز به همان اندازه که جشن همه ایرانیان مقیم ایران است جشن افقان ها هم هست. آیا این موضوع که حاکمان این ور و آنور متفاوتند به ما این حق را می دهد که بگوییم ما متفاوتیم!!!! به فرض متفاوت بودن آیا مجاز هستیم دیگران را از فرهنگشان دور کنیم به این بهانه که خود را ایرانی تر و آریایی تر می دانیم.
بارها و بارها شنیده ام که گفته اند ای وای که تاجیکستان حکیم فارابی ما را دزدید. ای وای که افغانستان مولانا، ابوریحان بیرونی و.... را دزدید!!! اما دانشمندان ما واقعا در ان منطقه به دنیا نیامده اند و زندگی نکرده اند و مرده اند. اگر آن تاجیک و افقانی را هموطن خود نمی دانیم، حق نداریم بوعلی سینا فارابی و.... را مفاخر ایرانی معرفی کنیم.
ایران امروز ما تنها نامی باقیمانده از آن امپراتوری بزرگ ایران است اما امپراتوری ایران و محدوده فرهنگی آن از جیهون تا فرات گسترده است. پایتخت ایران ما هم در بیشتر موارد جاهایی بوده که اکنون در خاک ایران نیستند. ایرانی رنگارنگ با آداب و رسوم و زبانهایی کمی متفاوت اگرچه گروهی از این اقوام دوست دارند جداگانه در مورد سرنوشتشان تصمیم بگیرند، اما ساختار سیاسی جداگانه آنها چیزی از فرهنگ و گذشته شان نمی کاهد.
امروز هم متاسفانه بیشتر ایرانیان خارج از کشور به جای نام بردن از کشورشنان می گویند " من پرشین هستم" یعنی اسم قومشان را می گویند. حال آنکه تنها 49 درصد ایرانی های کنونی، پارس هستند.
خلاصه! همبستگی ملی در گرو به رسمیت شناختن حق انسانی و به رسمیت شناختن زبان و فرهنگ و افتخارات هر قوم و مهمتر از همه حق تعیین سرنوشت است. به عقیده من چنانچه همه گروه ها، زبانها و فرهنگ ها و خق حاکمیت محلی را چنانچه در آمریکا، اروپا، هند و هر جای پیشرفته دیگر به رسمیت می شناسند به رسمیت بشناسیم، تمام تیکه های جدا شده میهن بزرگمان ایران، از ازبکستان و آذربایجان تا کردستان و بلوچستان مشتاقانه آینده بهتری برای خود در ساختار سیاسی کشور بزرگ و متمدن ایران می یابند.
سال نو همگان مبارک