مشکلات من برای انجام آزمایشهای عملی

یادم می آید در ایران و حتی در مالزی به راحتی می رفتیم و هر گونه آزمایشی که با موتورها و سیستم برق می خواستیم انجام میدادیم و کسی هم مزاحم نبود. متاسفانه اوضاع در نیوزیلند بسیار پیچیده تر است. شخصا با وجود داشتن مدارک لیسانس و فوق لیسانس در رشته مهندسی برق قدرت و تجربه چندین ساله در کار با سیستم های فشار قوی و برای انجام آزمایشهایم مجبور شدم برای مدرک تکنیسین برق درخواست بفرستم تا الکتریشن شوم! ۶ هفته هم طول می کشد که مدارکم را بررسی کنند و به کلاس ایمنی بفرستندم بعدش هم حق عضوتی که می بایست پرداخت شود و امیدوارم دانشگاه برایم بپردازد. ظاهرا اینجا برای تعویض لامپها هم باید مجوز الکتریشن داشت چه برسه به کار با سیستم سه فاز!

 

تحصیل در نیوزیلند چرا؟ و با خرج کی؟

گروه های متفاوتی از کشورهای مختلف تحصیل در خارج از کشورشان را به درس خواندن در سرزمین پدری ترجیح می دهند و منابع مالی متفاوتی برای مخارج سرسام آورش دارند.

هندی ها، پاکستانی ها، بنگلادشی ها، افغانی ها و تا حدودی ایرانی ها معمولا می آیند که بمانند. به هر قیمتی!. با توجه به جمعیت زیاد در کشور مقصد و رقابت بسیار زیاد موجود برای کسب فرصت های شغلی،  تحصیل در کشورهای غربی را وسیله ای برای گرفتن اقامت و برپا کردن زندگی در کشور جدید می دانند.

بیشتر چینی ها، عرب ها و... معمولا به دنبال گرفتن یک مدرک خارجی انگلیسی و بازگشت به کشورشان هستند. با توجه به رشد اقتصادی بالای این کشورها زمینه کار برای بیشتر مردم فراهم است و داشتن یک مدرک ساده از کشور انگلیسی زبان شرایط بسیار بهتری برایشان ایجاد می کند.

در این میان چینی ها و هندی ها می توانند از وام های بلند مدت دولتی برای تحصیل در خارج از کشور استفاده کنند و اقساط وام را پس از پایان دوره تحصیل بپردازند. عمده عرب ها هم از بورسیه دولتی استفاده می کنند و شاید تنها ایرانی ها باشند که می بایست پس اندازهایشان را برای تحصیل خرج کنند. شاید به همین دلیل باشد که ایرانی ها علی رقم علاقه شدیدشان به زندگی غربی تعداد درخواستهایشان برای تحصیل در نیوزیلند، استرالیاو.... در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس بسیار کم و ناچیز است. این در حالی است که انبوه ایرانی های مشتاق به تحصیل در کشورهای ارزان قیمت تر مالزی، اکراین هند و.... به سر می برند.

 البته باید توجه داشت که کشوری مانند نیوزیلند امتیازاتی خاص به دانشجوها می دهد. مثلا 20 ساعت در هفته اجازه کار به دانشجو می دهد و در شرایطی  همسر دانشجو هم می تواند اجازه کار بگیرد و از طرف دیگر با اقامت دانشجویی عملا راه برای بالا بردن امتیاز و درخواست اقامت دایم نیز باز می شود.

آرمان نوشت:

سلام، با تشکر از پست های خوبتان، لطفاً اگر مقدور است با توجه به تجربه شخصی خودتان مختصری در مورد عوامل موثر در دریافت بورس دکترا از دانشگاههای نیوزیلند صحبت بفرمایید و این که آیا معتقدید بحران اقتصادی جهانی بر این مسئله (اعطای بورس به خارجی ها در نیوزیلند) تاثیر گذاشته است یا خیر؟ 
تا جایی که بنده اطلاع دارم در مورد کشورهایی مثل آمریکا و کانادا این بحران بسیار تاثیرگذار بوده است و در خواست پذیرش دکترای عده ای از هموطنان با رزومه های بسیار قوی از دانشگاههای رنک متوسط و پائین این کشورها هم ریجکت شده است.
موفق باشید.

ج: خواهش می کنم. متاسفانه همین طور است. بحران جهانی بر همه چیز تاثیر منفی داشت. اما نشانه هایی از بهتر شدن شرایط به چشم می خورد.

در مورد عوامل موثر در بورس گرفتن: خودتان را جای استادی بگذارید که پروژه ای در دست دارد و می خواهد برای پروژه اش دانشجو انتخاب کند. تمام معیارهایی که به ذهن شما بیاید به ذهن او هم ممکن است برسد. معیارهای علمی طبیعی ترین معیارها هستند مانند تجربه علمی و آکادمیک و البته خیلی چیزهای دیگر; توسط:علی سلام. یه سوال در بدو ورود به نیوزلند با ویزای تحصیلی میشه واسه اقامت اقدام کرد؟ یا مثلا مثل کانادا باید یک سال از ورود بگذره؟ >ج: بله هیچ مشکلی نیست. اما اگر می خواهید از ۵ امتیاز  تحصیل استفاده کنید باید حداقل ۲ سال اقامت دانشجویی داشته باشید و بعد اقدام کنید.

تعدادی از مقاله های علمی رسیده از ایران برای یک کنفرانس

">متاسفانه کیفیت پایین و داده سازی وجه قالب اکثر مقاله هایی است که هموطنان ایرانی برای کنفرانس های جهانی ارزان قیمت می فرستند. بیشتر هموطنان به جای فکر کردن به ارسال مقاله های کیفی و ارزشمند و انتشار آنها در مجلات و کنفرانسهای با سطح بالا بیشتر به فکر تعداد هستند. لذا کنفرانسهای ضعیف را هدف قرار می دهند و به آنها حمله ور می شوند. 
با توجه به تعهدات حرفه ای نمی توانم نامی از این کنفرانس و فرستنده های مقالات ببرم. اما نگران نباشید! به زودی انتشار خواهند یافت!
در بیشتر این مقالات هم دوستان دانشجو با بالا و پایین کردن فرمولها به نتایج عجیب و غیر قابل باور کردنی می رسند. مثلا دوستی به این نتیجه رسیده بود که "هر چه کابل بلندتر باشد امکان قطعی برق هم بیشتر است". من هم بر این کشف بزرگ آفرین گفتم و رفت!
دوستان هموطن در هر حال باید توجه داشته باشند که انتشار یک مقاله در یک کنفرانس هر چند معتبر پایان راه نیست. آبروی شما در مقاله منتشر شده شماست. چنانچه خدای نکرده تقلبی روی داده باشد و یا اینکه مطلبی اشتباه و بی ربط منتشر منتشر کرده باشید، در تمام دوران زندگی اکادمیکتان یک نقطه منفی بزرگ و پاک نشدنی به وجود آورده اید.
شنبه 28 فروردین1389 ساعت: 1:10توسط:حسین
علی جان، من واقعا می خواهم شما، یک توضیحات کاملا مفصل؛ درباره این مقالات، مجلات و کنفرانسها بدهی

ببینید الان در ایران، دائما دارند مانور می دهند که قبل از انقلاب، این تعداد مقاله بوده، الان این تعداد شده.
آیا واقعا بالا رفتن تعداد مقالات، نشان دهنده بالا رفتن سطح علمی کشور است؟
به این پرسش در یک پست جداگانه و مفصی پاسخ دهید. ضمنا، آیا در دانشگاههای خارج هم همینطور اهمیت می دهند و به اساتید و دانشجویان رتبه می دهند؟
دوست من حسین جان: داشتن مقاله در یک ژورنال فنی سطح بالا البته که نشان متخصص بودن است. این گونه مقالات توسط بهترین متخصصین هر رسته علمی مورد بررسی قرار می گیرند و پس از مدتها و اصلاحات فراوان منتشر می شوند.
گروهی از ژورنالها پولی هستند و اعتبار علمی چندانی ندارند. گروهی هم همه مقالات را منتشر می کنند و یا اینکه در جامعه علمی دارای ارزش خاصی نیستند. در هر صورت متخصصان هر رشته به خوبی نام این ژورنالها را میدانند. تامسون ساینتیستس (ای اس آی) هم لیستی از ژورنالهای با اعتبار بالای هر گروه را معرفی کرده است.
در مورد کنفرانسها، تنها کنفرانسهایی که توسط جوامع علمی معتبر برگذار می گردند دارای ارزش علمی بالا هستند. در بعضی از موارد گروهی از این جوامع با دریافت پول حمایت نامی از یک کنفرانس به انجام می رسانند که البته چندان کنفرانسها را بالا نمی برد. به طور کلی ارزش یک ژورنال بسیار بسیار بالاتر از ارژش چندین مقاله کنفرانسی هم سطح است و کنفرانس بیشتر برای تبادل نظر متخصصان یک رشته برگذار می گردد.
با تشکر
سلام، البته در این مورد خاص حق می دهید که برخی عوامل بیرونی هم در ایجاد این مسائل بی تاثیر نیست.
برای مثال در برخی از دانشگاههای کشور، شرط دفاع از پایان نامه را ارائه مقاله از آن دانسته اند یا در مواردی نمره دفاع از پایان نامه را برابر 17 یا 18 قرار می دهند و دانشجو باید 2 یا 3 نمره باقیمانده را با ارائه مقاله جبران کند. آن هم در حالی که نمره مقالات کنفرانسی معمولاً ماکزیمم نیم تا یک نمره و مقالات ژورنالی نیز ماکزیمم 2 نمره است. با در نظر گرفتن این نکته که برخی از دانشگاهها بر اساس تعداد نویسندگان مقاله و ذکر نام دانشجو به عنوان مولف دوم یا سوم و... برای این نمره ضریب کاهشی نیز در نظر می گیرند.
فرضاً از 2 نمره یک مقاله ژورنالی که یک دانشجوی فوق لیسانس آن را تهیه کرده است و نام استاد راهنما و استاد مشاور و دانشجوی دکترای استاد راهنما جلوتر از نام آن دانشجوی فوق لیسانس در مقاله آمده است، ممکن است حداکثر 0.5 نمره نصیب وی شود.
و همه این مسائل در شرایطی رخ می دهد که سنوات مجاز دانشجوی فوق لیسانس حداکثر 6 ترم است و بعد از پایان ترم چهارم جریمه نمره تاخیر در دفاع ماهانه محاسبه می شود و از طرفی اگر زمان داوری و پذیرش مقالات ژورنالی را هم حداقل 6 ماه در نظر بگیریم پس با این حساب دانشجویی که در پایان ترم 5 یا 6 بتواند با داشتن مقاله ژورنالی از پایان نامه اش دفاع کند، واقعاً شق القمر کرده است.
نکته جالبی که بنده از بررسی پروفایل دانشجویان فوق لیسانس و دکترای دانشگاههای کشورهایی مثل استرالیا و نیوزیلند به دست آورده ام این است که در آنجا نهایت کار دانشجو به دو سه مقاله کنفرانسی عمدتاً منطقه ای و داخلی و نهایتاً یکی دو تا مقاله ژورنالی ختم می شود و البته کسی هم به دانشجو خرده ای از این بابت نمی گیرد. 
اما در دانشگاههای داخلی، اگر دانشجوی دکترای سال چهارم یا پنجم کمتر از 3 یا 4 تا مقاله ژورنالی داشته باشد به وی به چشم یک دانشجوی دکترای ضعیف و به درد نخور نگریسته می شود و البته این روزها داشتن یکی دوتا مقاله ژورنالی برای دانشجویان فوق لیسانس داخلی هم خیلی چیز شگفت آوری محسوب نمی شود.
پی نوشت: عده ای از اساتید و دانشجویان سایتی برای مقابله با پدیده تقلب علمی به راه انداخته اند. لینکش را در زیر گذاشته ام:
http://profs-against-plagiarism.blogspot.com
با تشکر فراوان
سلام
با حرفات موافقم کیفیت بعضی از مقاله ا واقعا پایینه
ولی دوست دارم در مورد نحوه ارائه مقاله ایرانیها و مشکلات بزرگی که دراند هم چیزی به نویسی
من تا به حال سه تا مقاله داشتم و تونستم فقط 2 تا از اونها را چاپ کنم 
واسه چاپ هر کدومشون باور کن کلی سختی کشیدم
1- اولین مشکل اینه که باید برای ارائه مقاله اسمه یکی از اعضای هیات علمی دانشگاهه را بنویسی نفر دوم تا بره واسه تو اونو ارائه کنه که این واقعا یه کار غیر اخلاقیه ولی دانشگاه فقط پول بابت ارئه مقاله اساتید میده و واسه دانشجو تره هم خورد نمیکنه 
2-دومین مشکل پرداخته پووله که خودت میدونی اینجا ویزا کارت و مستر فقط یه اسمه
3- مشکل ویزا که دیگه نگو امسال یه مقاله که تقریبا تو تمام نقاط دنیا فرستادمش و نتونستم بالاخره چاپش کنم علی رقم پذیرفته شدن، درکنفرانس IEEE کانادا هم پذیرفته شد و هیچ استادی هم حاضر به رفتن نشد واسه ارائه وقتی خودمون هم خواستیم بریم دیدیم تا ویزای کانادا را بگیریم کنفرانس برگزار شده و رفته.
4- مشکل بعدی عدم پرداخت دلار از طریق ایرانه !
خلاصه به نظر من کسانی رو که از ایران مقاله شون در دنیا چاپ میشه به خاطر هفت خان رستمی که طی می کنن واسه چاپ شایسته تقدیر هستن!!!!!!!!
ج: با سلام خدمت دوست عزیزم!
موضوع اول کاملا طبیعیه و در همه جای دنیا تنها کارکنان دانشگاه هستند که سهمیه سالیانه برای شرکت در کنفرانس ها دارند و سهمیه دانشجوهای دکتری معمولا تنها از طریق بودجه های تحقیقاتی تامین میشه. منطقی هم نیست که کار علمی بدون نوشتن نام سوپروایزورها انجام بشه.
موضوع پرداخت پول قابل حله. ایمیل بزن.
موضوع ویزا که واقعا مشکل بزرگیه و ظاهرا چاره ای برای حلش نیست.
مساله پرداخت دلاری هم قابل حله. ایمیل بده.
موفق باشی

در غرب می توان ارزان هم زندگی کرد

اگر امروز از افراد متفاوتی در ایران بپرسید قیمت گوشت چقدر است همه تقریبا یک جواب می دهند. حدود ۱۳ تا ۱۶ هزار تومان. اما اگر این سوال را در نیوزیلند بپرسید رنج قیمتی که خواهید شنید از ۶ تا ۳۰ دلار متفاوت است. این موضوع البته درباره بیشتر کالاها صدق می کند. قیمت سیب قرمز از کیلویی ۸۰ سنت در یکشنبه بازار "اوندل" تا ۴.۵ دلار در سوپری های شهر تغییر می کند و هر کسی بسته به توان مالیش می تواند سیب بخوردُ گوشت بخورد و در نهایت کیفیت غذای مردم پولدار با مردم متوسط تفاوت چندانی نمی کند.

این موضوع درباره ماشین هم درست است. می خواهید ماشین خوب و نو سوار شوید می توانید ۴۰۰ هزار دلار پول خرج کنید. ماشین با بیست سال کارکردکه بدنه اش تمیز است را هم مخی توان ۱۵۰۰ دلار خرید.

اما مشکل اساسی اجاره خانه است که خیلی فرقی بین پولدار و متوسطش نیست. ارزانترین خانه یک خوابه (استدیو بدون خواب و ۲۰ متری) اجاره اش حدود ۲۰۰ دلار بر هفته می شود.برای  یک خانه ۶۰ متری دو خوابه خوب وتمیز به همراه وسایل اولیه زندگی را هم می توان با حدود ۲۹۰ دلار اجاره کرد.

بیایید با هم و برابر زندگی کنیم. ما شما را دوست داریم!

این شعاری بود که تعدادی از مردم کانادا با سفر به استان خودمختار کبک در زمانی که آنها سودای تجزیه و تشکیل کشور فرانسوی زبان کبک را در سر می پروراندند می دادند. امروز مردم کبک به کانادایی بودن خود افتخار می کنند و علیرغم داشتن زبان و فرهنگ و دولت متفاوت خوشبختی خود را در همبستگی با هموطنانشان یافته اند.

مدتی پیش یکی از کاربران بالاترین "شایگان" در مطلبی طنز نوشته بود " بختک کرزای خواهان پیوستن ایران به افغانستان شد" زمانی که مطلب رو دیدم به شدت ناراحت شدم و حتی از طنز نوشتن اینجوری هم اعتراض کردم. اما بعد دیدم که خوب افغانستان قطعه ای از خاک ایران بوده و از طرفی برای مدت های طولانی پایتخت های ایرانی اونور بوده. من هم همیشه طرفدار داشتن کشور بزرگ ایران بودم.پس چی منو ناراحت کرد. خیلی ساده اگر پسر فرضی کرزای می گفت، "بیایید با هم باشیم" نه اینکه جزئی از ماشوید، آنوقت می توان تصور ایران بزرگ و قدرتمند را در آینده در سر پروراند.

ما هم که ایرانی هستیم، نباید به هموطنانمان بگوییم که بیایید و چون ما بیاندیشید و مثل ما شوید، پس هموطن از هر نژاد و قومی که هستی؛ فارس، کرد، ترک، لر، بلوچ، عرب و.... بایید با هم باشیم و برابر زندگی کنیم. ما همه شما را دوست داریم.

آفریقا: سرزمینی زیبا و سرشار از منابع اما فقیر! (چرا؟)

پیش از این تصور من از آفریقا سرزمینی بی آب و الف و بیابانی بود که نه درختی دارد و نه آبی. نه نفتی دارد و نه چیز دیگری در نتیجه مردمی که محکوم به فقر مرگ و بدبختیند به ناچار در آنجا زمان گذر می کنند و با پولهای خارجی زندگی گیاهی می کنند تا بمیرند. اما!

چندی پیش یکی از دوستان که برای طرحی تحقیقاتی به سرزمین آفریقا مسافرت کرده بود. عکسهای یادگاری که از کنیا و جنوب افریقا برایم فرستاده بود چیزی کاملا متفاوت با تصورات سابقم بود. سرزمینی بسیار زیبا، طبیعتی جذاب و محیطی پر از ثروت های خدادادی. البته عکسهایی از شهرها هم فرستاده بود که خیلی با تصورات قبلیم متفاوت نبود. مردمی لاغر و مردنی با لباسهای مندرس و ساختمانهای درب و داغون!

تصمیم گرفتم درباره قاره سیاه کمی مطالعه کنم و ببینم دلایل عدم توسعه سرزمین سیاه چیست؟

اول از همه از دوستان افریقاییم سوا بالا را به طور واضح پرسیدم. جواب بیشترشان مثل همدیگر بود! استعمار، کشورهای غربی ثروتمان را بردند و ما را لخت رها کردند و غیره. به عبارتی همه تقصیرها را به گردن بقیه می اندازند و خودشان را بیگناه. از آنها پرسیدم " یعنی الان چیزی نمانده دیگر" جوابشان این بود که نه هنوز هم ما خیلی ثروتمندیم، از لحاظ طبیعی(؟؟؟!!!!) پس تصمیم گرفتم موضوع های مختلف را بدون وارد شدن به اصل مطلب از انها یپرسم و وارد قضیه اصلی نشوم. چند روزی هم مطالعه بر روی فرهنگ های مختلفشان کردم و به نظرم پاسخ را یافته ام.

مشکل افریقا " طایفه گرایی"، "ملی گرایی افراطی" و در کل تعصب بی خود است. جنگ و درگیری و کشتاربا توجه به آنکه مدنیت و شهرنشینی در افریقا تنها هدیه غربی ها به آنها بود، حکومت در معنای مدرنش در فرهنگ افریقا جایی ندارد. تمام دوستان افریقایی که از کشورهای مختلف بودند و قبیله شان با قبیله حاکم متفاوت بود، معتقد بودند که منطقه شان می بایست جدا شود.

از طرفی بسیار هم استقلال طلب و ضد بیگانه هستند. مثلا چینی هایی را که برای اجرای پروژه ای به آنجا  رفته بودند را کشتند و به بعد هم کمپانی مورد نظر از منطقه بیرون رفت.


پیام سال نو من: نوروز همه؛ پارس ،کرد، آذری، لر، بلوچ، عرب خوزستانی,ترک، افغان، تاجیک، مازنی،گیلک،ازب

در سال جدید یکی از مهمترین مطالبی که به ذهنم رسید موضوع همبستگی اقوام ایرانی- آریایی و اساسا هر کسی است که خود را در محدوده فرهنگی ایران می داند است. ما همه ایرانی هستیم اگر چه در محدوده سیاسی ایران نباشیم. اما همبستگی با احترام متقابل و به رسمیت شناسی تفاوتها ممکن است.

در چند روز پیش ایمیل بلند و بالایی را دیدم که نوشته بود افقانی ها می خواهند نوروز ما را بدزدند!. نوروز به همان اندازه که جشن همه ایرانیان مقیم ایران است جشن افقان ها هم هست. آیا این موضوع که حاکمان این ور و آنور متفاوتند به ما این حق را می دهد که بگوییم ما متفاوتیم!!!! به فرض متفاوت بودن آیا مجاز هستیم دیگران را از فرهنگشان دور کنیم به این بهانه که خود را ایرانی تر و آریایی تر می دانیم.

بارها و بارها شنیده ام که گفته اند ای وای که تاجیکستان حکیم فارابی ما را دزدید. ای وای که افغانستان مولانا، ابوریحان بیرونی و.... را دزدید!!! اما دانشمندان ما  واقعا در ان منطقه به دنیا نیامده اند و زندگی نکرده اند و مرده اند. اگر آن تاجیک و افقانی را هموطن خود نمی دانیم، حق نداریم بوعلی سینا فارابی و.... را مفاخر ایرانی معرفی کنیم.

ایران امروز ما تنها نامی باقیمانده از آن امپراتوری بزرگ ایران است اما امپراتوری ایران و محدوده فرهنگی آن از جیهون تا فرات گسترده است. پایتخت ایران ما هم در بیشتر موارد جاهایی بوده که اکنون در خاک ایران نیستند. ایرانی رنگارنگ با آداب و رسوم و زبانهایی کمی متفاوت اگرچه گروهی از این اقوام دوست دارند جداگانه در مورد سرنوشتشان تصمیم بگیرند، اما ساختار سیاسی جداگانه آنها چیزی از فرهنگ و گذشته شان نمی کاهد.

امروز هم متاسفانه بیشتر ایرانیان خارج از کشور به جای نام بردن از کشورشنان می گویند " من پرشین هستم" یعنی اسم قومشان را می گویند. حال آنکه تنها 49 درصد ایرانی های کنونی، پارس هستند.

خلاصه! همبستگی ملی در گرو به رسمیت شناختن حق انسانی و به رسمیت شناختن زبان و فرهنگ و افتخارات هر قوم و مهمتر از همه حق تعیین سرنوشت است. به عقیده من چنانچه همه گروه ها، زبانها و فرهنگ ها و خق حاکمیت محلی را چنانچه در آمریکا، اروپا، هند و هر جای پیشرفته دیگر به رسمیت می شناسند به رسمیت بشناسیم، تمام تیکه های جدا شده میهن بزرگمان ایران، از ازبکستان و آذربایجان تا کردستان و بلوچستان مشتاقانه آینده بهتری برای خود در ساختار سیاسی کشور بزرگ و متمدن ایران می یابند.

سال نو همگان مبارک