پیش از این تصور من از آفریقا سرزمینی بی آب و الف و بیابانی بود که نه درختی دارد و نه آبی. نه نفتی دارد و نه چیز دیگری در نتیجه مردمی که محکوم به فقر مرگ و بدبختیند به ناچار در آنجا زمان گذر می کنند و با پولهای خارجی زندگی گیاهی می کنند تا بمیرند. اما!

چندی پیش یکی از دوستان که برای طرحی تحقیقاتی به سرزمین آفریقا مسافرت کرده بود. عکسهای یادگاری که از کنیا و جنوب افریقا برایم فرستاده بود چیزی کاملا متفاوت با تصورات سابقم بود. سرزمینی بسیار زیبا، طبیعتی جذاب و محیطی پر از ثروت های خدادادی. البته عکسهایی از شهرها هم فرستاده بود که خیلی با تصورات قبلیم متفاوت نبود. مردمی لاغر و مردنی با لباسهای مندرس و ساختمانهای درب و داغون!

تصمیم گرفتم درباره قاره سیاه کمی مطالعه کنم و ببینم دلایل عدم توسعه سرزمین سیاه چیست؟

اول از همه از دوستان افریقاییم سوا بالا را به طور واضح پرسیدم. جواب بیشترشان مثل همدیگر بود! استعمار، کشورهای غربی ثروتمان را بردند و ما را لخت رها کردند و غیره. به عبارتی همه تقصیرها را به گردن بقیه می اندازند و خودشان را بیگناه. از آنها پرسیدم " یعنی الان چیزی نمانده دیگر" جوابشان این بود که نه هنوز هم ما خیلی ثروتمندیم، از لحاظ طبیعی(؟؟؟!!!!) پس تصمیم گرفتم موضوع های مختلف را بدون وارد شدن به اصل مطلب از انها یپرسم و وارد قضیه اصلی نشوم. چند روزی هم مطالعه بر روی فرهنگ های مختلفشان کردم و به نظرم پاسخ را یافته ام.

مشکل افریقا " طایفه گرایی"، "ملی گرایی افراطی" و در کل تعصب بی خود است. جنگ و درگیری و کشتاربا توجه به آنکه مدنیت و شهرنشینی در افریقا تنها هدیه غربی ها به آنها بود، حکومت در معنای مدرنش در فرهنگ افریقا جایی ندارد. تمام دوستان افریقایی که از کشورهای مختلف بودند و قبیله شان با قبیله حاکم متفاوت بود، معتقد بودند که منطقه شان می بایست جدا شود.

از طرفی بسیار هم استقلال طلب و ضد بیگانه هستند. مثلا چینی هایی را که برای اجرای پروژه ای به آنجا  رفته بودند را کشتند و به بعد هم کمپانی مورد نظر از منطقه بیرون رفت.