دانشگاه ها و مدارک مورد تایید ایران در نیوزیلند

در استرالیا هم تقریبا همین طور می باشد:

مدارک صادر شده از ایران به شرطی که دانشگاه مورد نظر مورد تایید باشد تا سطح فوق لیسانس مورد قبول می باشند. در ص.رتی که دانشگاه مورد تایید نباشد مدارک می بایست به سازمان NZQA فرستاده شود تا مورد ارزشیابی قرار بگیرند.

* تمام مدارک کارشناسی (لیسانس) و همچنین دکتری عمومی. داروسازی و دامپزشکی سطح ۷ و معادل لیسانس نیوزیلند ارزشیابی می شود.

*مدارک فوق لیسانس نا پیوسته ایران سطح ۹ و برابر با مدارک فوق لیسانس نیوزیلند ارزشیابی می شود.

*فوق لیسانس پیوسته می بایست ارزشیابی شود.

دانشگاه ها:

برای دیدن لیست دانشگاه های مورد تایید دولت نیوزیلند به این لینک مراجعه کنید

در مورد مالزی :  تعداد زیادی از هموطنان در مالزی تحصیل می کنند و پس از آن قصد مهاجرت به کشورهای دیگر و از جمله نیوزیلند را دارند. دانشگاه های ارزشیابی شده مالزی نیز به شرح زیر می باشند:

  • Universiti Islam Antarabangsa (International Islamic University)
  • Universiti Kebangsaan Malaysia (National University of Malaysia)
  • Universiti Malaya (University of Malaya)
  • Universiti Putra Malyasia (University of Agriculture, Malaysia)
  • Universiti Sains Malaysia (University of Science, Malaysia)
  • Universiti Teknologi, Malaysia (University of Technology, Malaysia)
  • Universiti Utara Malaysia (Northern University of Malaysia
  •  در مورد دانشگاه های سایر کشورها نیز می توانید به سایت اداره مهاجرت مراجعه کنید.

    آموزش و پرورش در نیوزیلند- سیستم نمره دهی

    سیستم نمره دهی در دبستانها و دبیرستانهای نیوزیلند بسیار ساده و البته متفاوت با ایران و کشورهای اونوری است. نمره در این سیستم کلا وجود ندارد و ارزشیابی دانش اموز تنها بر اساس یکی از حالات "عالی" "متوسط"  "پاس" و "رد" می باشد.  نمره دهی به این صورت است که در هر درس مثلا سه تا سوال داده می شود. اولی آسان طرح می شود, دومی کمی سخت و سومی سخت تر . اگر کسی سه سوال را جل کند وضعیتش عالی می شود. اگر دو سوال را متوسط و اگر هم فقط بتواند سوال آسان را حل کند "پاس" می شود. ورود به دانشگاه و هر گونه ارزشیابی دیگر هم تنها و تنها بر مبنای همین دبیرستان است.

    حال این وضعیت را با ایران مقایسه کنید که بچه ها را تا حد روانی برای بالا بردن نمره هایشان از 19.75 به بیست تحت فشار قرار می دهند و یک دانش آموز واقعا عالی هم همیشه با انبوهی سرکوفت مواجه می شود. بعد هم 1000 جور رقابت دیگه مثل امتجال علمی ، تیزهوشان، نمونه و.... مثل آینه دق جلوی چشم بچه هایی که باید بچه باشند سبز می شود و ده هزار جور هم بچه ها تبقه بندی می شوند تا خوبهایشان راحتتر بتوانند از ایران مهاجرت کنند.


    آیت الله فاکر درگذشت! کمی درباره امپراتوریهای اسلامی!

    رییس کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی یعنی آیت الله فاکر درگذشت. شاید هیچ نکته خاصی جز نام ایشان برای هیچ کس جالب نبود. فاکر! با یک نیشخند البته!

    اما من جور دیگری به این مساله نگاه می کنم. ایشان به رقم آنکه آدم مهمی بود و اسمش را همه شنیده بودند اما هیچ گاه و هیچ گاه حاضر به تغییر نام نشد. نشانی از سرسختی بی نظیر و عدم توجه او به نظر دیگران است. و این دقیقا همان چیزی است که مسلمانان و مشخصا ایرانیان را به این روز کشانده است. بررسی امپراتوری های بزرگ اسلامی مانند امپراتوری عثمانی، عباسیان, غزنویان، سلاجقه و حتی دوران میانی صفویان نشان از تاثیر کنار گذاشتن ظواهر پر دردسر و تاکید بر روح تعالیم اسلامی و تعادل سازنده با جهان دارد. در هیچ کدام از این امپارتوری ها نه از شلاق خبری بود و نه از سنگسار و.... جالب اینجاست که با بازگشت به دوران پیامبر اسلام و خلفای راشدین در هیچ موردی افراد غیر مسلمان مجبور به اجرای تعالیم اسلامی مانند حجاب نشده اند و تا آنجا که شنیده ام زنی از زنان مسلمانان به دلیل نداشتن حجاب شلاق و یا زندانی نشده است. حال سوال اینجاست این همه سرسختی، سو؛ نیت و احکام حکومتی سنگین از کدام معارف اسلامی و چگونه به دست آمده اند؟

    با عذر خواهی از خوانندگان از نوشتن موضوعی بی ارتباط به فضای وبلاگ

    از این سو به آن سو!

    در گفتارهای آینده تصمیم دارم به صورت تخصصی امکانات مهاجرت و کاریابی را در کشورهای نیوزیلند و استرالیا برای دوستان ذکر نمایم. اما پیش از همه چیز یک مساله مهم را به دوستان یاداوری می کنم. مهاجرت بدون کار و یا امکان یافتن کار عملی احمقانه است. لذا سعی کنید این دو را با هم ببینید.

    اما صورت مطالب آینده:

    دانشگاه های مورد تایید ایران و خارج از کشور

    آیا سابقه کاری ایران ارزش کاری  - مهاجرتی دارد

    روشهای مهاجرت:

    - نیروی کار

    - سرمایه گذاری

    - خود اشتغالی

    -تحصیلی و بعد مهاجرت

    -ازدواج و خانوادگی

    و.....


    در این میان تنها انرژی من در نوشتن مطالب فوق ابراز نظرها انتقادات و پیشنهادات شماست. لذا از این پس هر مطالب با فاصله 7 روز به 7 روز منتشر خواهند شد و به ازای هر 3 کامنت غیر اسپم و مرتبط فرستاده شده از آپی متفاوت مطلب مورد اشاره بعدی یک روز زودتر منتشر خواهد شد.

    ضمنا نویسنده این وبلاگ هیچ گونه اطلاعی از روشهای اخذ پناهندگی، ورود غیر قانونی و... ندارد. به عقیده من راه برای همه باز است البته با کمی صبر و تحمل. و با عجله ممکن است بسیاری چیزها را از دست بدهید.

    آزمون کارشناسی ارشد و مساله تقلب

    شاید بتوان گفت. بی خاصیت ترین مراقب های ممکن برای آزمون کارشناسی ارشد یا فوق لیسانس گماشته می شوند. یادم می آید همین چند سال پیش بود ( حساب زمان از دستم در رفته) که در امتحان فوق لیسانسی که خودم هم شرکت کرده بودم به حدی سر و صدا زیاد شده بود که یکی از همکلاسیهایم به مراقب اعتراض کرد که آخر چه خبر است؟؟ من هیچ تمرکزی ندارم. و یا در مورد دیگری دوستی می گفت که مراقبشان یک دختر خانم جوان و احتمالا مجرد بود. این دوستمان که شاید فقط برای خنده در امتحان شرکت کرده بود با پررویی تمام با قدم زدن در سالن ورق های امتحانی سایرین را به زور از آنها می گرفت و ظاهرا آن دختر خانم هم تنها از خجالت سرخ شده بود!!!!

    حجم تخلفات به حدی در امتحان ارشد زیاد است که در مورادی بچه های هم کلاس یک دانشگاه از سیستم شریکی جهت به اشتراک گذاری ژاسخها استفاده می کردند به این صورت که مثلا تو فلان درس را بخوان و من فلان درس را و سر جلسه پاسخها را با هم مبادله کرده اند.

    در چندین مورد بر اساس اطلاعات مستند ضعیفترین دانشجوها که می بایست از دانشگاه اخراج می شدند به دلیل تقلب در آزمون و گرفتن نمره مناسب نه تنها مورد بازخواست قرار نگرفتند بلکه دانشگاه محل تحصیل با ماستمالی تمام عیار آنها را فارغ التحصیل کرد و بدین وسیله بر دزدی علمی صحه گذاشتند.

    از آن گذشته متاسفانه با پدیده جزوه های خاص! در پاره ای از درسها تنها دانشجوهای اساتید طراح سوال هستند که برنده می شوند. به دلیل احترام خاصی که برای این اساتید دارم از ذکر نامشان ناتوان هستم.

    در پاره ای موارد بعضی افراد ساده دل تعیین شده به عنوان مراقب متاسفانه با هدف خیر و برای کمک به یک داوطلب جواب را از سایرین می پرسند و به فرد مورد نظر انتقال می دهند.

    اما چرا این مطلب را نوشتم! در شرایط بحران بی کاری ایران و البته هیاهوی مدرک گرایی، قبول شدن و نشدن در آزمون کارشناسی ارشد به معنای تغییر راه و سرنوشت یک فرد است. مساله تقلب متاسفانه در جامعه ایران به عنوان زرنگی پذیرفته شده است. در بسیاری از موارد هم مراقبین چشمشان را بر روی تقلب ها می بندند. اما دوستان مراقب و متقلبین باید بدانند که تقلب یک نفر به معنای رد شدن نفر دیگر و جا به جا شدن دها نفر دیگر در رشته های مختلف است.چه بسیار افرادی که به دلیل یک رطبه بالا و پایین امیدهایشان نقش بر باد شده است و راه پر پیچ و خم غربت با جیبهای خالی را بر گزیده اند. 

    اگر ما تقلب در انتخابات را بد می دانیم تقلب امتحانی هم چیزی جز خیانت نیست و متقلب همیشه باید در همه جا سر افکنده باشد نه اینکه او تعریف کند و من و تو افرین بگوییم.

    آغاز پایان برای "انور ابراهیم"

    انور ابراهیم، سیاست مدار اصلاح طلب مالزی اینبار در دامی غریب گیر افتاده است. اتهام سنگین لواط ممکن است برای همیشه به زندگی سیاسی رهبر واقعی مخالفان مالزی پایان دهد. اما انور کیست.

    قبلا از او گفته ام. انور یکی از سرشناسترین اعضای حزب آمنو و کمپینگ جبهه ملی بود. با سرعتی بسیار عجیب و باور نکردنی مراحل ترقی را پشت سر گذاشت و یک پله به رهبری مالزی متوقف شد. همه مالزیایی ها او را جانشین رهبر مالزی در آنزمان یعنی "ماهاتیر محمد" می دانستند اما چرخ روزگار به میل او نچرخید و در نهایت با اوج گیری بحران اقتصادی شرق آسیا اختلاف نظر با مرد پرقدرت مالزی درباره قبول و یا رد راه حل های بانک جهانی به نابودی آینده سیاسی او انجامید.انور راهی زندان تاریک شد تا زندگیش را در حسرت دیدن افتاب سپری کند. آنهم با اتهام لواط در جامعه به شدت مذهبی مالزی.

    گذشت زمان نشان از درست بودن نظر ماهاتیر برای عبور از بحران می داد اما درست یا نادرست انور در زندان ماند تا اینکه "مرد درستکار" نخست وزیر شد. دادگاه عالی مالزی دستور قبلی را باطل کرد و انور آزاد شد.

    عبدالله بداوی البته متاسفانه خیلی دوام نیاورد. برهم زدن پروژه پل مالزی- سنگاپور مرد قدرتمند!!! را ناراحت کرد تا آنکه بلاخره با این دست و ان دست و ایجاد اختلاف و دودستگی شد و از طرفی انور هم که شاید باهوشترین سیاست مدار مالزی باشد و با رفسنجانی در ایران قابل مقایسه باشد با نیروی عجیبی همه مخالف ها از قشر به شدت مذهبی تا چینی های لیبرال و افراد ضد مذهب همه و همه را گرد هم آورد و اساس حکومت ناسیونالست های مالزی را به لرزه در اورد. پرچمهای اسراییل هم خیلی به درد مردم نخورد و بسیاری از کرسی های پارلمان به دست مخالفان افتاد. این اتفاق حولناک فضای مناسب را به ماهاتیر برای سرنگونی بداوی و تصفیه درون حزبی داد تا نجیب پس از پدر بتواند در مسند نخست وزیری بنشیند. تا دوباره حکومت خودی شود.

    "انور ابراهیم" برای بار دوم به اتهام لواط محاکمه شد. این بار البته شاهد و فیلم هم برایش درست کرده اند. پسری ۲۵ ساله که دانشجوی ام ام یو بود اعتراف!!! کرد که نجیب با او بوده است. این برنامه البته با چند آزمایش دی ان ای و نمونه گیری هم همراه شد تا به همگان بفهماند که نجیب یک همجنسگراست.

    انور و پسری که می گوید دوست پسرش بوده!!!نکته جالب اینجاست که در مالزی هیچ کسی واقعا باور ندارد که چنین چیزی ممکن است. به فرض که او همجنس گرا باشد، مگر می شود در اوج مبارزات انتخاباتی و در سیستم امنیتی که به تاروپودش آشناست چنین اشتباه وحشتناکی بکند. اما زبان قدرت خیلی ربطی به منطق و عدالت ندارد و معمولا تند و بی پرده است مخصوصا در کشورهای توسعه نیافته!

    نظر شخصی نویسنده که البته مستند به دلایلی است این است که انور، با اتهام "لواط" و در واقع به جرم  مخالفت با سیاست های ناسیونال ها، روانه زندان خواهد شد.

    اواتار چه می گوید؟

    فیلم سینمایی آواتار بعنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ شد. البته پر فروش بودن الزاما به معنی بهترین بودن نیست. اما به معنی همه پسند بودن است؟ داستان این فیلم  یک مجموعه تخیلی مبتنی بر ترکیب باورهای هندی و مسیحی درباره روح و جسم و سپس یک داستان جذاب عاشقانه پر از صحنه های اکشن است.

    اواتار نامی در هندی است برای تجسم یافته خداوند بر روی زمین! به عقیده هندوها شاه راما و شاه کریشنان اواتارهای وشنو بر روی زمین بوده اند. بسیاری از هندی ها هم معتقدند "سید بابا" که چند سال پیش درگذشت نیز یکی دیگر از اواتارها بوده است. از طرفی مسیحی ها هم معتقد به ظهور خداوند به صورت مسیح بر روی زمین هستند. البته هندوها به زندگی پس از مرگ به شیوه ای  ادیان ابراهیمی اعتقادی ندارند و تنها به انتقال شخصیت (کانشنس) به موجودی دیگر پس از مرگ یک موجود معتقدند. 

    درخت زندگی٬ کاهنه٫ دعا برای انتقال روح از یک بدن به بدن دیگر٫ حتمی بودن مرگ و نابودی روح و عدم امکان انتقال به اواتار پس از آن٬ پیوند عصبی انسانها و حیوانها و.... محیط کاملا تخیلی به مانند فیلم های هری پاتر از دیگر ویژگیهای این فیلم و باورهای نویسنده آن است.

    به عقیده من پرفروش بودن این فیلم که از نظر داستان تفاوت اساسی با پرفروش ترین قبلی ( تایتانیک) دارد به دلیل تغییر سلیقه و نگرش سینما بروهای جهان دارد. نگاه عمیق به معنویت هندی و نگرانی از آینده! با این تفاوت که اینبار انسانها قربانی قولها نیستند بلکه مهاجمانی هستند که به دنبال مستعمره و ثروت حاضرند دست به هر جنایتی بزنند. 

    ایرانیان افسردگی را به جای عشق گرفته اند!

    ا"بس شنیدم داستان بی کسی*بس شنیدم قصه دلواپسی * قصه عشق از زبان هر کسی*گفته اند از می حکایتها بسی" و....

    راستی تا به حال فکر کرده اید چرا جوانهای ایرانی اینقدر احساس سرشکستی و شکست عشقی دارند!

    چرا جوانهای ایرانی عاشق خواننده های غمگین و افسرده اند و افسردگی را می ستایند.

    این شعرهای غمگین البته چیز غریبی نیست! کمتر دختر و پسر ایرانی است که از این اشعار واقعا پلید را از حفظ نباشد.متاسفانه این مشکلات تنها و تنها مربوط به جوانان ایرانی است.

    در هیچ کجای دنیا اعم از کشورهای غربی و یا حتی کشورهای عربی از چنین کنشهای اجتماعی خبری نیست؟

    چرا؟

    علیرغم ارزش و اجترام بالای فرهنگ ایرانی متاسفانه این فرهنگ دارای ایرادات بسیار بزرگی است.

    افسردگی در این فرهنگ همواره تبلیغ می شود و شادی نهی

    استادهای بی سواد ادبیات و مخصوصا مدل روشنفکرشان همیشه به جوانان می گویند " عشق حقیقی وصال ندارد" پس اگر کسی به معشوقش دست یافت بی گمان فکر می کند که عشقش مجازی بوده است

    داستهانهای عاشقانه فارسی همه خالی از جنبه های مادی و معمولی و به شدت غمگین هستند

    و از همه بدتر روابط دختر و پسر اساسا تعریف نشده است. جوانان ایرانی نمیدانند که بلاخره غربی هستند یا مسلمان! می گویند ما روشنفکریم! اما هم سیستم سنتی زا به هم ریخته اند و هم سیستم مدرن غربی را


    در این فضای آشفته عده ای شیاد هم در جستجوی انواع اقسام منافع به بهربرداری از جوانا ساده دل می پردازند.

    همه چیز از چهر کلمه عاشقانه تو خالی شروع می شود

    بعد از کتابهای فلسفی عجیب غریب می خوانند

    و تیر خلاص را هم با پخش یکی از این موسیقی های غمگین به طرف مقابل می زنند. او را افسرده و بیمار می کنند و طرف در حالت افسردگی دیوانه وار وابسته یک شیاد می شود و اسمش را عشق می گذارد.

    در حالی که چنین کسی اساس می بایست داروی افسردگی مصرف کند، متاسفانه اطرافیان هم او را عاشق واقعی می دانند.

    عشق البته بسیار شیرین و دلپذیر است. و دعوا بر عکس نظر عموم تلخی زندگی است.اما شیرینی زیاد هم نه ممکن است و نه خوب. اساس کمی نا رضایتی از زندگی باعث پیشرفت و ترقی است.

     عشق برای همه به اسانی یک آب خوردن در دسترس است. کمی به اطراف خودتان نگاه کنید ممکن است عشق واقعی تان در چند قدمیتان ببینید.


    میوه ای را بخور که قسمتی از آن را کرم خورده باشد!

    برنج هندی بسمتی که امروزه در ایران به نام "برنج محسن" فروخته می شود و متاسفانه به عنوان غذای مجلسی سر صفره ها به فروش می رود شاید زیانبخشترین ماده ای باشد که تاکنون نوش جان کرده اید. خیلی بدتر از دخانیات و.... چرا؟ چون فروشنده نامردش برای آنکه دانه هایش قشنگ شود و در آب حل نشود به آن "سرب" و "آرسنیک" اضافه کرده است.

    به اکثر میوه های قشنگ و بدون خوردگی سم اضافه شده است تا حشرات و پرندگان از خوردنش صرف نظر کنند. با مشورت یک دوست با اطمینان می گویم که این سموم متاسفانه تنها محدود به پوست میوه نبوده و در بافت های آن هم وارد می شوند.

    خلاصه برنج خوب برنج طبیعی است که دانه هایش هم به هم می جسبد، محصول ایران است و قیمتش هم کم است. میوه خوب هم میوه ای است که حشرات از خوردنش نترسند. آن تیکه کرم خورده را با خیال راحت جدا کنید و بقیه میوه را نوش جان کنید.

    اما دلیل نوشتن این مطلب بر می گردد به خواندن مطلب بسیار جالبی در باره رشوه در سیستم اداری ایران که با اجازه نویسنده عینا در وبلاگ می نویسم.


    1- حدودا يك قرن قبل قند از كشور بلژيك به ايران صادر مي شد .

    به دليل مسائلي كه ميان روحانيون و يكي از اتباع بلژيك پيش آمده بود فتواي حرام بودن قند صادر شده بود و كسي قند نمي خورد.

    يكي از تجار كه قندهايش رو دستش مانده بود به سراغ يكي از مراجع رفت و با تقديم خمس و زكات مشكل را براي وي مطرح كرد.

    بعد از آن بر فتواي قبلي تبصره اي صادر شد كه حرام بودن قند وقتي است كه مستقيما در دهان گذاشته شود ، اگر قند را پيش از گذاشتن در دهان در چاي بزنيد حلال مي شود . …….

    هنوز هم بسياري از افراد مسن بدون آنكه دليل آن را بدانند ،قبل از آنكه قند را در هان بگذارند آن را در استكان چاي فرو مي برند !

    2- در دهه 40 خورشيدي نوشابه هاي پپسي كولا وارد بازار ايران ، شايعاتي مبني بهايي بودن مالك شركت توزيع كننده اين نوشابه ها بر سر زبان ها افتاد و فتوايي مبني بر حرام بودن خوردن پپسي كولا صادر شد.

    شركت توزيع كننده كه نمي خواست بازار را از دست بدهد خمس و زكات متعلقه را دو دستي تقديم يكي از مراجع كرد تا تبصره اي بر اين فتوا نوشته شود كه خوردن نوشابه هاي پپسي با شيشه حرام است اگر در ليوان ريخته شود حلال مي گردد !……

    3-در دهه 50 خورشيدي ماشين هاي لباس شويي وارد بازار ايران شد.

    خانواده هاي ايراني كه به احكام ديني پايبندي زيادي داشتند حاضر به خريداري اين محصول نبودند چون به اعتقاد آنها آب موجود در محفظه اين ماشين كمتر از حد شرعي آب كر (سه وجب طول ،در سه وجب عرض ، در سه وجب ارتفاع) است و نجاست لباس ها را از بين نمي برد . اينبار تاجر مذكور خودش پيش قدم شد و با تقديم خمس و زكات توانست فتوايي بر كر بودن آب لوله كشي شهر كه به دستگاه لباسشويي مي ريزد بدست بياورد !

    *مدت ها است كه فتوا ها مراجع اثر خود را از دست داده اند و در عوض نهادهاي دولتي فتوا هاي موثر صادر مي كنند .


    4- چند سال قبل تير آهن هاي چيني وارد گمرك هاي ايران شدند و اداره استاندارد فتوا داد كه اين تير آهن ها غير مقاوم هستند و نبايد وارد بازار شوند .


    همين امر باعث گراني بي سابقه آهن در بازار كشور شد. تاجري كه از چين آهن وارد كرده بود به سراغ رئيس محترم استاندارد رفت و مانند اسلاف خود وجهي را در قالب شبيه به باج به ايشان تقديم كرد و به فاصله چند ماه مشكل تيرآهن هاي مانده در گمرك حل شد و روانه بازار شدند.


    5- مدتي قبل شركتي به نام تجاري محسن برنج هاي هندي را در بسته بندي هاي با برند خود وارد بازار كرد و با تبليغ گسترده توانست بازار كشور حتي استان هاي گيلان و مازندران كه در آنها برنج كشت مي شود را تسخير كند.

    اين برنج ها قدري مشكوك بودند چون در هر دمايي كه پخته مي شدند بازهم به هم نمي چسبيدند .

    با توجه به وجود نشاسته درون برنج چنين چيزي قدري عجيب به نظر مي رسيد.

    يك نفر بيكار در مركز تحقيقات برنج براي پي بردن به راز اين برنج ها آنها را در يكي از آزمايشگاه هاي وابسته به مركز استاندارد آزمايش كرد و در آن مواد سمي خطرناك مانند آرسنيك و سرب مشاهده كرد. اين خبر رسانه اي شد و تبليغ براي اين برنج ممنوع شد. و عده اي تقاضاي جمع آوري اين برنج از بازار را داشتند.

    مالك برند محسن مقدار متنابهي باج (يا هر اسم ديگري كه شما روي آن مي گذاريد ) را تقديم رئيس سازمان استاندارد كرد تا او نه تنها شخص بيكاري كه اين برنج ها را آزمايش كرده بود توبيخ كند بلكه قهرمانانه از سلامت اين برنج ها دفاع كند.

    حتي خود هندي ها هم اعلام كردند كه برنج هاي صادراتي شان آلوده است اما رئيس محترم استاندارد كه مي خواست وجه دريافتي اش حلال باشد هندي هارا ديوانه هاي متوهم دانست و خوردن برنج هاي هندي را بدون اشكال اعلام كرد.

    (البته اگر همسر خود ايشان از اين برنج ها خريداري كند احتمالا بادريافت طلاق راهي منزل پدر شان خواهد شد)

    البته مالك برنج محسن راه رسم باج دادن را به نيكي مي داند .

    و نه تنها برنج هاي آن از بازار جمع نشد كه توانست با تقديم مقداري از اين باج به رئيس سازمان صداو سيما دستور العمل قبلي ايشان مبني بر ممنوعيت تبليغ برنج خارجي در راديو و تلويزيون ( كه در حالت جو گيري ايشان صادر شده بود) را ملغي كند و اكنون تبليغات اين برنج به صورت گسترده تر از سابق از راديو و تلويزيون پخش مي شود.

    ………...و اين داستان ادامه دارد

    ساحل پیها

    پس از مدتها اجتماعی و منفی نوشتن تصمیم گرفتم که کمی هم درباره طبیعت بنویسم. چند روز پیش یعنی همین یکشنبه گذشته به همت یک دوست به ساحل زیبای پیها در اقیانوس هند دعوت شدیم. تاکنون بارها از خود می پرسیدم که آخر کجای این دریا آرام است که آن را اقیانوس آرام نامیده اند. خوب دلیلش این بود که هنوز اقیانوس هند را ندیده بودم. اقیانوسی زنده و وحشی که مثل یک اسب جوان فریاد می زند و موجهایی که انگار سودای آرام شدن ندارد. موجهای چند متری این دریای زیبا هوس شنا کردن را بیش از هر زمانی به سرم می زد. هوس حمله به موجی که از دور مبارز می طلبد. عجبا که سالها زندگی در ایران و همسایگی با اقیانوس هند و دریای عمان مرا به هرمزگان نکشاند تا ۱۵ هزار کیلومتر آنطرفتر از آن لذت ببرم.