ا"بس شنیدم داستان بی کسی*بس شنیدم قصه دلواپسی * قصه عشق از زبان هر کسی*گفته اند از می حکایتها بسی" و....
راستی تا به حال فکر کرده اید چرا جوانهای ایرانی اینقدر احساس سرشکستی و شکست عشقی دارند!
چرا جوانهای ایرانی عاشق خواننده های غمگین و افسرده اند و افسردگی را می ستایند.
این شعرهای غمگین البته چیز غریبی نیست! کمتر دختر و پسر ایرانی است که از این اشعار واقعا پلید را از حفظ نباشد.متاسفانه این مشکلات تنها و تنها مربوط به جوانان ایرانی است.
در هیچ کجای دنیا اعم از کشورهای غربی و یا حتی کشورهای عربی از چنین کنشهای اجتماعی خبری نیست؟
چرا؟
علیرغم ارزش و اجترام بالای فرهنگ ایرانی متاسفانه این فرهنگ دارای ایرادات بسیار بزرگی است.
افسردگی در این فرهنگ همواره تبلیغ می شود و شادی نهی
استادهای بی سواد ادبیات و مخصوصا مدل روشنفکرشان همیشه به جوانان می گویند " عشق حقیقی وصال ندارد" پس اگر کسی به معشوقش دست یافت بی گمان فکر می کند که عشقش مجازی بوده است
داستهانهای عاشقانه فارسی همه خالی از جنبه های مادی و معمولی و به شدت غمگین هستند
و از همه بدتر روابط دختر و پسر اساسا تعریف نشده است. جوانان ایرانی نمیدانند که بلاخره غربی هستند یا مسلمان! می گویند ما روشنفکریم! اما هم سیستم سنتی زا به هم ریخته اند و هم سیستم مدرن غربی را
در این فضای آشفته عده ای شیاد هم در جستجوی انواع اقسام منافع به بهربرداری از جوانا ساده دل می پردازند.
همه چیز از چهر کلمه عاشقانه تو خالی شروع می شود
بعد از کتابهای فلسفی عجیب غریب می خوانند
و تیر خلاص را هم با پخش یکی از این موسیقی های غمگین به طرف مقابل می زنند. او را افسرده و بیمار می کنند و طرف در حالت افسردگی دیوانه وار وابسته یک شیاد می شود و اسمش را عشق می گذارد.
در حالی که چنین کسی اساس می بایست داروی افسردگی مصرف کند، متاسفانه اطرافیان هم او را عاشق واقعی می دانند.
عشق البته بسیار شیرین و دلپذیر است. و دعوا بر عکس نظر عموم تلخی زندگی است.اما شیرینی زیاد هم نه ممکن است و نه خوب. اساس کمی نا رضایتی از زندگی باعث پیشرفت و ترقی است.
عشق برای همه به اسانی یک آب خوردن در دسترس است. کمی به اطراف خودتان نگاه کنید ممکن است عشق واقعی تان در چند قدمیتان ببینید.