بهبود قابل توجه در سریالهای صدا و سیما

چندی پیش در مورد کیفیت ضعیف واسترس آور سریالهای تلویزیونی نوشتم. غم و داد و آه و دیه و...

خوشبختانه اخیرا رویکرد تلویزیون کاملا عوض شده است. در سریالها همچنان قتل و دیه و... وجود دارد اما سریالهای جدید افسرده کننده نیستند و کمی تا قسمتی شوخی هم در خود دارند. همانجوری که در زندگی واقعی وجود دارد. انسانها در ناراحت کننده ترین شرایط شوخی هم می کنند. اگر شکمشان گرسنه باشد و زندانی هم باشند بلاخره لحظات شاد هم دارند. فقط افسرده ها و بیماران روانی هستند که مرتب داد می زنند و اعتراض می کنند.

 متاسفانه امروزه افسردگی هم در ایران کلاس شده است. اگر بگویم از زندگییم راضی هستیم جلف است و فرد ظاهربینه. اگر بگوییم کارمان را دوست داریم بی کلاس هستیم. اما اگر بگوییم زندگی بسی سخت و طاقت فرساست و ای زندگی لعنتی فلان فلان شده، کلی کلاس داره و روشنفکر و آگاه به نظر می رسه آدم. همه هم می گن سطح ما خیلی بالاتر از کارمونه.

به عقیده من انسانها و مخصوصا مردم ایران به امید نیاز دارند و نه ادا های روشنفکری و عرفانی توخالی.  

مهاجرت زورکی حادثه آفرید

در آستانه کریسمس، برخورد لنج حامل ایرانیان به سخره های جزیره کریسمس استرالیا حادثه آفذید و متاسفانه تعدادی ریادی از هموطنانمان هم زندگیشان را از دست دادند. بازهم داستان همیشگی و مهاجرت زورکی هموطنان به استرالیا. این هموطنان برای رسیدن به استرالیا حداقل ۲۰ ملیون تومان به قاچاقچی ها داده اند و زمانی هم که تازه به استرالیا می رسند می بایست سالهای سال منتظر تشکیل پرونده و دادگاه باشند. صد جور دروغ بگویند نقش بازی کنند. خودشان را سیاسی، مسیحی . یا همجنسگرا معرفی کنند و در نهایت هم اگر بتوانند  پناهنده شوند تازه باید با هزار بدبختی کاری در رستوران و یا تمیزکاری پیدا کنند و گذران زندگی کنند و برای همیشه قید دیدار مملکتشان را بزنند. چون بدون دردسر رفتنشان هم اثبات کننده دروغ گو بودنشان است.

این در حالی است که بیست ملیون تومان برای هر فرد پول کمی نیست. برای یک خوانواده سه نفره می شود ۶۰ ملیون تومان. این پول سرمایه خوبی برای  شروع یک کار و یا حتی مهاجرت قانونی است. هندی ها با درامدهای ۶۰-۷۰ هزار تومانی از عهده مهاجرت قانونی بر میآیند اما ظاهرا هموطنان ایران همیشه دنبال راه های میانبر می گردند.

وسیله ای که شاید به درد مردم روستای "گاودانه" بخورد و بتوانند جایگزینی برای "گرگر" باشد.

در خبرها از رنج مردم روستای "گاودانه علیرضا" و قطع انگشتانشان در اثر مسافرت با "گرگر" شنیدم. و همچنین از آقایان فرماندار شنیدم که "ساخت پل ملیاردها تومان هزینه می برد و برای  ۳۰ خانواده اصلا منطقی نیست و بهتر است اهالی از آنجا بروند تا با این پول به جای صرف در یک پل برای توسعه منطقه به کار رود". به نظر من هم این صحبت ها منطقی است. اما تا آن زمان که اهالی بخواهند و یا بتوانند بروند راه حل جالبی برای عبور از رودخانه وجود دارد که نامش "پدال منوریل" یا "شویب" است.Pedal Monorail

این وسیله که در نیوزیلند طراحی و ساخته شده است چندی پیش توانس جایزه ماشین ابتکاری جابجایی را ببرد. خیلی هم برای سلامتی مفید است. آدرس وبسایت این شرکت http://www.shweeb.co.nz/ است و فکر می کنم بدشان نیاید برای تبلیغات هم که شده سیستمشان را به رایگان در خدمت مردم قرار دهند.هرچند کمک کردن بدون چشمداشت در نیوزیلند کاری کاملا عادی است. همین هفته پیش تعداد زیادی از مدرسان همکار من داوطلبانه به کرایستچرچ رفتند و مانند یک کارگر به تعمیر خانه های مردم می پرداختند.

گزینه ساده دیگر هم استفاده از یک قلاب آزادشو به جای دست برای حرکت سیم گرگر است. هشابه این قلابها فکر می کنم قیمتی حدود ۱۰ هزار تومان داشته باشد. به هرحال اگر مردم این روستا این مطلب را می خوانند شخصا علاقه مند به کمک به آنها برای ایمن سازی وسیله شان هستم. هر چند که در طولانی مدت شاید بهتر باشد که توصیه های فرماندار را گوش کنند و از آن روستا به جای مناسب تری مهاجرت کنند.

وزارت علوم بیشتر دانشگاه های مالزی را از تایید خارج کرد

خبر مربوط به رد اعتبار مدارک لیسانس و پایینتر در دانشگاه های غیر از سه دانشگاه بزرگ مالزی شامل یو ام، یو اس ام و یو کی ام و دانشگاه شرکت نفت مالزی (پتروناس) است. نویسنده هم تایید می کند که تنها دانشگاه های خوب مالزی همین سه دانشگاه نامبرده بعلاوه یو تی ام و یو پی ام هستند و سطح سایر دانشگاه ها چندان بالا نیست. اما چرا لیسانس این دانشگاه ها از اعتبار خارج شده و دانشگاه های کم اعتبار بیشتری در سطح فوق لیسانس و دکتری قبول شده اند؟

دلیلش چندان سخت نیست. مالزی پر شده است از بچه های ۱۷ ۱۸ ساله ای که پدر و مادرهای غیر مسولشان تنها برای فرار از سربازی و یا حجاب اجباری در دوره های این دانشگاه ها ثبت نام می کنند که بلکه به نحوی بتوانند سربازی را دودر کنند و اینکه اقامتی بگیرند و برای همیشه از سرزمین بایدها به بهشتی که هرکجاست بروند. این بچه ها که عمدتا مربوط به طبقه متوسط و کمی رو به بالای اجتماع هستند و متاسفانه بسیاری از این دوستان از شهرهای بسیار کوچک کشورمان می آیند و بدون تعارف برای زندگی خوابگاهی در ایران هم در مرکز شهر استانشان مشکل دارند، به یکباره خود را آزاد می یابند و متاسفانه در بعضی موارد چندین برابر دانشجوهای محلی پولهای بابا را می سوزانند و خرج عیش و نوش های افسانه ایشان می کنند. نویسنده حتی فرزند یکی از افراد خوش نام را می شناسد که با توجه به محدود بودن بودجه اش از راه دزدی مازاد هزینه زندگیش را تامین می کرد. گاهی هم خوبهایشان در دام هموطنان نامردشان می افتند که طعمه ای سهل الوصول تر از آنها نمی یابند. خلاصه از این جمع چند هزار نفری دانشجوهای لیسانس شاید فقط چند صد نفرشان دانشجوی واقعی باشند.

اما آیا این راه چاره است: مگر می شود یک دانشگاه فوق لیسانس و دکترایش معتبر باشد و لیسانسش هم اعتبار جهانی داشته باشد و شما آن را به رسمیت نشناسید. تازه اگر همین فرد بعد فوق لیسانسش را در همان دانشگاه بگیرد بر اساس قانون وزار علوم هر لیسانسش هم مورد قبول قرار می گیرد.

به نظر من تغییر شرایط در ایران است نه اینکه رده بندی سلیقه ای دانشگاه ها. رده بندی دانشگاه ها یک مساله کاملا حرفه ای است و در برای افراد آکادمیک کاملا مشخص است که کدام دانشگاه معتبر است و کدام نیست. کلی رانکینگ هم هست. خود دولتها هم برای دانشگاه هایشان رده بندی دارند. مثلا در همین مالزی همه می دانند که پنج دانشگاه اصلی وجود دارد و بقیه پایینترند پس قاعدتا فارغ التحصیلانشان فرصت های شغلی و تحصیلی بسیار بالاتری نسبت به سایر دانشگاه ها دارند در ایران هم می توان چند تغییر داد تا مشکلات حل شود:

  • فروش سریازی را آزاد کرد تا پولدارها به جای پول دادن به بقیه دنیا پولهایشان را در ایران خرج کنند.
  • کمی فضای جامعه را باز کرد. جامعه را با نشاط تر مدیریت کرد.
  • گسترش دوره های  تبادل دانشجو و استاد با دانشگاه های خارج از کشور

لیست دانشگاه های مورد تایید وزارت علوم در مالزی را در ادامه ببینید

 

 

ادامه نوشته

واکنش مردم نیوزیلند به بزرگترین فاجعه انسانی اخیر

متاسفانه تیم نجات از زنده ماندن معدنچی های گرفتار در نیوزیلند قطع امید حتمی کرد و صبح اامروز آنها رسما "کشته" خوانده شدند.

امروز در انتهای درس برنامه ریزی پردازنده های صنعتی بحثی در این زمینه با دانشجویانم داشتم و به آنها در مورد سنسورهای گازی و سیستم های اعلام خظر گفتم و نتیجه گیری کردم که این اتفاق کاملا قابل پیشگیری بود.

به خانه که آمدم برای جای سوال بود که عکس العمل مردم و رسسانه ها به این اتفاق چیست. در زلزله کرایست چرچ با این همه خرابی تنها یک نفر آنهم در اثر سکته قلبی مرده بود حالا در یک حادثه ساده 19 نفر کشته شده اند....

در خیابانها که همه چیز عادی بود. تلویزیون هم مثل همیشه شاد و تنها جایی که خبری از این مسایل بود بخش های خبری بود. آنهم نه در شبکه 4. و زندگی شاد شاد ادامه دارد. هر چند مردم از این اتفاق ابراز هدردی میکنند....

یادم آمد یکی از افراد سرشناس مالزی در یک جمع خصوصی گفته بود "ایرانی ها افسرده اند و برای هر اتفاقی تا ماه ها و سالها ناراحت می شوند" آن زمان از او ناراحت شد اما الان فکر می کنم درست می گفته.

کدام یک مهمترند خلیج فارس و یا دریای خزر

مدتی است در هر کوی برزن سخن از خلیج فارس است. خلیج همیشه فارس و... شاید ۱۰۰۰ تا ایمیل مختلف گرفته باشم که ای وای عربها می گویند خلیج فارس. کلی بازی وبلاگی و گوگل فریبی که خلیج همیشه فارس بوده است. گوگل مفلوک هم در نهایت از ترس این طرف و ان طرف هیچ اسمی برای خلیج فارس در نقشه نگذاشته.در متن های فارسی خلیج فارس و در متن های عربی از خلیج ع... نام برده و در متنهای انگلیسی هم فقط نوشته اند The Gulf.

در مورد خلیج فارس ذکر چند نکته لازم است. اولا خلیج فارس یک آبراه بین المللی است و ایران هیچ مالکیتی نسبت به آن ندارد. تنها مالکیت ایران شامل قسمتهای ساحلی آن است. دوما بسیاری از رودها کوه ها و دریاها چند نامه اند. مثل اروند رود( شط العرب). کرخه (سیمره). دریای خزر (مازندران. بحر القزوین و کاسپین).

داستان دریای خزر: بر اساس قرارداد ترکمانچای دریای خزر بین ایران و روسیه تزاری مشترک است و هر دو کشور می توانند از منابع این دریا به صورت برابر و عادلانه استفاده نمایند. با تولد کشور شوروی، شوری طرف ایران شد و نتیجتا با تجزیه کشور کمنیستی شوروی، جمهوریهای استقلال یافته جانشین طرف روسی می شوند و قرارداد کماکان لازم الجراست. ایران به عنوان یک طرف قرارداد به آسانی می تواند از کشورهای دیگر که دریا را تقسیم کرده اند در دادگاه لاهه و سازمان ملل شکایت کند و وضعیت دریا را به حالت اولش دربیاورد.

دریای خزر دریایی پر از منابع زیرزمینی و روزمینی است.  دریایی که ثروت ملی آینده و حال ایرانیان است.  صحبت بر سر توسعه طلبی نیست. نویسنده این وبلاگ برای مردم جمهوری آذربایجان، تاجیکستان و... این حق را قایل است که سرنوشتشان را از سرنوشت ایرانیان جدا کنند. اما سهم مردم ایران از دریای خزر قابل واگذاری به این و آن نیست. اگرچه فشار جهانی برای اثبات اصیل بودن نام ایرانی به هر حال کار خوبی است. اما به عقیده من هر فریادی که برای خلیج فارس زده می شود انرژی است که می توانست برای دریای خزر استفاده شود. بی صبرانه منتظر آهنگ دریای خزر و کمپینگ حمایت از مالکیت مشترک دریای خزر بین نماینده شوروی ( کشورهای مشترک المنافع روسیه) و ایران هستم.