بازگشت به جمع پرطرفدارها

امروز زمانی که صفحه وبلاگ رو باز کردم دیدم که رانک نمایش وبلاگ از دو به سه تغییر کرده بود و گوگل وبلاگ " سرزمین جنوبی" را دوباره در جمع وبلاگهای رانک سه قرار داد و این نشون میده که وبلاگ تونسته ارتباطش رو با مخاطب برقرار کنه. اعتراف می کنم که از این اتفاق خوشحال شدم. و متاسفانه باید باز اعتراف کنم که دارم تبدیل به یک معتاد واقعی اینترنت می شم.

روابط دختر و پسر در مالزی

دوستان زیادی از من درخواست کردند که در این مورد بنویسم. با وجود آنکه نوشتن درباره این موضوع را به صلاح نمیدانم آما به دلیل اینکه ممکن است برای عده ای مفید باشد به طور خلاصه مطالبی در این زمینه می نویسم.

روابط دختر ها و پسرها و از دید یک جوان ایرانی به چند دسته قابل بررسی است:

ایرانی- ایرانی: کاملا مشابه روابط در ایران است. البته من از تغییرات ایران در چند ساله اخیر اطلاعی ندارم

ایرانی- مالایی: معمولا این پسرهای ایرانی هستند که با دخترهای مالایی دوست می شوند. برعکسش را ندیده ام. دخترهای مالایی عمدتا به دنبال ازدواج و رابطه بلند مدت هستند و به طور کلی از پسرهای ایرانی خوششان می آید.

پسر ایرانی- دختر چینی: شایع تر است. چینی های مالزی هم عمدتا ترجیح میدهند دوستان چینی و با دید ازدواج داشته باشند. اما چنانچه نتوانند پیدا کنند پسران سفید پوست را ترجیح میدهند. چینی ها  گروهی سنتی و گروهی  امروزی هستند. امروزی ها بسیار راحت می باشند اما نگاهشان هم به جیب دوستشان هم است.

ایرانی- عرب: در ۹۰ درصد موراد دختر ایرانی و پسر عرب: عرب ها به دلیل خجالتی نبودن و پولدار بودن معمولا مورد علاقه دختران ایرانی هستند ضمن اینکه بعضی ها شون هم واقعا خوشتیپ هستند. رابطه دختر عرب و پسر ایرانی به دلیل تعصب عرب ها تغریبا وجود ندارد.

ایرانی - اروپایی: بسیار کم دیده شده.

ایرانی- هندی: هندی ها چندان مورد علاقه ایرانی ها نیستند. ضمن اینکه بسیار هم متعصیب می باشند.

ضمن اینکه بازار فحشا هم درمالزی بسیار فعال می باشد. و در بیشتر هتل ها هم وجود دارد.

هشدار: در مالزی آمار ایدز بسیار بالاست. حواستان باشد.

شخصا مجرد هستم. اما به نظر من برای یک دانشجو و هر مهاجر دیگر زندگی متهلی و همراه آوردن همسر بسیار بهتر از گرفتار شدن در مشکلات و پیامدهای اینگونه روابط است.

آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست

یاسمین نوشت:

با خوندن پست یاد این دیالوگ افتادم چرا ؟ نمیدونم
انسان‌ها ديگر برای سر در آوردن از چيزها وقت ندارند. همه چيز را همين جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نيست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست...
از داستان ِشازده کوچولو یادته؟

----------

اما دنیا به راهی میرود که شاید راهی جر دکانهای دوست یابی نباشد. در گدشته ها همه با خانواده زندگی میکردند. زندگی خانوادگی و رفت و امد بین خانواده ها فرصت لازم را برای یافتن دوست میداد. ایدم می آید زمانی که از ترس حملات عراق به خانه مادر بزرگ خدا بیامرزم رفتیم و در آنجا بود که همه بچه های همسال فامیل  جمع می شدند و مادر بزرگ از افسانهای سینه به سینه ملت ایران برایمان میگفت. و سپس چه بی دردسر با پسران و دختران فامیل انواع و اقسام باری ها از هفتسنگ و قایم باشک تا کوهنوردی و گردش می رفتیم.

امروز دیگر در جامعه به شدت متعصب ایران و در محیط تنگ شهرها تصور چنین روزهایی هم غیر ممکن است. امروز در جامعه ایران یکی از معیارهای ایجاد یک مدرسه دخترانه راهنمایی فاصله زیاد آن از سایر مدرسه های پسرانه است.

در شهرها بچه ها نه از هفتسنگ میدانند و نه چیز دیگر. سرگرمی جوان ایرانی شده است کامپیوتر چت و ماهواره. فامیل ها از هم دور شده اند و حتی در مورد خانواده خودم هم در زمانی که در ایران بودم ملاقاتهای فامیلی به شب عید و روز عاشورا محدود شده بود. همه آن را از غرب می دانند. اما بر عکس سیستم خیلی از غربی ها شاید بسیار نزدیک تر به سیستم روستاهای ۲۰ سال پیش ما باشد. بچه غربی سر از ماهواره در نمی آورد و ترجیح میدهد به کتابحوانه شهر برود و داستان پری ها و دیو و دختر شاهراده را بشنود  تا چت اینترنتی.

اما به هر حال زندگی عوض شده است. افراد تنها شده اند و زندگی شخصی. خوب چه باید کرد. همه نیازمند دوست هستند . پس می بایست دکانی برای خرید دوست باشد. و البته هست.

دکانهای دوستیابی در دنیای امروز بر سه دسته اند:

سایتهای دوستیابی٬ بارها و کلابها ٬ شرکتهای دوست یابی

فعلا فقط از سایت ها می نویسم و درباره بقیه دکانها بعدها خواهم نوشت:

چنانچه نام من را سرچ کنید. اول از همه فیس بوک می آید و بعد وبسایت های خودم و نام و عنوان محل کارم. فیس بوک (برای غربی ها) اورکات( ایرانی ها و هندی ها) فرندستر (مالزی و اطرافش) نمونه کوچکوی از این سایتها هستند. شاید هفته ای نباش که دعوتنامه ای از یک سایت جدید دریافت نکنم. در کنار این سایت ها کلی سایت موضوعی سکسی و ... هم وجود دارد که در آن شاید بتوان کسی یافت.

اما واقعیت در بی فایده بودن این سایتهاست. امروزه حتی پس از کلی گسترش اینترنت همچنان مردم دوست دارند غاقل گیر شوند. همچنان دوست داند دوستشان را برای اولین بار در جایی مثا اتوبوس ببینند و بعد درباره مطاب بی خاصیت همانند آب و هوا ساعتها بحث کنند. حال اگر بهانه ای هم نباشد تا ابد افراد می بایست به دنبال بهانه بگردند. تاکنون نشنیده ام که کسی مثلا ار فیسبوک دوستی صمیمی یافته باشد. اما از اسپید دیت چرا. منتها اسپید دیت و در کل این مد سایت ها و سازمانها بیشتر برای افرادی با 35 سال سن و بیشتر است.

 

محکومیت اقدام موهن سایت گوگل

سایت استعماری گوگل در اقدامی بیشرمانه اقدام به کاهش رانگ وبلاگ "سرزمین جنوبی" از سه به دو و حذف این وبلاگ از سری پرخواننده ترین وبلاگهای فارسی کرد.

لحنش شوخی بود. اما خبر واقعی بود.

رانک صفحه مهمترین عامل در رده بندی دیدار مخاطبین از یک سایته که توسط گوگل طراحی شده. این وبلاگ تا چند روز پیش  تنها وبلاگ فارسی بود که از نیوزیلند نوشته میشه و دارای رانک ۳ هست. یعنی میشد اما متاسفانه با از دست دادن علاقه دوستان مالزی نشین به خواندن مطالب " سرزمین جنوبی" از نظر راده بندی به سطحی وبلاگهای با طرفدار زیر صد نفر در روز کاهش درجه پیدا کرد.

مشتاقانه پدیزای انتقادات  همراهان عزیزی هستم که از دست دادن مخاطبین را مرتبط با مشکلاتی در وبلاگ خاصی در وبلاگ میدانند

بحران در آمریکا: آیا افول آمریکا به معنای ظهور قدرت های جدید است

زلزله شروع شد. حباب کاذب پول در دنیای غرب شکسته شد و قیمت خانه که با همان سیاست احمدی نژادی بالا رفته بود تا گروهی را پولدار کند٬ یکهو بر سر گروه حقوق بگیر آمریکا که خانه ها را با هزار بدبختی و به صورت قسطی خریده بودند ریخت. امروز ملیونها آمریکایی توان پرداخت اقصاطشان را ندارند. بورس وال استریت به شدت افت کرده است و مردم هر آن در ترس پس لرزه های دیگر این زمینت لرزه مهیب هستند که حتی ممکن است از خود زلزله هم فراگیر تر باشد.

و این زلزله هر روز جای دیگری را خراب میکند. انگار نه انگار که ایالات متحده زلزله زده است. بورس های کشورهای اروپایی و آسیایی یکی یکی در حال سقوط است و البته ایران هم حلقه ای خارج از جهان نیست. سقوط آزاد نفت به بشکه ای ۶۷ دلار به معنی از دست رفتن نیمی از درامد کشورهای تولید کننده است. امریکا اقتصادی بسیار بزرگ است. اقتصادی که به تنهایی از تمام اقتصاد اتهادیه اروپا بزرگتر است. و واقعیت مهیب دیگر آن است که به اصطلاح قول های اقتصادی شرق همه چیزشان در دست آمریکاست. با کمی بررسی کاملا آشکار می شود که بیشتر صاحبان صنایع چین٫ هند٫ اندونزی و مالزی آمیرکایی هستند.

افول اقتصاد آمریکا به نظر من در کوتاه مدت مردم آمریکا را آزار خوهاد داد٬ اما به دلیل ساختار صحیح اقتصادی در بلند مدت این کشورهای در حال توسعه خواهند بود که تا سالهای سال می بایست هزینه اشتباه بانکداران آمریکایی را بدهند.

امروز روز پلیس هاست

دانشگاه پر شده از نیروهای امنیتی. شهر هم همینطور. این همه آدم قد بلند و قوی هیکل واقعا جای تعجب دارد. آدم را یاد پلیس های ویژه ایران با الگانس هایشان می اندازد آنه در زمان تجمعات دانشجویی. یادش به خیر جریان کوی دانشگاه٬ جریان آغاجری و....

 حالا اینجا مگر چه خبر است.

قرار است کنسرتی در دانشگاه برگذار شود و حضرات مشغول رقصاندن مردم شوند. و این همه پلیس آمده اند تا چنانچه از جمع مستان کسی سودای سر صدا به سرش زد اورا ادب کنند و سرجایش بنشانند.  جای تاسف قضیه هم اینجاست که بیشتر مشتری های اینها هم بچه های بسیار جوان ۱۸ ۱۹ ساله هستند و امثال من دیگر در این جمع ها جایی ندارند.

یک نکته دیگر هم در دیدن کارتهای شناسایی است که در این کشور بسیار جدی است.  قبل از خرید سیگار ٬ مشروب٬ ورود به هر نوع مکان سرگرمی٬ مراکز قمار و.... نشان دادن کارت شناسایی عکسدار معتبر که نشان از بزرگتر بودن از ۱۸ سال باشد لازم است. حتی از پیرمردی مثل من هم کارت می خواهند. البته این بدک نیست. حداقل باعث می شود احساس جوانی کنم. البته واقعیت این است که در نیوزیلند به دلیل بحران های زیادی که تا تثبیت داشتم بسیار گرفته تر از قبل شدم. اما شاید جو محیط از من فردی خوشتیپ تر از پیش ساخت. حداقل مزیت نیوزیلند به مالزی این است که در اینجا تقریبا همیشه سنم را بین سه تا شش سال جوانتر تشخیص میدهند و این کاملا برعکس مالزی بود که من را حتی تا بیش از ۱۰ سال بیش از سن واقعیم فرض میکردند. اما در نیوزیلند در دید مردم جوان ۲۸ ساله چندان جوان نیست و مشمول یکی از این بند ها می شود: یا دارای رابطه پایدار با کسی است( زندگی زیر یک سقف مزدوج یا پارتنر)٬ یا از مدل هر شب یکی (Play boy) است و یا همجنسباز. و مثل من واقعا کم است

دنیا به چرخ دیگری میچرخد

تا مدتی پیش واقعا فکر میکردم که آدم مهمی هستم. خوب اینطور به نظر می آمد. لیسانس مهندسی برق از دانشگاه رانک یک ایران٬ فوق لیسانس از دانشگاه رانک یک مالزی و اکنون دکتری٬ چند سال سابقه کاری و تقریبا گذراندن هر نوع دوره مرتبط با صنعت برق و اتوماسیون.... اما دنیا این طور که ما فکر میکنیم نمی چرخد. الان با صراحت می توانم بگویم که افرادی مثل من فقط وقت و انرژی شان را تلف کرده اند. باور نمی کنید نگاهی به تبلیغات تلویزیون های خارجی و حجم سرمایه در گردش تجارتهای مختلف بیاندازید. به سادگی می توان فهمید که تجارت جهان سرمایه داری دیگر هیچ ارتباطی با دانش مهندسی ندارد. تنها تعداد معدودی مهندس بسیار سطح بالا برای مراکز تحقیقاتی لازم است. بقیه کارها تنها تبدیل به تعویض قطعه شده است و جهان امروز و مخصوصا آینده بی نیاز از افرادی است که دانش مهندسی دارند. اما در امروز چه چیزی مهم است.

سرمایه داری روز به روز انسانها را تنها تر و مستقل تر کرده است. شاید تعجب کنید اما حجم عمده ای از سزمایه گذاری دنیا بر روی سکس است. امروزه بیش از همه زنان به عنوان هدف کالاهای تبلیغاتی رهستند. شوهای تلویزیونی پر است از زنان با الگوی استاندارد و تبلیغ عدم پایبندی به یک رابطه پایدار. تلاش برای تبدیل مردان به موجوداتی منفعل که تنها به دنبال جاذبه سکسی زنان هستند. و در نتیجه زنان هم می بایست پول خرج کنند تا لاغر شوند٬ جوان بمانند٬ لباس فشن بپوشند ٬لک های صورتشان رفع شود و.....

شاید خیلی ها از شنیدن کلمه تجارت سکس فکر کنند منظور من فحشا است. به نظر من فحشا بسیار بهتر و کمضرر تر از بازار زدگی است.  تلاش جامعه بازار زده این است که شما هموراه در حالت تحریک نگهدارد. پس حاضر می شوید پول خرج کنید. لباس خاص را بخرید. رژیم بگیرد و از محصولات رژیمی استفاده کنید٬  همیشه به دنبال بهترین وسایل آرایشی باشید. چون به شما فهمانده می شود که چه مرد باشید و چه زنباید از این الگو استفاده کنید تا مورد تمایل جنس مخالف قرار بگیرید.

امروزه در غرب علوم محض فقط مخصوص خرخوانهاست. علوم کاربردی و مهندسی هم کم کم دیگر چندان علاقه مندی ندارند. اما مردم حاضرند برای آنکه کمی خوشگل تر به نظر بیایند٬ تا بیش از نیمی از درامدشان را بدهند.

حال اگر کسی بتواند شریکی دایمی و وفادار پیدا کند واضح است که یک مشتری خوب از دست رفته است. پس در همه حال می بایست دریچه سکس را باز گذاشت تا حتی افراد وفادار هم دایما سعی کنند که دنباله روی مد روز باشند مبادا که شریکشان آنها را از رده خارج حساب کند.

کامران و هومن- چرا ایرانی نیستی؟. شاید هم دردسر می آورد

کامران و هومن دو برادر مطرح در بازار موسیقی پاپ نه تنها ایران بلکه جهان به زودی در  مالزی و در مرکز تجارت جهانی پوترا به اجرای زنده موسیقی می پردازند. خبر را از وبلاگ امید عزیز " مهندس جوان" گرفتم. ظاهرا به دلیل اینکه آنها گفته بودند که ما کانادایی هستیم (که فورا هم اصلاح کردند) مورد خشم و قضب قرار گرفته بودند و باعث شد بعضی ها کنسرت را تحریم کنند و .... البته کار از این حرفها هم بالاتر رفت و شخصا توهین آمیز ترین ترانه ممکن را که با ادبیات وحشیانه از رادیو زمانه بر علیه آنها دیدم.

 

راستش را بخواهید تا چندی قبل هم خودم مثل جماعت هموطنان متعصب فکر می کردم. زمانی که در مالزی می خواستیم گروه ایرانی ها را تشکیل بدهیم و بعضی ها میگفتند " علی جان دست از سر ما بردار. من از ایرانی و ایرانی جماعت خوشم نمی آید" با خودم میگفتم " عجب آدمهای ..... زمانی که جوانترین پروفسور جهان گفت " من احساس ایرانی بودن ندارم" باز هم عصبانی شدم و در وبلاگ بر علیهش نوشتم.  اما واقعا هم ایرانی بودن خوب نیست....

گلشیفته فراهانی٬ بنده خدا با لباسی بسیار محترم در مراسم هالیوود شرکت میکند و همه جا داد می زنند که ای وای " گلشیفته لخت بود"

فلان دختر نیمه ایرانی که در فلان فیلم بازی میکند و هیچ وقت رنگ ایران را هم به چشم ندیده است به دلیل ایرانی بودن برایش حکم اعدام غیبی صادر می شود.

 در مالزی٬   قرار است به زودی همه تشکل های دانشجویی زیر نظر نمایندگی .... اداره شوند. از جماعت پانزده هزار نفره ایرانیان مالزی یک نفر هم حتی نمیگوید که ما مستقلیم و این انجمن ها دانشجویی هستند و نه ..... اما برای کامران و هومن اینطور داد و فریاد میکنند.

چند روز گذشته به دنبال ایجاد انجمن ایرانیان در دانشگاه های اکلند بودم تا ایرانیان با میراث ایرانی بمانند. اما زمانی که دیدم ایجاد تشکل دانشجویی٬ اینوری ها و آن وری ها را حریص میکند که ان را در دست بگیرند اساسا به نظرم چنین گروهی بیشتر دردسرساز است.

هزاره جدید و  زندگی مجازی

بهروز در چند روز پیش خبر از تغییرات سریع جامعه ایران داد. و من را به فکر نوشتن مطلبی درباره تغییرات جهان در آینده نزدیک انداخت:

شاید بسیاری از دوستان از نسل چهارم کامپیوترها شنیده باشند که پیشبینی میشود در ۲۵ سال آینده فراگیر شوند. اما تاکنون در جایی ندیدم و نشنیدم که موضوع واقعیت مجازی و اثرات اجتماعی آن را بررسی کند.

در سخن و به عنوان مثال پروفسور ایرانی ایده پرداز همواره از مثال فروشگاه الکترونیکی در لندن میگوید که شما در تهران می توانید از آن خرید کنید. لباس را در فروشگاه بر تنتان کنید و با آن دوری در شهر بزنید (همه به صورت مجازی) و در نهایت اگر خوشتان آمد آن را خریداری کنید. خوب این یک مثال بی خطر است که هیچ کس را نگران نمی کند. اما در صورت کنترل کامل احساسات توسط سیستم مفاهیم دیگری نیز مطرح می شود و از آن جمله

مجازات مجازی به جای تحمل مجازات واقعی در زندان با همان اثر. و البته سو استفاده از آن که می تواند شکنجه مجازی و آزار دیگران باشد.

مرگ مجازی که به نظر واقعی هم می آید چون به احتمال زیاد انسان اگر در حواسش بمیرد واقعا خواهد مرد

روابط جنسی مجازی

و اعتیاد به حضور در محیط مجازی.

و همه اینها تنها قسمتی از واقعیات جهان آینده در صورت به تحقق پیوستن رویای نسل چهارم است.

از طرفی با وجود آنکه ادعا نمی شود و صدایی هم از آن در نمی آید به مرور علم پزشکی به نظاط پایانی خود می رسد. تقریبا همه چیز را میتوان پیوند زد و سلولها می میرند و می آیند بجز سلولهای مغزی که در نهایت می توانند ۲۰۰ سال عمر کنند. لذا بالاترین حد ممکن برای زندگی یک انسان ۲۰۰ سال تعیین شده است. اما این همه این داستان نیست چون اخیرا با استفاده از سلولهای بنیادی بازبابی سلولها مغزی بعضی جانداران تا حدودی انجام شده است.

در بعد انسانی هم چینی ها و هندی ها کم کم در تمام دنیا در حال پخش شدن هستند و شهروند کشورهای مختلف می شوند. و به زودی کشور بزرگی مثل آمیریکا هم اکثریت سفیدش را از دست خواهد داد.

از نظر سیاسی و اقتصادی. روز به روز کشورها بیشتر و بیشتر به هم وابسته می شوند و سرمایه دارهای جهان  چندکشوری و در واقع بدون کشورتر می شوند.

با کلی تاخیر: سلامت هری رایا

عید فطر در مالزی واقعا قشنگ به یاد ماندنی وزیباست. زمین تا آسمان با آنچه در ایران است فرق میکند. و واقعا در مالزی می فهمی که هری رایا هم عید است.

خوب عید فطر امسال چطور گذشت. دقیقا در روز عید فطر تا صبح مشغول به کار بودم و ظهر هم  برای یک متینگ مهم کاری جلسه داشتم و البته از اینکه برای جلسه آماده  نبودم کلی هم خجالت کشیدم و ناچار بنا شد دو هفته بعد یعنی پسفردا آن جلسه تکرار شود. البته هنوز هم آماده نیستم

املای فارسی بلد نیستم

تا به حال بارها دوستان لطف کرده اند و تعدادی از اشتباه های املایی من را یاآوری کرده اند. اما این اشتباه ها همچنان ادامه دارد.

البته تنها من نیستم که با این مشکل روبرو هستم. شاید همه دوستان وبلاگنویس با چنین مشکلی برخورد کرده باشند و دلیل آن هم روشن است. خط فارسی به گونه فعلی ناکار آمد و بسیار ضعیف است. در خط امروز فارسی ما کل آوا ها را نمی نویسیم و در عوش بسیاری از حروفی که همه مثل هم تلفظ می شود را با املای متفاوت می نویسم. و آن هم شاید دلیلش تعصب در عربی نوشتن کلمات عربی باشد. مثلا در فارسی حروف " ح ع غ ث ص ض و(W) ئ ذ ط ظ" اساسا وجود ندارند و در عوض حروف "گ چ پ ژ و(v) که در زبان عربی وجود ندارند به آن اضافه شده اند. 

نظر من البته به هچ وجه حذف کلمات عربی نیست. چون واقعیت که کلا زیان عوض می شود. بخواهیم یا نخواهیم رابطه زبان فارسی و عربی مثل رابطه زبان انگلیسی٬ آلمانی و اسپانیولی است. هیچ کدام از این زبانها سعدی در نوشتن کلمات همدیگر با املای اصلی ندارند. بلکه بر اساس روح زبان به صورتی می نویسند که می خوانند.

من در زمینه ادبیات فارسی صاحب نظر نیستم. اما شاید بتوان خط فارسی را ساده تر کرد. مثلا شاید بتوان حروف عربی را حذف و به جای آن برای آواها صدا طراحی کرد به گونه ای که خط فارسی همچنان زیبا بماند.

ایران در کنار تایلند

این مطلب در ارتباط با مطلب دوست عزیزم٫ مهندس جوان با عنوان "ایران به عنوان مظهر همخوابگی جنسی کوتاه مدت در کنار تایلند بین مالزیایها (روزنامه رسمی مالزی)" نوشته می شود.

و مهمترین قسمت بحث بر انگیز آن "

 چرا مردان مالزیایی زن دوم می گیرند؟اینجا 

We modern Malay women, be they religious or not, were forcing men like him to marry in Thailand or Iran, where they practised nikah Muta’ah

ایران در کنار تایلند واقعا وحشتناکه. این از بی سلیقه گی اون نویسنده احمقه. وگرنه کدوم دختر ایرانی حاضر میشه با یه مرد مالایی بخوابه. بعد هم مگه سالانه چند تا مالایی به ایران میان. ضمنا فقه شافعی اصلا ازدواج موقت را شرعی نمیدونه که مالایی ها بخوان از اون استفاده کنند.
 به نظرم اگر همین قانون ازدواج موقت خوب اجرا بشه خیلی از مسایل حل میشه. ذوابط دخترها و پسرها پیش از ازدواج می تونه در پناه قانون قرار بگیره. ضمنا موافق باشیم یا مخالف در همه جای دنیا زنهایی وحود دارند که هیچ چاره ای جز ارتباط با مردان برای گذر زندگی ندارند. این مساله خیلی عجیب نیست. در همه جای دنیا هم وجود داره. حال وجود یک سیستم قانونی و شرعی برای محدود کردن و قانونی کردن اون چه اشکالی داره.
درصد بالایی از کسانی که از ازدواج موقت بد میگن هیچ مشکلی با ارتباطهای پیش از ازدواج ندازن و بسیاری هم با بعد از ازدواج ندارن. حال مشکل این مطلب چیه.

نظرات مرتبط:

حسین نوشت:

بنده ساکن شیراز هستم، شیراز یک شهر توریستی است.

تا الان توریست سویسی دیدم، توریست آلمانی انگلیسی ژاپنی دیدم عرب و.... دیدم...

ولی مالایی......نمی دانم این آقایان مالایایی چطور وارد ایران شده اند و از آن مهمتر، زن و دختری را برای صیغه پیدا کردند....صد در صد دست انگلیس در کار بوده است!!
-----------

بهروز نوشت:

واللا علیرضا جان نمیدونم چی بگم ولی متاسفانه این تبلیعات جهانی علیه ما ایرانیا ظاهرا فقط ابعاد سیاسی نداره وهمه چیزای دیگه رو هم در بر میگیره ضمنا نویسنده اون مقاله هم خوب بود قبل از اینکه از دیوار کوتاه ایران و ایرانی بالا بره یه سری به اوکراین و رومانی و برزیل و بولیوی میزد تا آمار بیاد دستش و از این جور فرمایشا ت احمقانه نکنه ,درباره آمار زنای صیغه ای در ایران باید بهت بگم که خوب یا بد هر روز داره بیشتر میشه به خاطر نوع شغلم هفته ای لااقل با پنج تا ششتاشون مستقیم و غیر مستقیم سرو کار دارم تقریبا همشون به خاطر شکستی که تو ازدواج اغلب اولشون داشتن به این کار راحتترتن میدن و براشون عادیه حتی اونایی که مذهبی نیستن , چون با یه صیغه نامه ساده راحت به اینور و اونور رفت و امد میکنن و نه پلیسی کاری بشون داره نه هیج کس دیکه اما اکثرشون یه مشکل مشترک دارن اونم اینه که خونوادههاشون خیلی سخت با مساله صیغه کنار میان حتی خونواده های خیلی مذهبی جالبه که بدونی کمتر مردی راضی میشه که دخترش یاخواهرش صیغه کسی بشه و........فکر میکنم جامعه ایران به یه دیدگاه جدید یه تعریف جدیددر همه موارد احتیاج داره نمیدونم شاید اشتباه میکنم ولی زمان در گدره و متناسب با اون خیلی چیزا باید ناچارا دستخوش تغییرات اساسی بشه از جمله مسایل زنان سکس قوانین و....

نسبت درامد و مخارج- مقایسه

شاید مهمترین عامل در تعیین سطح رفاه درامد فرد باشد. البته این سطح در کشورهای متفاوت بسیار متفاوت و متغییر است. در اکثر کشورهای درجه یک و درجه دو جهان سطح حقوقی به عنوان حداقل پرداخت از طرف دولت ابلاغ می شود و هیچ کارفرمایی مچاز به پرداخت کمتر از آن مبلغ نیست. اما سطح بالای دستمزدها بسیار متفاوت است. با توجه به اینکه در اکثر موراد کارفرماها برای مشاغل غیر تخصصی همین سطح را پرداخت میکنند شاید معیار مناسبی برای مقایسه باشد.

در نیوزیلند حداقل دستمزد ۱۲ دلار بر ساعت است. که البته ۱۹ درصد آن برای مالیات کسر می شود و حدود ۱۰ دلار باقی می ماند.

 بر اساس شنیده ها در ایران حداقل دستمزد برای ۴۲ ساعت کار هفتگی حدود ۲۰۰ هزار تومان در ماه یعنی کمتر از ۴۰ هزار تومان در هفته است است.

در مالزی حداقل دستمزد وجود ندارد. و کارگران در مشاغل غیر تخصصی بین ساعتی ۳ تا ۵ رینگیت میگیرند. که برای ۴۲ ساعت کار هقتگی میشود حدود ۱۳۰ رینگیت.

هر رینگیت مالزی حدود ۲۷۰ تومان و هر دلار نیوزیلند هم برابر با ۲.۴ رینگیت مالزی یعنی کمی حدود ۷۵۰ تومان می شود. حال درامد هفته گی بر اساس بر اساس ۴۲ ساعت کار۳۱۵ هزار تومان در نیوزیلند٬ ۳۵ هزار تومان در مالزی و ۴۰ هزار تومان در ایران است. حال در نظر بگیرید که کولا لامپور حدود ۱.۱ برابر گرانتر از تهران است و در اکلند هم هزینه زندگی حدود ۳.۵ برابر تهران است. کاملا واضح است که وضع زندگی کسی که در نیوزیلند کار ساده دارد حداقل سه برابر بهتر از فردی است که در ایران کار ساده انجام میدهد.

البته ایرانی ها در اضای ۱۲ ماه کار٬ به طور متوسط ۱۶ ماه دستمزد دارند که شامل عیدی٬ خدمات درمانی٬ پاداش پایان کار و سوبسید اعطایی دولت به تامین اجتماعی و بازنشستگی می باشد. حال تصورش را بکنید که قشر کارگر ساده در مالزی در چه فقری زندگی میکند. چون هیچ کدام از این مزایا را ندراند. و این در حالی است که در مالزی و مثلا در دانشگاه یو پی ام در سال گذشته بیش از ۹۰ درصد از دانشجویان خارجی و از جمله ایرانی بورسیه شدند و کمک مالی دریافت کردند. در همین سال پیش مالزی چندین فضانورد را با پول به فضا فرستاد و  درامد سرانه اش هم در سطح خوبی است.

و من تنها در بهشت دیگران

مشکل فرهنگی همیشه به نظر من یه چیز مسخره می اومد. آخه مگه آدم به خاطر مسایل فرهنگی ناراحت میشه. از بچه گی همیشه غرب رویایی بود که باید اونو میدیدم و دیدم. اما چه مسایلی می تونه شما رو آزار بده.

در بدو ورود٬ تنها چیز مهم در اوردن پول و امکان زندگیه. اگه پس انداز مطمینی هم داشته باشید مدتی جذب زرق و برق و آزادی های سرزمین مقصد می شید و بعد به قود داداش حسن از قو شاشهرودی ها به گاردسی می افتی.

اما مشکل مالی که حل بشه تازه چشم آدم به دور و برش می افته. وقتی نگاه سرد و بی روح مردم رو می بینید زندگی چندان آسان نیست. در همین شهر بود که یک بار حس کردم انگار برای این مردم اصلا وجود ندارم.

زمانی که ۱۵ هزار کیلومتر از آنهایی که دوستشان دارید و دوستتان دارند دورید.

زمانی که می بینید که می بینید از نظر کلاس اجتمایی و به دلیل تبلیغات بی اندازه علیه کشورتان٬ و شاید سابقه نه چندان مناسب هموطنان٬ در رده های بسیار پایین به حساب می آیید. رییس جمهور خواست اسراییل را محو کند٬ اما امروز حس کردم انگار ایران محو شده بود. چون در هواشناسی شبکه های مختلف خبری٬ از کابل و قندهار و بغداد و قطر نامی بود اما از تهران و تبریز و مشهد و اهواز نه. میگویند کجایی هستی٬ و بعد باید کی توضیح بدهی که کشور من با عراق فرغ میکند و در کجای نقشه است. اما اگر کسی بگوید مثلا از کشور فقیر مصر هستم کسی نمیگوید روی نقشه به من نشان بده که کشورت کجاست

 زمانی که به دلیل نداشتن دوست دختر متهم به همجنسگرا بودن می شوید و از طرفی راهی هم برای یافتن یک شریک همزبان ندارید٬ محلی ها هم چندان تحویتان نمیگیرند چون از میدل ایست تروریست آمده اید و تازه مثل بقیه میدل ایست ها پول دار هم نیستید. سکس نان شب مردم می شود. اما شما تنها مشاهده کننده هستید. تنهای تنها در بهشت دیگران.

 زمانی که روبوسی قدقن می شود٬ انداختن حوله روی دوش نشان دیگر همجنسگرا بودن می شود. نه عرب هستی که با پول دولت آمده باشی٫ نه هنذی هستی که با ساپورت جامعه هندی ها همه مشکلاتت حل شود و نه متعلق به یک اقلیت قدرتمند مثل جوامع مذهبی٫ همجنسگراها و... هستی که دانشگاه و کشور برایت تره خورد کند. در آوردن شرت در رختکن مردانه ارزش می شود اما زندگی به سبک ایرانی و برای یک انسان معمولی عجیب می شود.

و زمانی که هموطنانت همه پخش هستند. گروهی در ۳۰ سال پیشتر زندگی میکنند و هنوز درگیر بحث سرمایه داری٬ اسلام و فدایی و .... هستند٬ بقیه هم که مشغول سرکردن زندگی شان هستند و برعکس هر اقلیت دیگر٫ هر کدام از ایرانی ها٬ خانه ای در دورترین فاصله ممکن از بقیه گرفته و هیچ منطقه ایرانی نشینی وجود ندارد.

و این هم فعلا زندگی ماست

 

هستی عصبانی می شود

این پست جوابی است به نظرات همراه وبلاگ٬ برادر و یا خواهر هستی و دوستانی که همانند او درباره مسایل امنیتی و کسب و کار می اندیشند است:

1-من فقط دانشجو هستم و مثل امثال شما دنبال کسب درآمد نیستم .

من: بله من دنبال درامد هستم. در این جا هم از هر طریق قانونی و آبرومند ممکن دارم درامد کسب میکنم تا گذران زندگیم باشه. البته تاکنون در موضوع پذیرش دانشجو فعال نبودم
2- الحمدالله آنقدر بابام حمایتم می کنه که نیاز به یه قرون دوزار و این ارا جیف نداشته باشیم

من:بهتون تبریک میگم. و من هم خدا را شکر میکنم که به جز یک بار و آن هم برای اطمینان از درست بودن وعذه های اینجا٬ هیچ گاه از بابام پول نگرفتم و کاملا روی پای خودم بودم.
3- من بعضی کارها رو عار میدونم چه به رسه به کسب و کار و .. اینکه من دانشجوی رشته مهندسیم که قبلاً گفتم و در شان من و خانواده من نیست این تهمتی که شما زدید . حد خودت و بدون همیشه همه رو یه جور نبین

من:من هم دانشجوی دکتری مهندسی هستم. بله کاملا در حد منه چون حتی زمانی که لازم بود کارگری رستوران هم کردم و روی پای خودم ایستادم. امروز هم انواع اقسام کارها٫ از مشاوره مهندسی گرفته تا تدریس فیزیک نسبیت٬ شیمی و مکانیک ارتعاشات که هیچ وقت نخوانده بودم را انجام میدهم. من به دنبال پول هستم اما از راه درست. این تهمت هم برای من. چون اگر کسی  دانشجوها را درست و واقعگرایانه راهنمایی کند و در قبال خدماتش از آنها پول بگیرد٬ شما چه عیبی در آن می بینید. 
4- شما {لطفا حقیقت را انکار نکنید.} ااگه اطلاع نداری یا منبع موثق نیست ننویس مجبور نیستی که چرت بنویسی

من:حداقل در مورد اتفاقهایی که برای شخص من افتاده چه میگویید؟
5-شما به جای یه طرفه به قاضی رفتن و انکار واقعیت و طفره رفتن از جواب: چیزهایی بنویسید که در شان شماست نه هرکه هرچی فرستاد. کمی تحقیق کن و انتقاد پذیر باش

من:ممنون از نصحتتان. زمانی که بار اول هم از این ماجراها نوشتم قضایا تند تر بود. امروز هم این مطالب را با کلی حاشیه و توضیح که در نهایت تعریف از مالزی نتیجه برامد آن بود نوشتم. و باز.....

من هموراه نظرات مخالفین را در پست ها می آورم. شما اگر فکر میکنید که مالزی کاملا امن است بسیار متشکر می شوم اگر یک در یک نوشته بیشتر توضیح دهید و مطمئن باشید اصل نوشته شما در صورت رعایت قوانین حرفه ای را در وبلاگ می آورم.


در ضمن چون شخصاُ ایمیلمو به هرکه نمیدم ازتون سوال کردم و اینکه الان قطعاُ مطمئنم که ها upm سر کارت گذاشتن . و اینکه از چرت و پرت های شما و دوستانتان چیزی به ما نمی ماسه داداش
و مهم اینکه تو که جنبه نظر نداری چرا قسمت نظرهاتو حذف نمی کنی
منم به شخصه دوستانی از ukm دارم که از شما میگویند

بله من علیرضا هستم. نامی شناخته شده در یو ام  و یوکی ام . هیچ کس کامل نیست و هیچ کس را همه دوست نمیدارند اما تا آنجا که میدانم شیوه زندگی ام شاید اشتباه اما همیشه شرافت مندانه بود.

و الان هم با کمال اطمینان از خودم می نویسم. اما شما برادر و یا خواهر عزیز٬ حتی جرات معرفی خودت را نداری. حتی حاضر به دادن ایمیل هم نیست. فرضا بچه هی یو پی ام سر کارم گذاشتند در مورد نوشته های این وبسایت نظرتان چیست/ http://malaysiacrimewatch.lokety.com/ 

هستی در پاسخ نوشت:

جتاب علیرضا گفتی پس بشنو ببخشیدا یه لحظه به شعورتون شک کردم همه می دونن مه هستی اسم خانمه نه آقا بهتر بگید دوشیزه هستی
2- من منکر نا امنی نیستم اما نه تا این حد این یه چیز عادی که همه جا اتفاق می افته چرا از یه کاه کوه می سازید اگه یکی بمیره یه محله و کامپیوترش رو می زنن دلیل نداره همه جا اینطور باشه که قبللاً به آقای لالات جواب دادم.
3- منظور من تهمت شما بودکه به من زدید و گرنه درآمد حلال از هر طریقی تحسین برانگیزه
4- حالا شما از هرجا و هرکه پول میگیری یا در میاری به ما ربطی نداره یه قول معروف شما رو تو گور من نمیزارن که
5-اگر هم شما این کارها رو که میگید نمی کردید به مرد بودن و غیرت تون شک میکردم
6- در مورد اتفاقهایی که برای شخص شما افتاده پرسیدم درست بوده اما به نظر شما تو ایران امکان نداشت بیفته؟
7-در مورد سایت معرفی شده : بد نیست شما هم یه سر به قسمت حوادث مجلات و روزنامه های ایران و ... بزنید بعد می فهمید بابا آسمون همه جاش یه رنگه
8- این آقای دانشجو دکتری که ایرانه چطور از اخبار دقیق مالزی باخبره؟ قبول کنید که این آقا به خاطر اتفاقی که براش افتاده و هر جای دیگه هم ممکنه بیوفته مطالب را از روی غرض و کینه می نویسد
9- من مشکلی برا دادن ایمیل ندارم فقط شما جواب ندادید برا چه می خواهید؟ وگر نه ساخت یک ایمیل جدید که کاری نداره
10- در ضمن فکر نکنم تو کل upm و faculity ما کلاٌ 2 تا هستی باشیم
در ضمن یه بار گفتم 2 باره میگم من ئنبال درآمد و ... اینجا نیستم پس بیخود منو مصداق نکنید

-------------------

هستی عزیز. شما آیپی شما از ایران و از سرویس اینترنتی پارس انلاین است. ضمنا من هم از کل کل کردن بدم نمی آید. اما در اینجا تنها منظورم اطلاع رسانی بود. موفق باشید.

مهاجرت دانشجویی به نیوزیلند


- از سایت امیگرتین چک کردم که نوشته مدارک رو باید به سنگاپور بفرستم، امیدوارم که درست چک کرده باشم :)

من: چون در مالزی زندگی میکنید می توانید مدارکتان را به تایلند و یا سنگاپور بفرستید. اما اگر در ایران هستید تنها می بایست مدارک را به تایلند بفرستید

- مسالهٔ دیگه راجب پلیس سرتیفیکت، اینو می‌تونم از سفارت ایران تو کل بگیرم؟ نمیدانم. من از ایران گرفتم.
- مسالهٔ سوم "اویدنس آف فوندس تو واپپرت یورسلف" هست. اینو چطور باید نشون بدم، یه فیننکیل اففیدویت کافی‌؟ شما چه مدارکی برای این ایتم دادین؟ یک حساب مالی را باید نشان بدهید. این مبلغ این حساب بسته به اینکه چند سال درستان ظول میکشد متفاوت است. برای هر سال حداقل ده هزار دلار لازم است.
- مسالهٔ آخر بحث "پروف تهت یو پلن تو لیو" هست، می‌تونم بپرسم این رو هم چطور میتونیم نشون بدیم، تو سایت مثل زده از بلیط برگشت ولی‌ من که برای فد میرم دیگه منطقی‌ نیست بلیط برگشت رو هم بگیرم.

پاسخ: من بلیط برگشت نداشتم. بلیط برگشت و یا داشتن پول بلیط برگشت لازم است. پس نگران نباشید.
تمام مدارک ایرانیان برای هر نوع ویزا به ولینگتون و "آی پی جی" فرستاده می شود. لذا چه از تایلند درخواست شود و یا سنگاپور تفاوت چندانی نمی کند. آی پی جی معمولا چندان پاسخ گو نیست و بسته به شرایط بین دو تا ۵ ماه ویزای دانشجویی به طول می انجامد و معمولا مشکل چندانی ندارد.

جریان این همه تبلیغ علیه مالزی چیست

حسین نوشت

http://www.cnniran.blogfa.com/

 با سلام اتفاقهای اخیر برای ایرانیان در مالزی

: 1 - در ماههای گذشته دو بار به دو دختر دانشجوی ایرانی توسط افراد ناشناس در دانشگاه UPM تعرض شد ,--- این مطلب تایید نمی شود.

 2 - در اتوبوس عمومی مالزی پولهای یک ایرانی را سرقت کردند ,عجیب نیست و کاملا عادی. مورادی را هم من دیده ام

 3 - در دانشگاه UPM مقابل فکالتی مهندسی به ضرب چاقو , یکی از هموطنانمان را به قصد سرقت نوت بوک و موبایلش خفت گیری کردند ,اصل این مطلب تایید نمی شود. اما موراد مشابه زیاد است

 4 - در ساختمان دسامینیوم که به ظاهر نگهبان هم دارد علیرغم حضور صاحب خانه سارقین شب هنگام وارد منزل 2 ایرانی شدند و نوت بوکهایشان را ربودند ,واقعیت دارد

 5 - در یکی از برجهای AMAPANG POINT سال گذشته افراد مسلح وارد خانه یک ایرانی شدند و بعد از بستن دست و پای افراد خانواده و محبوس کردن آنان در حمام , پولهایشان را ربودند . لازم به ذکر می باشد به ظاهر این ساختمان هم از امنیت بالایی بر خوردار است واقعیت دارد

, 6 - بارها از ایرانیان شنیده اییم در مترو و یا در خیابان پول و موبایلشان را ربوده اند شما تایید میکنید؟ واقعیت دارد

جریان چیست؟ این همه تبلیغ علیه مالزی؟؟؟

------------------------------------------------نظزات نویسنده به صورت پررنگ اضافه شده است.

 دلیل خاصی نویسنده محترم این وبسایت به هر نحو ممکن علاقه مند است تا نا امنی های مالزی را بیشتر و بیشتر نشان دهد. اما ایا واقعیت دارد. دو سال پیش زمانی که زیر مشت و لگد ۴ گانگستر هندی بودم و دوستان صورت خون آلود من را دیدند تنها چیزی که به فکرشان رسید این بود که من احتمالا با یک دختر هندی تامیل دیت( ملاقات) داشته ام و به ان دلیل اینگونه زیر مشت و لگد له شده ام. سال پیش هم که در وسط دانشگاه مالایا و در کنار ساختمان ریاست دانشگاه ۴ دزد کثیف برای ربودن کیف لپتاپم به من حمله کردند و چون با مقاومتم مواجه شدند با هلمت موتورسیکلت ۸ بخیه را مهربانهنه به من تقدیم کردند همه در تعجب بودند. رییس دانشگاه میگفت بی سابقه بود. زمانی که مطلب را در وبلاگم گذاشتم آنقدر فشار بر من وارد شد که مجبور شدم آن را حذف کنم. بدون رو در بایسی کمتر ایرانی یافت می شود که برخوردی با جیب برها نداشته باشد. اما واقعیت این اتست که اتفاقاتی که برای من افتاد بسیار نادر بود و شاید آن هم به دلیل جرات خیلی زیاد من و علاقه ام به پیاده روی های شبانه باشد که هیچ گاه ترک نشد. اما نا امنی در مالزی واقعیت است٬ تاکسی ها چندان مطمئن نیستند٬ جیب برها در همه فروشگاه ها یافت می شوند و پلیس ضعیف است. دلسل ضعف پلیس هم ساده است. درامدشان از مخارج یک دانشجوی ایرانی کمتر است. اما از طرف دیگر مالزی شاید یکی از بهترین نقاط برای تحصیل و تفریح باشد. مالزی در مقایسه با نیوزیلند ناامن است اما شاید در مقایسه با ایران چنین نباشد. البته پلیس ایران بسیار جدی و مقتدر است. به هر حال در آنجا با رعایت توصیه های ایمنی می توان زندگی مناسبی داشت: شبها دیروقت بیرون نروید تنها به جای خلوت و ناشناس یا تاریک نروید پول زیاد همراهتان نباشد موبایلتان اگر گران قیمت است در معرض دید نباشد اگر برای پارتی بیرون می روید به صورت گروهی باشد اگر به کلاب یا بار میروید از نوشیدنی های همدیگر مراقبت کنید به هیچ کس حتی دوست ایرانیتان و مخصوصا مالایی ها و هندی ها پول زیاد قرض ندهید هر جا میروید رابطه تان را با چند ایرانی جداقل به صورت کمک اظطراری جفظ کنید و امید کمک از مالایی ها در مواقع بحرانی اصلا نداشته باشد. در هنگام رانندگی اسکناس ۲۰و ۵۰ رینگیتی همراه داشته باشید تا در صورت لزوم و باجخواهی پلیس به دلیل خطای رانندگی بتوانید همانجا قضیه را قیصله دهید. این مسایل را بجز مسله آخر را حتی در کشورهای امن مثل نیوزیلند هم می بایست رعایت کرد.

 

هستی نوشت: ای بابا چرا چرت می گید من faculity engineering میرم در upm از این چرت پرت های شما نه دیدم و نه شنیدم حالا تو از نیوزلند فهمیری جای تعجبه اگه کسی بهت اطلاع داده سره کارت گذاشته اگر هم که خواب دیدی خدا خیرت بده کمتر بخور موقع خواب

 ------------ و در یک یاداشت اعتراضی دیگر هم نوشت که چون من از مالزی رفته ام آن را بد میدانم. -----------------------------

 

هستی خانم با عرض پوزش٬ اینطور نیست. البته ممکن است برای دختر خانمی که تنها مسیرش از دانشکده و خوابگاه میگذرد انهم در روز و با استفاده از سرویس های دانشگاه اوضاع کاملا امن باشد و اساسا چیزی از ناامنی نبیند و نشنود. من از اتفاقاتی که برایم افتاده بود گفتم. یعنی شما می خواهید بگویید این داستانها دروغ است. یعنی شما می گویید آن هشت بخیه در سر من و شانه ام که یک بار دیگر توسط گنگسترها شکسته شد دروغ است. من شخصا بچه هایی که اتفاقات گفته شده برایشان افتاد می شناسم و کاملا تایید می کنم که مالزی جای امنی نیست که با خیال راحت در خیابان قدم بزنید.

 نیوزیلند در رده بندی جزو یکی از امنترین کشورهای دنیا است. اما نیوزیلند هم امن نیست. سیاه های بومی به راحتی آدم ها را آبکش میکنند و پلیس هم کم است. در اینجا ظاهرا خلاف کار ایرانی هم کم نیست. در چند روز گذشته دو نفر در اکلند کشته شدند. اما سطح امنیت بسیار بهتر از مالزی است. ضمنا این صحبتها بیشتر برای اروپایی هاست که امنیت را قبلا داشته اند و گرنه برای من و تو میدل ایستی که در خطرناکترین نقطه جهان زندیگی می کنیم که ناامنی مالزی سوسک است. مگر به عنوان دختر جوان نیمه شب می توانی از خانه بیرون روی. در ایران در آخرین بازدیدم صحنه وحشتناکی از یک دختر مظلوم و حتی پوشیده که منتظر تاکسی بود دیدم. شاید بیش از ۶ ماشین برایش ایستاده بودند و پیشنهاد توهین آمیز به او می کردند. و یا در شهری که قبلا زندگی میکردم یعنی اهواز٬ شخص من چیزی با مرگ توسط تروریست های نژاد پرست فاصله نداشت. در اهواز هر روز از کشتن چند نفر به دلایل ناموسی در محلات پایین شهر خبر می رسد. از تجاوز و از قصاصی که هیچ وقت اجرا نمی شود. چرا چون گانگسترها قدرتمند هستند. اگر قصاص را اجرا کنی بقیه اعضای خانواده ات هم کشته می شوند. و یا در همین تهران٬ روزی چند نفر آبکش می شوند. . بله مالزی نا امن است اگر فکر میکنید به کشوری آمده اید که پلیسش قدرت دارد کاملا در اشتباه هستید. اما مگر قبلا در ایران در امنیت کامل بودید. هدف از نوشتن این پست تنها آگاهی هموطنان بود. این بود که خیالشان کاملا راحت نباشد و هواسشان جمع باشد. اما شخصا مالزی را واقعا دوست دارم و قسمتی از بهترین سالهای زندگیم را آنجا گذرانده ام.

هستی نوشت:

سلام
1- من از خوابگاه نیستم در همدن جاهایی که می گی نا امنه خانه دارم
2- اتوبوس upm همیشه منظم نیست پس همه دانشجوها از وسایل نقلیه دیگه هم استفاده می کن
3- faculity engineering از یه طرف دقیفقاٌ خوابگاه هست و همیشه 2 نگهبان داره و از سمت دیگه خودش 2 نگهبان داره و به مسجد می رسه که همیشه امنه
4- میگم چرته برا اینه دیگه: اگر خواب ندیدی واقعاٌ سر کاری دیدن نیستی اطلاعات upm رو هم که نداری یه چی گفتن و الان دارن می خندن بهت
5- بابا مالزی کجا گانگسترها کجا؟ چرا بیخودی گنده می کنید؟ مگه ایران نبود از این چیزها؟ بدتر هم که بود؟یه سر به بخش حوادث بزن یادآوری شه 

-----------------------------

در مورد دانشگاه یوپی ام مجبورم نظر شما را بپذیرم چون می گویید از دانشگاه یو پی ام هستید و امنیت بیش از آن چیزی است که من نوشته ام. دوستان من در یو پی ام که چیزهای دیگری گفته اند. تمام این نوشته ها هم دلیلش بهتر کردن شرایط است. اگر شما می گویید که شرایط خوب است و اوضاع کاملا امن شده است. خوب من هم می گویم خدا را شکر.

اما در "یو ام" هم که وسط شهر است امینیت اینگون نبود. اتاقات یو ام که دیگر خیالبافی نبود هستی خانم. اگر آن روز من هم مثل قبلی ها سرم را پایین می انداختم٬ شاید بارها این حوادث تکرار می شد. اما پیگیری ما٬ سرو صدای ما و ... باعث شد که امروز یو ام برای من و شما امن باشد.

من البته شمار را کاملا درک می کنم. شما نمی خواهید این اخبار به ایران منتقل شود و موجبات نگرانی خانواده ها را فراهم نماید. اما اگر اتفاقی می افتد بگذار همه بدانند و چاره ای برایش بیندیشند. بگذارید کسی هم که تازه می اید حداقل اقدامات امنیتی را برای حفاظت از خودش داشته باشد.

 تا به حال جیب صدها ایرانی زده شده٬ چند مورد خشونت پیش آمده٬ با اعلام آن و پیگری موضوع اجازه ندهیم که چنین مواردی برایمان پیش بیاید.

هستی: جواب به جناب لالات
این چیزا چرته ما چند سال اینجاییم هیچ ندیدم
شما هم کمی هزینه می کردی و تو یه محله امن خانه می گرفتی تو همون ایران وقتی میری خزانه و ... نباید توقع داشته باشی اتفاقی نیفته برات پس مالزی هم از این جاها داره که احتمالاً شما اونجا بودی

و باز هم هستی نوشت:

سلام
من البته شمار را کاملا درک می کنم. شما نمی خواهید این اخبار به ایران منتقل شود و موجبات نگرانی خانواده ها را فراهم نماید. اما اگر اتفاقی می افتد بگذار همه بدانند و چاره ای برایش بیندیشند. بگذارید کسی هم که تازه می اید حداقل اقدامات امنیتی را برای حفاظت از خودش داشته باشد.


من خودم مخالف پنهان کردن واقعیتم اما قبول کنید بعضی ها بیخود روغن داغتر می کنند و کاسه داغتر از آش میشن
بابا اگه چاره اندیشید فکر مملکت خودتون باشید مگه ایران چه کار تونستید یکنید ؟
به قول معروف اگه بیل زنید باغچه خودتونو بیل بزنید چه کار به بقیه دارید؟
بعدشم چرا فقط سر ایرانی ها می آید این بلا ها؟
تازه این جور مشکلات تو همه کشوری هست فقط بعضی ها غرض ورزانه تر عنوان می کنند . شاید به دلیل عدم موفقیت؟

پی نوشت: لطفا مطالب را کامل بخوانید. من هم به منظور شما قبلتر اشاره کرده بودم. اما حق دیگران است که بدانند. در مورد خودم هم باید بگویم شاید یکی از موفقترین دانشجوهای ایرانی در مالزی بودم. از دوستانتان بپرسید.

به هستی: لطفا ایمیلتان را برایم بگذارید.

چگونه می توان برای ادامه تحصیل در خارج کشور اقدام کرد؟؟؟

شاید ۹۰ درصد ایمیل هایی که به من میرسد درباره این موضوع باشد. بیش از همه٬ دوستان هموطنم می خواهند بدانند که فرایند پذیرش چگونه است و اساسا به چه چیزهایی نیاز است و از کجا می توان شروع کرد. شاید بهترین مرجع برای ارایه٬ یاداشت های فارغ التحصیلان دانشگاه شریف باشد که در ادامه مطلب و به شرط اینکه تا یکهفته آینده اعتراضی از کسی به من نرسد خواهد آمد. در این جزوه تمام جزییات درباره درخواست ادامه تحصیل در دانشگاه های آمریکا آمده است.چنانچه گذاشتن این مطالب به هر طریقی حق معنوی و یا تجاری کسی را زایل میکند لطفا به صورت کامنت برایم بنویسید.

در ادامه تجارب خودم را درباره گرفتن پذیرش از کشورهای مختلف خواهم نوشت و این مطلب به مرور کاملتر خواهد شد. ضمن آنکه پاسخ پرسشهای شما هم در ادامه و در بخش پایانی درج خواهد شد.

ادامه نوشته

اولین تماس با پلیس نیوزیلند

شب ها معمولا انبوهی از پلیس در خیابانهای اصلی شهرها دیده می شوند. پلیسهایی به نظر مودب اما  بسیار جدی که البته در بین آنها ایرانی هم به چشم می خورد.

این هفته در شب جمعه با یکی از دوستان هموطن البته شهروند نیوزیلند در حال پیاده روی و گشت زنی در خیابان معروف ملکه بودیم که ناگاه صحنه عجیبی از برخورد خشن دو فرد و خارج کردن او از ماشین با استفاده از زور و کوبیدن سرش به دیوار بودم. سپس آنها دستهای فرد را با چسب نواری از پشت بستند و با خشونت تمام بر روی یک نیمکت نشاندند. این دوست من هم گفت " علی اینجا مملکت ولنگ و بازی نیست که هر کسی جرات این کارها را داشته باشد. آنها حتما پلیس یا مامور امنیتی هستند. و بعد به من گفت ای ول. خوشم اومد پلیس باید اینطوری قاطع باشه. تا حالا اینطوریشو ندیده بودم".  و من گفتم: از کجا معلوم اینا پلیس باشن. شاید یک باندی باشن که این یارو رو اینطوری آبکش کردند و گرنه پلیس که اینقدر خشن نمی شه. برای اطمینان با شماره پلیس که اینجا ۱۱۱ است تماس گرفتم و موضوع را به طور گزارش کردم. آنها هم آدرس و مشحصات من را خواستند و تشکر کردند.

بعد از دو سه دقیقه صدای آژیری بلند شد و کمی بعد هم از اداره پلیس با من تماس گرفتند و گفتند آن دو نفر مامور امنیتی بوده اند و برای این عملیات خاص یونیفورم نپوشیده اند. اگر شما فکر می کنید که آنها از خشونت غیر ضروری استفاده کرده اند لطفا مورد را به صورت کتبی به ما گزارش کنید تا ترتیبات لازم بر علیه آنها انجام شود. و یادآور شدند که این حق شماست که خشونت آزار دهنده را نبینید. من هم ضمن تاکید بر غیر موجه بودن کوبیدن سر مجرمی که دستگیر شده به دیوار گفتم که این مساله آنقدر نگران کننده نیست چون من از موضوع خبر ندارم. اما من تنها نگران بودم که موضوع مربوط به یک دعوا و یا آدم ربایی باشد.

اجاره خانه در نیوزیلند

اجاره کردن خانه در نیوزیلند کاملا با سیستم ایران متفاوت است. قبل از هر چیز مهم این است که قراردادی داشته باشید. اما چنانچه قرارداد هم وجود نداشته باشد همچنان قوانین اجاره در مورد شما معتبر خواهد بود.

قرارداد به دو شکل قرارداد ثابت و یا قرارداد معمول نوشته می شود. در قرارداد ثابت٬ نه موجر و نه مستاجر اجازه فسخ یکطرفه قرارداد را ندارند و مطابق قرارداد و زمان تایین شده می بایست اجاره ادامه یابد. اما در قرارداد معمول٬ هر زمانی که مستاجر بخواهد می تواند به موجر اعلام نماید که قصد تخلیه دارد و سه هفته پس از آن می تواند خانه را تخلیه نماید. موجر نیز می تواند٬ به مستاجر اعلام کند که خواستار فسخ قرارداد است و در مدت سه ماه مستاجر می بایت خانه را تخلیه نماید. اگر موجر قصد فروش خانه و یا اقامت خود یا خانواده اش را داشته باشد ابن مدت به ۴۲ روز می تواند کاهش یابد.

حداکثر مقدار اجاره ای٬ اجاره دو هفته می باشد که پیشاپیش می بایست پرداخت شود.

موجر می تواند تا ۴ هفته اجاره را به عنوان ضمانت از مستاجر درخواست نماید٬ این مبلغ لازم است در مدت ۲۱ روز به حساب دولتی ویژه ای پرداخت شود و در انتهای فرارداد چنانچه اجاره عقب افتاده و یا خسارتی وجود نداشته باشد به مستاجر پرداخت می شود.

موجر ماهی یکبار برای بازرسی با اعلام ۴۸ ساعته٫ برای انجام تعمیرات ضروری با اعلام ۲۴ ساعته و در مواقع اظطراری مجاز است وارد ملک شود. در غیر این صورت ورودش غیر مجاز می باشد.

چنانچه مبلغ اجاره غیر منطقی باشد٬ مستاجر از پرداخت اجاره خودداری نماید٬ خسارتی به ملک وارد شود و... موضوع به واحد دوتی خاصی ارجاع می شود و در صورت عدم توافق طرفین تصمیم لازم به طرفین ابلاغ و اجرا می گردد. و هر گونه اعمال خشونت در هر صورت٬ جرم تلقی می شود.

موجر می تواند مبلغ اجاره را با ۲ ماه